Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 78

شب، صنم به اتاقش می رود و از این که جان دوباره به او اعتماد کرده است خوشحال است و شروع به درست کردن عطر می کند. فردا صبح هم لباس صورتی زیبایی به تن می کند و به شرکت می رود. در شرکت، کارگران مشغول نصب دوربین مداربسته  هستند و جی جی می گوید که قبلا عزیزخان  به خاطر رعایت حال کارمندان اجازه نصب دوربین مداربسته نداد. درم هم به جان می گوید که پول مسابقه برای نجات از ورشکستگی کافی نیست و جان با اطمینان می گوید: «خانه ام را میفروشم و مشکل را حل می کنم. نگران نباش. » صنم با استکان چایی در دست وارد اتاق جان می شود و جان به زیبایی او خیره می شود. صنم به جان می گوید که برای تشکر از زحماتش برایش هدیه ای دارد. و عطری که دیشب رویش کار می کرده را به جان می دهد. جان از بوی او مست می شود و به صنم نزدیکتر می شود. ولی ناگهان جی جی وارد اتاق می شود و آن دو از هم فاصله می گیرند و صنم بیرون می رود. جان شعری که صنم برایش نوشته را می خواند و از اتاقش به او لبخندی می زند. درم از نگهبان می پرسد که در غیاب آنها کسی به شرکت آمده بود؟ و نگهبان جواب می دهد که آیلین آمده بود. جی جی فکرش را به کار می اندازد و می گوید که شاید دوربین مخفی کار گذاشته باشد و صنم می گوید: «طرح ها را در اتاق آقای جان کشیدیم پس باید همانجا باشد. » سپس یاد گوی بلورین می افتد. جان با خودش فکر می کند که شاید برداشتن گوی بلورین کار امره باشد و صنم با خودش کلنجار می رود که به جان بگوید امره را هنگام برداشتن گوی دیده است یا نه. جی جی به صنم گوشزد می کند که تا دردسر جدیدی شروع نشده همه چیز را به جان بگوید اما صنم می گوید که مطمئن نیست کار امره بوده باشد. مظفر برای افتتاحیه کتابخانه کارت دعوت چاپ می کند و بین افراد محله پخش می کند. محبوبه هم از جان می خواهد که تشریف بیاورد. جان در اتاقش مشغول صحبت با خریدار خانه اش است که جیدا و غمزه از راه می رسند و صحبت های او را می شنوند. جیدا به او می گوید که اگر بخواهد می تواند کل مبلغ مسابقه را به حسابش واریز کند اما جان قبول نمی کند. بعد جیدا از او می خواهد حالا که مشغول پروژه عکاسی است از او هم چندتا عکس بگیرد و جان با اصرار غمزه قبول می کند. آیهان هروز تلفنی با جی جی صحبت می کند و عثمان نگران خواهرش است. مظفر از این قضیه خبردار می شود و به عثمان می گوید: «من نگران خودت هستم. سال هاست که عاشق لیلا هستی و چیزی به خودش نگفته ای. »  عثمان از حرف او به هم می ریزد. GUN AY

Leave a Comment