Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 89

محبوبه با نهاد قهر است و تنها در اتاقش خوابیده. ناگهان متوجه می شود دزدی وارد اتاقش شده. دزد فرار می کند و محبوبه با داد و بیداد همه ی محله را بیدار می کند. صنم و جان در خانه کوهستانی هستند. آنها با تلسکوپ ستاره ها را تماشا می کنند و به همدیگر ابراز عشق می کنند. آیهان که با جی جی در پارک منتظر تلفن صنم بودند به محله برمی گردد و می فهمد که دزد آمده. بعد به خانه ی صنم می رود و محبوبه با دیدن او سراغ صنم را می گیرد. آیهان می گوید: «صنم در خانه ی ماست. » لیلا هم به خانه ی آنها می رود و وقتی نمی تواند با جان و صنم تماس بگیرد و به امره زنگ می زند و جریان آن دزد و رفتن جان و صنم به خانه کوهستانی را به امره می گوید. و از او می خواهد صنم را پیدا کند. امره به خانه ی کوهستانی جان می رود و او را حسابی غافلگیر می کند. صنم و جان به محله برمی گردند. آی سون با دیدن صنم که از ماشین جان پیاده می شود می گوید: «مظفر شانس آورد که با این دختره هرزه ازدواج نکرد. » در خانه، امره از جان درمورد رابطه اش با صنم سوال می کند. جان می گوید که صنم دوست دخترش است. که خوبی و زیبایی را باهم دارد. امره می گوید: «ولی فردا تو به کوه و جنگل خواهی زد و او را از یاد خواهی برد. و این دختر آواره خواهد شد. » جان جواب می دهد: «او بهترین همسفر من خواهد شد. » صنم در شرکت به جی جی می گوید: «من و جان عاشق هم شده ایم و رابطه ی متمدنانه ای باهم داریم! » جی جی می گوید: «ولی در شرکت پشت سرت حرف می زنند. » در محله، آی سون پشت سر صنم غیبت می کند و محبوبه با شنیدن حرف های او حسابی کتکش می زند. آیلین با امره ملاقات می کند و امره می گوید: «جان و صنم دوباره دوست شده اند ولی صنم نمی خواهد پدر و مادرش و اهالی محله شان از این موضوع خبر داشته باشند. » آیلین می گوید که پس هرچه زودتر باید خانواده اش را در جریان بگذاریم تا مانع آمدن صنم به شرکت شوند. ماهم نقشه هایمان را اجرا کنیم. صنم به اتاق جان می رود و می گوید: «کارمندها پشت سر من حرف می زنند و علت نویسنده شدن من را دوستی با تو می دانند. » جان می گوید: «تو لیاقتش را داری و دختر باهوشی هستی. ولی خسته شده ای. برویم تا باهم کمی بگردیم. » صنم که باید بخاطر غیبت از شرکت به درم جواب پس بدهد نگران می شود. جان و صنم به پارک می روند. جان او را می بوسد و آیلین از آنها عکس می گیرد. جان به صنم پیشنهاد می دهد که رابطه شان را با مادر صنم در میان بگذارند تا صنم انقدر مضطرب نباشد. ولی صنم می گوید: «خودم بعدا به مادرم خواهم گفت. » احسان شغال به نهاد می گوید: «دیشب دامادت، دخترت صنم را در محله پیاده کرد. چرا درمورد دزد خانه ات از او سوال نمیکنی؟! » و نهاد و احسان درگیر می شوند. GUN AY

Leave a Comment