Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 91

جان در شرکت از محبوبه می خواهد که به اتاق او بروند و صحبت کنند. محبوبه روزنامه در دست روبروی جان می نشیند و با غضب به صنم چشم می دوزد. جان به محبوبه می گوید: «برای این مسئله متاسفم. » صنم می گوید: «چرا باید شرمنده باشیم؟ من که کاری نکرده ام. » جان سعی می کند توضیح دهد تا شک محبوبه برطرف شود. از جایش بلند می شود و می گوید: «پای صنم سر خورد و من خواستم از او محافظت کنم و مجبور شدم بغلش کنم. » و همانطور که توضیح می دهد صنم را در آغوش می گیرد و می گوید: «در این لحظه از ما عکس گرفتند. این اتفاق ها خیلی برای من پیش آمده. چون همیشه جلوی دوربین هستم. » محبوبه باورش می شود و می گوید: «آقای جان محله ی ما مثل جایی که شما زندگی می کنید نیست. حرف ها پشت سر مردم می زنند. لطفا از این به بعد صنم را با ماشین دم در ما نیاورید. »  بعد از شرکت می رود. در محله، مظفر، همه ی روزنامه هایی که عکس صنم و جان در آن چاپ شده جمع می کند تا آبروی صنم را حفظ کند. محبوبه به مغازه برمی گردد و می بیند که ملاحت همه ی اهالی را در مغازه جمع کرده و مشغول غیبت کردن از صنم است. محبوبه به همه توضیح می دهد که همه چیز شایعه بوده و فقط کار تبلیغات است. شرکت از همه کسانی که شایعه پراکنی می کنند و عکس را پخش کرده اند شکایت می کند. مردم با شیندن این حرف ها به خانه هایشان می روند. نهاد که مشغول مسافرکشی بوده یکی از مسافرها را با عجله پیاده می کند و روزنامه در دست به مغازه می آید و محبوبه او را آرام می کند. در شرکت، جان بنا به سفارش صنم که از او خواسته پیش کارمندها با او بدرفتاری کند از نوشته صنم ایراد می گیرد و به درم می گوید آن را روی پنل سنجاق کند تا کارمندها نمونه ی یک کار بد تبلیغاتی را ببینند ولی به صنم می گوید: « زیاده روی کرده ام و کارت خوب بوده است. » صنم از دست او شاکی می شود. جیدا خبر پخش شدن عکس جان و صنم را دریافت می کند و فکری به خاطرش می رسد. به جان زنگ می زند و او را از طرف آقای مک کنیان، عکاس آمریکایی به شام دعوت می کند و جان هم قبول می کند. جان که دلش برای صنم تنگ شده، در شرکت به سراغ او می رود ولی گلی می گوید: «در اتاق بایگانی کار می کند. » جان به اتاق می رود و می خواهد صنم را ببوسد ولی صنم هشدار می دهد که در شرکت دوربین نصب شده و نمی توانند این کارها را بکنند. جان عصبانی می شود و می گوید: «دلم برایت تنگ شده. می خواهم بغلت کنم. تو را به خانه می رسانم و از آنجا هم به محل قرارم با آقای مک کنیان می روم. » سر میز شام، محبوبه به دخترهایش می گوید: «سوار اتوبوس می شوید و به شرکت می روید و برمی گردید! و خانه کسی هم شب ها نمی مانید. » نهاد رو به دخترهایش می گوید: «شما همه دارایی من هستید. اعتبار و شرف ما را زیر سوال نبرید. » از شرکت تاکسی رانی به نهاد گفته می شود که مسافری را که به مقصدش نرسانده ای از تو شکایت کرده. صنم هم به خاطر ناراحتی که به وجود آورده گریه اش می گیرد. جان در رستوران، از عکاسی مک کنیان تعریف می کند و جیدا که موفق شده جان را بدون صنم گیر بیاورد با خوشحالی می گوید: «به سلامتی آینده ی شغلیمان بنوشیم. » GUN AY

Leave a Comment