Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 95

صنم به محبوبه می گوید: «جان امروز به من پیشنهاد ازدواج داد. چون نخواست بیشتر از این باغث نگرانی تو و پدر شود. » محبوبه از شنیدن این خبر خوشحال می شود و می گوید: «امیدوارم زیاد طول نکشد و به زودی ازدواج کنید. » عثمان به لیلا می گوید: «تو دختر خوب و باکمالاتی هستی. هرجا بروی کار برایت پیدا می شود. این شرکت را رها کن. » لیلا به او می گوید: «چون تو به من علاقه داری این حرف را به من میزنی ولی مردم منتظر من نیستند که بروم با آنها کار کنم. » و ادامه می دهد: «عثمان ممنونم که پیش من هستی. » صنم از میان خرت و پرت های قدیمی کلید کوچکی پیدا می کند و از دیدن آن ذوق زده می شود. جان به امره درمورد پیشنهاد مک کینان برای کار تبلیغاتی توضیح می دهد. و امره از شنیدن آن خوشحال شده می گوید: «امیدوارم با گرفتن این کار شرکتمان به وضعیت قبلی خودش برگردد. » و ادامه می دهد: «علاقه ی جیدا به تو در این کار بی تاثیر نبوده است. » جان می گوید: «علاقه ی او به خودش مربوط است نه به من! » امره درمورد لیلا می گوید: «من و لیلا نمی توانیم ادامه بدهیم چون من تازه از آیلین جدا شده ام و آمادگی رابطه جدید را ندارم. » جان به او می گوید: «ولی من و صنم به ازدواج فکر می کنیم. » امره از حرف او خنده اش می گیرد و جان در ادامه حرف هایش می گوید: «او خاص ترین دختری است که تا به حال دیدم و نمی خواهم او را از دست بدهم. » از آن طرف، صنم در خانه می خواهد درمورد رابطه خودش و جان با نهاد صحبت کند. ولی از فکر این که پدرش از شنیدن این خبر ممکن است سکته بزند منصرف می شود! لیلا که از دست امره همچنان ناراحت و دلشکسته است بهانه می گیرد و شروع به گریه می کند. همه مات و مبهوت به او خیره می شوند و نهاد به شدت نگران دخترش می شود. صنم که هر لحظه دلش برای جان تنگ می شود برای دیدن او لحظه شماری می کند و تصمیم می گیرد فردا جان را غافلگیر کند. لیلا که دو روز است به شرکت نرفته حوصله اش سر رفته است. در خانه قدم می زند و شروع به خوردن شیرینی می کند. صنم به او می گوید: «به جای خودخوری و خوردن چیزهای به درد نخور به شرکت برگرد و با واقعیت روبرو شو. » لیلا که خوب فکر می کند می بیند حق با صنم است. امره نباید بفهمد که لیلا انقدر از دوری او ناراحت است و عذاب می کشد. بنابراین زود به شرکت می رود. صنم، صبح زود به خانه ی متروکه ای که در دوران کودکی خود جعبه ای را در آن پنهان کرده بود می رود و آن را پیدا می کند. درم هنوز از شوک دوستی جان و صنم خارج نشده و با رفتارش اینطور وانمود می کند که دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست و دیگر در شرکت مسئولیتی قبول نمی کند. صنم به شرکت می آید و از جان می خواهد با هم جایی بروند. جان بدون سوالی دست او را می گیرد و در مقابل چشمان کارمندهای متعجب که هنوز نتوانسته اند دوستی آن دو را هضم کنند از شرکت خارج می شوند. از آن طرف در مغازه، محبوبه تلاش می کند راجع به دوستی و ازدواج جان و صنم با نهاد صحبت کند. ولی نهاد متوجه اشاره های او نمی شود و محبوبه جرئت نمی کند چیز بیشتری بگوید. نهاد قاطعانه می گوید: «من فعلا دخترهایم را شوهر نمی دهم. می خواهم از آنها مواظبت کنم. » GUN AY

Leave a Comment