Loading Posts...

سریال عطر عشق قسمت 96

لیلا بعد از دو روز غیبت به شرکت برمی گردد. امره به او خوش آمد می گوید. لیلا به او گوشزد می کند: «به خاطر شما نیامدم. امروز با آقای جان صحبت می کنم تا بتوانم از مرخصی سالیانه ام استفاده کنم. شما هم می توانید در این مدت منشی جدید پیدا کنید. » صنم می خواهد جان را سورپراز کند. او را به همان ساختمان متروکه ای که محل بازی های کودکی هایش بود می برد و نامه ای را که در آن زمان نوشته بود نشان جان می دهد. جان نوشته را می خواند: اگر یک روز عاشق بشوم با عشقم این نوشته ها را می خوانیم و با هم به مسافرت می رویم. اگر یک روز عشقی داشته باشم با او سوار آلباتروس می شویم و از لج همه عاشق هم می شویم… جاان او را محکم در آغوش می گیرد و می گوید: «ما نباید هیچ وقت از هم جدا بشویم. » و بعد هردو با هم در آن خانه ی متروکه برای پرنده ها لانه درست می کنند. ملاحت که از محبوبه شنیده، جان و صنم ممکن است ازدواج کنند خبر ازدواج انها را همه جا پخش می کند. لیلا در شرکت، با جان درمورد مرخصی سالیانه اش صحبت می کند. جان می گوید: «این هفته خیلی کار روی سرمان ریخته. بعد از این هفته می توانی به مرخصی بروی. » عثمان آماده می شود که برای خودش ماشین بخرد. مغازه را به آیهان می سپارد ولی در همین حال مظفر با حال خراب وارد قصابی می شود و گریه کنان می گوید که صنم و جان می خواهند ازدواج کنند. آی سون با دیدن وضعیت پسرش مجله ای را که در آن جان مصاحبه کرده بود و گفته بود هرگز قصد ازدواج ندارد را به مظفر نشان می دهد و می گوید: «نگران نباش او صنم را بازی می دهد. » جان در شرکت جلسه ای ترتیب داده تا همه ایده هایشان را برای آگهی تبلیغاتی شرکت آرایشی ردموند ارائه دهند. هرکسی نظرش را می گوید و وقتی نوبت صنم می رسد ایده ی جالبی دارد. او می گوید: «دختری را تصور کنید که صبح از خواب بیدار می شود، خودش را آرایش می کند، لباس عروسی می پوشد و برگه ازدواجش را با رژلب امضا می کند و شعارش این است: یک زیبایی خلق کن! » همه برایش دست می زنند و جان از ایده ی او خیلی خوشش می آید. جیدا به جان زنگ می زند و شام با مک کینان را به او یادآوری می کند. جان به صنم می گوید: «باید بروم چون یک شام کاری است. » عثممان به لیلا زنگ می زند و به او می گوید: «بعد از تعطیلی کار دنبالت می آیم تا با هم برویم. » امره این را می شنود و تلاش می کند مانع رفتن لیلا با عثمان شود ولی لیلا به سردی با او برخورد می کند. در محله، آی سون مصاحبه جان را به محبوبه نشان می دهد و مثل همیشه محبوبه نگران شده و به صنم زنگ می زند و به او می گوید: «جان تو را بازی داده است. » صنم به مادرش می گوید: «وقتی آن مصاحبه انجام شد ما با هم رابطه ای نداشتیم. » جان اماده می شود به رستوران برود و وقتی درم ناراحتی صنم را می بیند به او می گوید: «اگر قرار باشد کسی با جان همراه باشد، به عنوان مدیر برنامه هایش من می روم. » ولی جان می آید و دست صنم را می گیرد و او را با خود به رستوران می برد. درم با ناراحتی به جی جی می گوید: «شاید وقتش رسیده استعفا بدهم. » لیلا منتظر عثمان، جلوی شرکت ایستاده است. امره به طرف او می رود و می گوید که باید صحبت کنند. لیلا به تندی جواب می دهد: «من دیگر خسته شده ام. وقت غیرکاری ام مال خودم است و هرطور دوست داشته باشم از آن استفاده می کنم. » و با دیدن ماشین عثمان ذوق زده می شود و باهم می روند. امره ناراحت وغمگین رفتن انها را تماشا می کند. GUN AY

Leave a Comment