سریال لروکس / همه جا تو قسمت 11


لروکس بعد از کار به خانه می رود و مشغول غذا دادن به حیوانات خود شده و با آنها درد و دل میکند. او از کاری که در حق شرکت کرده هم‌چنان ناراحت است و عذاب وجدان دارد.
دمیر که پیش ودات است، ناگهان یادش می افتد که لروکس در خانه تنهاست و در شیشه ای شکسته و بخاطر دزد داشتن محله، خطرناک است. او با لروکس تماس میگیرد اما گوشی او خاموش است. دمیر نگران شده و با ودات خداحافظی میکند تا به خانه برود.
آیدا در کلینیک ایبو منتظر نشسته است تا کار او تمام شود. او بعد از اتمام کار ایبو، میخواهد تاکسی بگیرد تا به خانه برود. ایبو میگوید که او را با موتورش می رساند. آیدا که تا به حال سوار موتور نشده ، هیجان دارد و می ترسد. اما ایبو از آیدا میخواهد که او را محکم بگیرد و نگران نباشد. آنها با یکدیگر می روند.
وقتی دمیر به خانه می رسد، لروکس را میبیند که روی مبل خوابش برده است. او میخواهد لروکس را بیدار کند تا به اتاق برود اما منصرف می شود و روی او پتو می اندازد.
صبح، دمیر در حیاط مشغول ورزش کردن است. لروکس بیدار شده و پیش او می آید و وقتی میبیند او به حیوانات غذا داده، از دمیر تشکر میکند. دمیر از او میخواهد که دیگر گوشی اش را خاموش نکند زیرا نگران می شود. لروکس از اینکه دمیر نگرانش شده بود، متعجب شده و خوشحال می شود. دمیر از او میخواهد که زودتر حاضر شده و به شرکت برود.
در شرکت، بوراک و فرخ و بورا، دور میزی در حیاط نشسته و به پاکتی که عکسهای آقا ییلدیریم و معشوقه اش داخل آن است نگاه میکنند. بوراک قصد دارد پاکت را به دست آقا ییلدیریم برساند و ادعا کند که آن عکسها را از دست خبرنگاران نجات داده تا باعث آبروریزی او نشوند، و از این طریق به او نزدیک شده و با ترس او از پخش شدن عکس‌ها، پروژه را پس بگیرند. فرخ و بورا مخالف این کار هستند، اما بوراک آنها را تهدید کرده و اجازه پا پس کشیدن به آنها نمی‌دهد. آنها به این فکر میکنند که چگونه باید پاکت را به دست آقا ییلدیریم برسانند.
دمیر به شرکت می آید و دوباره از همه میخواهد که اقدامی در باره آقا ییلدیریم نکنند و به کارهای پروژه ادامه دهند. همان لحظه آلارا به شرکت می آید. دمیر خوشحال شده و او را به اتاقش می برد تا با هم صحبت کنند. لروکس از دیدن آلارا تعجب کرده و با مروه و آیدا ، به این فکر میکنند که دمیر در این چند روز، چه زمانی فرصت دوست دختر پیدا کردن داشته است.
آلارا در اتاق به دمیر میگوید که حاضر است با پدرش صحبت کند، اما فعلا آشتی نمیکند. او شرایطی دارد و از پدرش میخواهد که برای چندین مرکز پرورشگاه و خیریه کمک کند ولی از آنها استفاده تبلیغاتی نکند تا حسن نیتش را نشان دهد. او به دمیر توضیح میدهد که علت قهر کردن با پدرش این بوده که زمانی پسری را می‌خواسته ، و آقا ییلدیریم که آن پسر را مناسب دخترش نمیدیده، با پیشنهاد پول به او، او را منصرف کرده است. او از دمیر میخواهد که پیش پدرش برود و برگه ی شرایط و خواسته هایش را به او نشان بدهد.
بچه های شرکت همگی در حیاط جمع شده اند. بوراک به آنها توضیح میدهد که قصد دارد با پاکتی که در دست دارد شرکت را نجات بدهد. او به آیدا و لروکس و مروه توضیح نمی‌دهد که داخل پاکت چیست. آنها لروکس را متقاعد میکنند که چون مقصر بوده است او باید پاکت را تحویل آقا ییلدیریم بدهد. بوراک به حرفهای بقیه، که میگویند دمیر خواسته که کسی کاری نکند گوش نمی‌دهد، و مطمئن است دمیر توانایی انجام کاری را ندارد.
لروکس به شرکت آقا ییلدیریم می رود اما او را راه نمیدهند. آیدا و مروه به کمک لروکس آمده و از پارکینگ وارد شرکت می شوند. آنها پنهانی وارد یکی از اتاقها می شوند تا کسی آنها را نبیند. اما مسئول اتاق در را قفل میکند و آنها در اتاق گیر می افتند. مروه متوجه می شود که آن اتاق، اتاق بایگانی اسرار شرکت است و در صورت گیر افتادن دچار دردسر بزرگی خواهند شد.
هم‌زمان، دمیر به شرکت می آید. آلارا نیز به شرکت آمده و به دمیر میگوید که قصد دارد واکنش پدرش را بعد از دیدن شرایط او ببیند. آنها در راهرو آقا ییلدیریم را می‌بینند. آقا ییلدیریم سر و صدایی از اتاق بایگانی می شنود و از منشی میخواهد که در را باز کند. همزمان با باز شدن در، لروکس و آیدا و مروه، به همراه پاکتی در دست بیرون می افتند. آقا ییلدیریم با دیدن آنها شوکه شده و میگوید:« دزدیدن اسرار تجاری شرکت! چطور جرات کردید ؟»
دمیر با شوک و خشم به لروکس نگاه میکند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است