سریال لروکس / همه جا تو قسمت 22


در شرکت، عظمیه وقتی آیدا و مروه را میبیند شروع به بازجویی آنها کرده و در مورد رابطه بین لروکس و دمیر از آنها سوال میکند، زیرا صبح صمیمیت بین آنها را دیده و حتی لروکس برای دمیر لباس آورده بود. آنها هول شده و میگویند که دمیر از لروکس خواسته برای ارائه لباس برای او بخرد و چیز دیگری وجود ندارد. همان موقع پدر لروکس به شرکت می آید. آیدا و مروه از ترس اینکه عظمیه در مورد دمیر چیزی نگوید و پدر لروکس نفهمد که دمیر رییس شرکت آنهاست، او را سریع با خود به حیاط شرکت می برند. پدر لروکس بوراک را از دور میبیند. آیدا و مروه میگویند که بوراک رییس شرکتشان است.پدر لروکس با یادآوری سختگیری های بوراک برای کار و همچنین آمدن به خانه دخترش، عصبی شده و با خودش فکر میکند که او باید به خاطر این رفتارهایش درس حسابی بگیرد.
در خانه لروکس، لیلا و فیروزه خانم که برای دیدن مادرش رفته اند، در بین حرفهایشان به او میگویند که دمیر به قصد ازدواج به استانبول برگشته و گویا دختری را نیز پسندیده است. آنها میخواهند واکنش مادر لروکس را ببینند، اما مادر لروکس فکر میکند که او واقعا دختر دیگری را میخواهد و فکرش به لروکس نمی رود.
دمیر به آتلیه نقاشی و کارهای هنری آلارا می رود. آلارا مشغول درست کردن یک تابلو است. آلارا میفهمد که پدرش با دمیر در مورد او صحبت کرده و از او گلایه کرده است.او میگوید که زمین یکی از هتلها را که برای پرورشگاه انتخاب کرده است، با تهدید پدرش برای قطع رابطه دوباره با او، از او گرفته است.
لروکس به خواسته دمیر که گفته بود مروه را برای توضیح پروژه پیش ودات بفرستد، خودش پیش ودات می رود. آنها نشسته و کمی با هم در مورد دمیر حرف می زنند. لروکس چند بار میخواهد به ودات بگوید که او مروه نیست، اما فرصت پیش نمی آید.
بچه های شرکت با اسن خانم در کافه هپی پای که آیدا در آنجا شریک است،می روند. اسن خانم چند ساختمان که کشتارگاه هستند به آنها نشان داده و میگوید که میخواهد آنها را برای بازسازی و تعمیر پیش دمیر بیاورد. فرخ و بوراک با دیدن کشتارگاه ها می ترسند و فقط آنها میفهمند که آنجا محل کشتن آدمها به دستور اسن خانم است. آیدا می فهمد که شخصی که به او داداش می‌گفت و مدتی است دیگر سرکار نمی آید، به او دروغ گفته و پول زیادی را از کافه بالا کشیده و فرار کرده است. او عصبانی و ناراحت می شود. اسن خانم به او راهکار داده و میگوید که او را کمک میکند تا بتواند شرایط کافه و بدهکاریها را درست کند. بچه ها نیز می‌گویند که به او کمک می‌کنند.
پدر لروکس به خانه برمی‌گردد. او میبیند که لیلا و فیروزه خانم هنوز نرفته اند. او بین حرفهایش میگوید که بخاطر وقت دکتر که دارد، باید زودتر به شهرشان بروند وگرنه دوست داشت که برای تولد لروکس که چند روز دیگر است، بماند. لیلا و فیروزه خانم با شنیدن این حرف اصرار دارند تا برای لروکس جشن تولد بگیرند و دیگر بی توجه به حرفهای آنها، از آنجا می روند. پدر لروکس از اینکه این حرف از دهانش پریده عصبی می شود.
لروکس لب ساحل می رود تا قهوه بخورد. او دمیر را در آنجا دیده و جلو می رود، اما پشیمان شده و برمیگردد. او گوشه ای ایستاده و به روزهای گذشته با دمیر و خاطراتشان فکر میکند و لبخندی می زند.
فرخ و بوراک با یکدیگر در مورد اسن خانم حرف می زنند. از نظر فرخ، آوردن اسن خانم به پروژه و آشنا کردن او با دخترها کار خطرناکی است، اما بوراک میگوید که اسن خانم حتی در شرکت نیز دوربین جاسازی کرده و آنها را چک میکند و در هر صورت باید وارد شرکت می شد. کمی بعد، در گوشی عکسهایی برای فرخ ارسال میشود که از دیدار آنها با اسن خانم در قایق و کافه است. فرخ و بوراک شوکه می شوند و به این فکر میکنند که چه کسی جاسوسی آنها را میکند و آنها را زیر نظر دارد. فرخ احتمال میدهد از آنجایی که لروکس در قرارهایشان نبوده، کار اوست.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز