سریال لروکس / همه جا تو قسمت 24


لروکس و آلارا هردو از دیدن یک دیگر تعجب می کنند. دمیر به آلارا میگوید که لروکس نیز بخاطر صحبت در مورد مسأله ای کاری به آنجا آمده است. آلارا با طعنه میگوید که می‌توانست در شرکت در مورد مسأله کاری صحبت کند. اما دمیر به او یادآور میشود که خودش هم بخاطر مسأله کاری دم اتاق او به هتل آمده است. لروکس میخواهد برود و میگوید که کارش تمام شده است. او وقتی گوشی اش را برمیدارد، متوجه می شود که پدر و مادرش بارها با او تماس گرفته اند. او گوشی را به دمیر نشان داده و هراسان بیرون می رود. دمیر نگران شده و از آلارا میخواهد که بعداً صحبت کنند. او نیز به دنبال لروکس می رود. لروکس با دوچرخه رفته و دمیر با ماشین او را تعقیب میکند و هرچه او را صدا می زند لروکس جوابش را نمی‌دهد. او مقابل لروکس پیچیده و به زور او را نگه می دارد. لروکس که بخاطر آمدن آلارا ناراحت شده و پریشان است، از دمیر میخواهد که پیش او برگردد. دمیر میگوید که بین او و آلارا چیزی نیست و او را به خانه فرستاده است. لروکس میخواهد تظاهر کند که این قضیه برایش اهمیتی ندارد. دمیر او را به خانه میرساند. پدر لروکس خیلی عصبانی است و به مادرش میگوید که فردا همه با هم به شهرشان برمیگردد و نمی‌گذارد که لروکس در اینجا بماند. مادرش سعی دارد او را آرام کند. لروکس به پدر و مادرش توضیح میدهد که بخاطر کاری در شرکت مجبور شده برود. پدرش از تصور اینکه بوراک با وجود عذرخواهی، دوباره دخترش را مجبور به کار، آنهم در نیمه شب کرده است عصبی می شود. لروکس میگوید که بخاطر اشتباه خودش رفته است. او بعد از اینکه خانواده اش را آرام می‌کند، میخوابد.دمیر در هتل دستبند لروکس را که از دستش افتاده، میبیند. آن را برمیدارد و مدتها به آن نگاه میکند و دستبند به دست خوابش می برد.
صبح، دمیر با لروکس تماس میگیرد و به او اطمینان می دهد که پدرش نمی آید. لروکس بخاطر دروغگویی هایش به پدر و مادرش ناراحت است. دمیر او را دلداری میدهد و میگوید که آن دروغها را بخاطر اینکه دلشان نشکند گفته است. لروکس از دمیر میخواهد که با یکدیگر نهار بخورند تا با او صحبت کند.او سپس به تاریکخانه اش می رود و یکی از عکسهایی که پنهانی از دمیر گرفته بود را چاپ میکند. او غرق در فکر کردن به دمیر شده و عکس می سوزد.
دمیر به همراه آلارا برای صبحانه می رود. آلارا دوباره از لروکس بدگویی میکند، اما دمیر از لروکس دفاع کرده و او را بهترین کارمند خود میداند. او با آلارا به بهانه کار خداحافظی کرده و می رود.
پدر و مادر لروکس تصمیم میگیرند به او بگویند که شب به شهرشان می روند، اما بمانند و او را برای تولدش سوپرایز کنند. لروکس با ناراحتی از آنها خداحافظی کرده و می رود. او دم در دوچرخه اش را میبیند که دمیر برایش آورده است.
دمیر پیش ودات می رود. ودات به او میگوید که پدرش را به زور راضی کرده است، اما معلوم است که او خیلی ناراحت است و حتما دلیل خاصی برای آمدن داشته است. دمیر گلدانی برداشته و آن را از ریشه در می آرود، و به او میگوید :«پدرم با من این کار رو کرد. اون من رو از ریشه در آورد و من دیگه خانواده ای ندارم. من با دیدن خانواده لروکس تازه فهمیدم خانواده یعنی چی. اونا هیچوقت من رو نمی‌خواستن. اگه یه بار دیگه بهت زنگ زد بگو که نیازی نیست از دمیز حلالیت بخواد، چون حقی به گردن من نداره.» او با ناراحتی و عصبانیت می رود .

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز