سریال مانکن قسمت 10


اخگر به اردشیر دستور می دهد که دوستان آبتین را تا سرحد مرگ بترساند و فعلا آزادشان کند. سپس به دفترش می رود تا به قراری که با شوهر مادر همتا دارد برسد. او از بهنام می پرسد که همتا کجاست. بهنام می گوید که چیزی نمی داند و درحالی که ترسیده می گوید:« من چه بدونم کجاست؟ مگه دست من بود؟ شما گفتین همتا رو بیرون کن، بیرون کردم. گفتین آدرس خونه ی مادربزرگشو بدم، دادم. گفتین راست برو رفتم. چپ بشین نشستم.» اخگر حرف او را باور می کند و اردشیر به بهنام می گوید که نقشه ای بکشد تا همتا را به آنها برساند.

فرخنده با سبد ناهار به گلخانه ی سلمان می رود تا دعوایی که سر کاوه بین آنها رخ داده را از دل او دربیاورد. آنها با هم ناهار می خورند و سلمان به فرخنده می گوید که هر وقت دلش خواست می تواند به دیدن کاوه برود اما به شرطی که نه از او چیزی بگیرد و نه به خانه اش برود، تا روزی که کاوه سرعقل آمده و طلاق بگیرد.

اخگر از ژیلا هم حساب پس می گیرد و می فهمد که او توسط همتا و دو نفر دیگر تهدید به مرگ شده و همه چیز را لو داده است. ژیلا توضیح می دهد که مجبور به این کار شده و وقتی مقاومت می کرده به دستش ضربه ی چاقو هم خورده است. اخگر آرایشگاه او را تعطیل می کند و دستور می دهد که برای مدتی گم و گور شود. اخگر به ژیلا می گوید:« از اینکه بخاطر من زخمی شدی خیلی ناراحت شدم.» سپس از او می خواهد که پانسمان دستش را باز کند. ژیلا با ترس و تردید این کار را می کند و یک زخم سطحی روی دستش دیده می شود. اخگر دستور می دهد که به ازای آن زخم مبلغی به حساب ژیلا واریز کنند. بعد از مرخص شدن ژیلا، اردشیر رو به اخگر می گوید:« آقا فکر کنم خودزنی کرده.» اخگر در جواب می گوید:« می دونی که باید چیکار کنی…»

کاوه تدارکات تولد کتایون را هماهنگ می کند. همتا از این موضوع نارحت می شود و کاوه از او می خواهد که برای مدتی این شرایط غیر نرمال را تحمل کند.

از سویی بهنام به چکی که از اخگر گرفته بوسه ای می زند و مخفیانه گوشی نرگس را برمی دارد و از خانه بیرون می رود. او در ماشین اردشیر می نشیند و به همتا پیامی می فرستد و از او می خواهد که تماس بگیرد. همتا هم که فکر می کند این پیام از طرف مادرش فرستاده شده به او زنگ می زند. بهنام با گریه و ناله می گوید که در بیمارستان است و نرگس حالش بد شده اما مرخص شده اند و به زودی به خانه خواهند رفت. بهنام آنقدر وضعیت نرگس را بد نشان می دهد که همتا خیلی نگران می شود.

افسون در خانه ی بزرگ و مجللش با کاوه قرار می گذارد. بعد از کمی گفت و گو کاوه که مشتاق جواب دادن به سوالات شخصی او نیست، می خواهد آنجا را ترک کند. افسون اصل حرفش را می زند و می گوید:« من کلید رهاییتم.  تو کارت گیر منه، نه من. قبلشم دوست دارم بشنوم که حاضری از کتی بگذری.» کاوه می پرسد که چرا باید با او همکاری کند؟ افسون می گوید:« هر چقدر کتی پول داره من ده برابرشو دارم. پس هر چقدر اون هزینه کرده من ده برابرشو هزینه می کنم.» کاوه با کنایه می گوید:« مطمئنی شما با هم دوستین؟» افسون جواب می دهد:« زنایی مثل من و کتی هیچ وقت دوستی ندارن. یه سری رقیب و دشمنن که مجبورن به هم دست دوستی بدن …. تو فقط واسه من کار کن. بزرگ شو، برو و بیا و با هر دختری خواستی باش و خوب خرج کن، اما کاری که من می گم رو بکن… پسر باهوشی مثل تو هیچ وقت راه نجاتشو کور نمی کنه.»

IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز