سریال مانکن قسمت 15


سیروان برای نزدیک شدن و رسیدن به کتایون از همتا کمک می خواهد و قصد دارد نسبت واقعی او و کاوه را بداند. همتا هم ابتدا می گوید که عاشق است اما بعد از مکث کوتاهی در ادامه می گوید عاشق بهرام است و نه کاوه.
کتایون از همتا می خواهد که از او و کاوه عکسهای دونفره بگیرد. همتا با بغض این کار را انجام می دهد و از کاوه دلخور می شود.
در گوشه ای از شرکت، کاوه به همتا می گوید راهی پیدا کرده که شاید از آن طریق کتایون دیگر نتواند او را به زندان بیندازد. بعد از ظهر کاوه به خانه ی افسون می رود و می پرسد:« پیشنهادت هنوز سر جاشه؟» افسون پس از مدتی کل کل کردن می گوید:« پیشنهادم سر جاشه فقط چند تا برگ و تبصره بهش اضافه شده.» کاوه بعد از این قرار و شنیدن پیشنهاد افسون، هنگام رانندگی عصبی است و به فرمان ماشین ضربه می زند. او درباره ی دیدار با افسون به همتا می گوید که پیشنهاد افسون به درد نمی خورده است.
سیروان به کتایون می گوید که اشتباه فکر می کرده و هانیه واقعا عاشق بهرام است. کتایون باز راضی نمی شود و می گوید:« به همشون مشکوکم. باید بهم کمک کنی.»
ژیلا با کاوه و همتا ملاقات می کند و به آنها می گوید:« گاو صندوق اخگر تو خونه ی مجردیشه. همه ی مدارکش هم اونجاست. من قبلا زیاد اونجا می رفتم خیلی پیش می یاد که اخگر تو حال خودش نباشه..برگه ی آسمم هنوز مونده. خونواده ی اخگر، یعنی همون خط قرمزش.»
مردی برای ساخت برجی در یک زمین غیر قانونی مجوز ساخت می خواهد و برای این کار با اخگر به توافق می رسد و در ازای دادن یک واحد و مبلغی پول با او کارش را راه می اندازد. اخگر و اردشیر به آن مرد مشکوکند و حدس می زند که از طرف دشمنانشان باشد بنابراین اخگر اطلاعات بیشتری می خواهد و به اردشیر می گوید:« دشمنامون خیلی زیاد شده. دیگه مثل سابق نیست.»
از سویی نگهبانهای اخگر سرگرم رقص و شادی می شوند و بهرام فرصت فرار پیدا می کند.
کتایون نیمه شب به خانه ای می رود و به مرد پرستاری که قصد دارد به کارش پایان بدهد و از اخلاق بد و کتک کاریهای بیمارش به ستوه آمده، اصرار می کند که بماند. آن مرد مراقبت از بیمار او را نمی پذیرد و می رود. کتایون هم درمانده و غمگین تا صبح در آن خانه می ماند.
صبح روز بعد کتایون و کاوه زودتر از بقیه سر کار می روند. اخگر و بادیگاردهایش هم وارد دفتر کتایون می شوند و سراغ همتا و بهرام را می گیرند. کتایون که از دیدن اخگر جا خورده و شوکه شده خوش آمد گویی می کند و می گوید که آنها هنوز سر کار نیامده اند. کاوه هم مخفیانه مدام به همتا زنگ می زند تا او را از آمدن به شرکت باز دارد. کتایون سعی دارد که از فرصت بدست آمده خوب استفاده کند و به اخگر می گوید:« ما چون خوب پول درآوردن رو بلدیم دوست داریم به شما وصل بشیم.» اخگر در ازای گیر انداختن بهرام و همتا با او به توافق سودمندی می رسد.
از طرفی همتا که به گوشی اش جواب نداده و از همه چیز بی خبر است وارد شرکت می شود. اردشیر او را می بیند و فریاد می زند:« آقاااا، پیدا شد.»
IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز