سریال مانکن قسمت 16


اردشیر، همتا را در شرکت می بیند. همتا پا به فرار می گذارد و اردشیر و کاوه دنبال او می دوند. فاصله ی اردشیر و همتا کمتر و کمتر می شود اما ناگهان بهرام از پارک بیرون می پرد و آجری را به سر اردشیر می کوبد و همتا را فراری می دهد. اردشیر با شرمندگی و دست خالی پیش اخگر برمی گردد. کتایون هم به اخگر قول می دهد که همتا و بهرام را تحویلش دهد. در این میان اخگر متوجه می شود که کاوه در مهمانی خاجات حضور داشته است.

از سویی دوستان آبتین که شاهد درگیری او و کاوه بوده اند با دیدن عکس بهرام مطمئن نیستند که او همان کسی باشد که آبتین را با چاقو زده است.
کتایون سعی دارد از زیر زبان کاوه حرف بکشد و بفهمد که دوستان او کجا هستند. کاوه چیزی بروز نمی دهد و کتایون سعی می کند به ازای کم کردن چهار میلیارد بدهی از او، معامله کند. کاوه مدتی فکر می کند و بعد می گوید که باید تمام بدهی را ببخشد. کتی قبول می کند!

بهرام و همتا و ژیلادر پارک دیدار می کنند و بهرام مدام از شجاعت ژیلا تعریف می کند و به خاطر این که او را نجات داده تشکر می کند. بعد از مدتی کاوه هم به آنها اضافه می شود و پیشنهاد می دهد که به دلیل کمبود وقت همان شب گاوصندوق اخگر را باز کنند. همتا می ترسد اما ژیلا می گوید:« بیرون آوردن اخگر و آدماش از خونه با من. اما امنیت منو تضمین کنین چون بعد از این ماجرا اولین کسی که میان سراغش منم.» یکی از اطرافیان کتایون، کاوه را از پشت درخت پارک می پاید.
ژیلا به فرانک یعنی همان راننده ای که به تازگی با هم آشنا شده اند، پیشنهاد می دهد که وارد این کارهای خطرناک نشود. اما فرانک مصمم است و قرار شب را با ژیلا هماهنگ می کند و می گوید:« می خوام با هیجان پول دربیارم.»

اردشیر با خبرهای بد پیش اخگر می رود و به او می گوید که مادر همتا پیدایش نیست اما در ادامه می گوید:« اما می خوام جایی برم که دست پر برگردم.» او فرانک را پیدا کرده و می دزدد.

بهرام به کاوه می گوید:« 8،7 تا لات اسمی جور کردم که شب بریزن تو خونه ی زنش! طبق فرمان ژیلا خانم.» کاوه همتا را به خانه پدرش می رساند و درباره ی قراری که با کتایون گذاشته می گوید:« کتی به قولش عمل نمیکنه، منم همینطور.» ناگهان سلمان سوار ماشین او می شود و می گوید:« خیانت اسمش خیانته! حتی اگه به دشمنت باشه. خیلی زود کتی دلتو زد… دنبال تنوع بودی… چشمت افتاد به یه دختر جوون!» کاوه می گوید که خیانت نکرده است. سلمان ادامه می دهد:« اگر در حق ما پسری نکردی حداقل در حق زنت مردی میکردی… از این که به دنیا آوردمت و بزرگت کردم پشیمونم!» او می خواهد پیاده شود که همتا می گوید:« من همتام. قبل از این که کتی باشه من بودم. اینجا کسی به کسی خیانت نکرده.» سلمان دوست دارد بیشتر بشنود اما کاوه با خواهش و اصرار از پدرش می خواهد که برای شنیدن همه ی ماجرا یک هفته صبر کند. سلمان قبول می کند.
کتایون غذا درست کرده و با خوشحالی به خانه ی پدر پیرش می رود و برخلاف رفتار بدش با دیگران با پدرش کاملا مهربان است. پدر او می ترسد که کسی کتی را تعقیب کرده باشد. کتایون می گوید:« باباجون الان نزدیک سی ساله همه فکر می کنن مردی. دیگه کسی دنبالت نیست.»
اردشیر فرانک را به صندلی بسته و از او حرف کشیده و به اخگر می گوید:« ژیلا با دروغ به شما نزدیک شده تا انتقام بگیره.» پیامی از طرف ژیلا به گوشی فرانک فرستاده شده که در آن نوشته:” کجایی؟! بچه ها منتظرن. دیر میشه ها!” اخگر قدمی می زند، کمی فکر می کند و درمورد ژیلا تصمیم می گیرد و به اردشیر می گوید:« بکشش! بچه شم ببر موسسه ی خودم. باید اونجا تربیت شه تا خائن بار نیاد.»
IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز