Loading Posts...

سریال مانکن قسمت 21

ماجرای سریال مانکن قسمت 21 همتا به شرکت کتایون می رود و از او می خواهد که برای راحتی وجدانش هم که شده از کاوه بگذرد و او را به زندان نیندازد. کتایون که خیلی از دست آنها شاکی است اصرار دارد که کاوه به زندان بیفتد تا ادب شود. او با توضیحات هیچ کسی قانع نمی شود و می گوید: «وقتی تعهد میدی حتی به اجبار، هر یواشکی ای میشه خیانت. » همتا قبول دارد که کار خوبی نکرده اند اما توضیح می دهد: «کاوه اول تو زندگی من بود. شما اونو یه بار ازم گرفتید ولی من یه بار واسه همیشه اونو از شما می گیرم. فرقش اینه که شما مجبورش کردید اما با دل خودش برگشت. » پس از مدتی بگو مگو حرف آخر کتی زندانی شدن کاوه است. وکیل کتی و پلیس برای دستگیر کردن کاوه به خانه ی آنها می روند. کاوه و همتا هنگام برگشت به خانه از دور آنها را می بینند و فرار می کنند. آن دو روی نیمکت پارکی می نشینند و کاوه از همتا می خواهد که به فکر خودش باشد و او را رها کند زیرا او به هر حال به زندان خواهد رفت. اما همتا می گوید که منتظرش خواهد ماند. کاوه قصد دارد بعد از عقد بهرام و ژیلا خودش را تحویل پلیس بدهد. در میان گفت و گوی آنها افسون مدام با کاوه تماس می گیرد. کاوه بالاخره جواب می دهد و گوشی را روی اسپیکر می گذارد. افسون به کاوه می گوید: «با عشقت بیا خونه من. اینجا یه معجزه در انتظارتونه. » وقتی کاوه و همتا در تاکسی می نشینند تا به خانه افسون بروند، کاوه از روی زمان تماس افسون و آمدن وکیل کتی با حکم جلب به خانه شان، متوجه می شود که وکیل کتی است که برای افسون جاسوسی می کن. کوشا موفق شده به اطلاعات فلش اخگر دست پیدا کند. او این موضوع را با بهرام در میان می گذارد و می گوید که داخل فلش کلی فایل صوتی و اعتراض نامه و امانت نامه و زد و بند های اقتصادی وجود دارد. کوشا پیشنهاد می دهد که آن فلش را به قیمت زیاد به خود اخگر بفروشند و پولش را شریک شوند. افسون در همان ابتدای ملاقات چکی به مبلغ 7میلیارد برای کاوه می نویسد و از او می خواهد در ازای آن همراه کتی به مهمانی اش بیاید و جلوی جمع به همه بگوید که هیچ عشقی میان او و کتایون وجود ندارد. افسون که قصد دارد از کتایون انتقام بگیرد می گوید: «کتی کسی نیست که مردی بتونه عاشقش بشه. نقطه ضعفش همینه. بی عشقی. وقتی عشق دیگرانو ازشون میگیری عشق هم ازت دوری می کنه. » همتا با پیشنهاد افسون مشکلی ندارد اما کاوه که نمی خواهد آبروی کتی را ببرد قبول نمی کند. افسون به او می گوید: «کتی مدل قاچاق میکنه. اونارو جذب میکنه و میفروشه اونور. دلت برای اون جوونا نمیسوزه؟ » کاوه می گوید اگر این حرفش ثابت شود کاری که او گفته را انجام خواهد داد. او و همتا از آنجا می روند و افسون زیر لب می گوید: «حماقت نکن پسر. » کاوه که مکالمه هایش با افسون را ضبط کرده آنها را برای کتایون می فرستد و به او خبر می  دهد که وکیلش بهزاد جاسوس افسون است. کتایون به بهزاد می گوید: «چه بلایی سرت بیارم؟ جرم خیانت کردن و جاسوس و کثافت بودن چیه؟ » بهزاد ابتدا خودش را به بی خبری می زند اما وقتی می فهمد که چاره ای جز اعتراف ندارد توی سرش می کوبد و معذرت خواهی می کند و حقوق یک سال و ماشینش را به کتایون برمی گرداند. کتایون به او می گوید: «میدونی که الان باید بکشمت چون اگه پاتو از اینجا بذاری بیرون ممکنه همه چیزو به پلیس لو بدی… » همچنین وقتی کتایون می فهمد که بهزاد به خاطر پول او را به افسون فروخته می گوید: «چرا کاوه این کارو نکرد؟ اون که بیشتر از تو به پول نیاز داره. » او بهزاد را بیرون می کند و بعد برای کاوه وویس می فرستد و می گوید: «فکر کردی با این کارت تحت تاثیر قرار می گیرم و می بخشمت؟ » کاوه جواب می دهد: «فقط خواستم در جریان باشی که دور و ورت چه خبره. » کتایون می گوید: «دیگه میدونم که دور و برم پر از مردای هائن و دروغگوئه. فقط بدون اگه افسون چیزی از گذشته م گفته همش دروغه. من نه عشقی ازش دزدیدم و نه تو کار خلاف و اینام. فقط خواستم بدونی. » در همین موقع پدر کتایون با او تماس می گیرد و خبر شوکه کننده ای به او می دهد. کتایون با عجله خود را به خانه پدرش می رساند و سلمان را در آنجا می بیند.

Leave a Comment