Loading Posts...

سریال مانکن قسمت 25

اخگر، کاوه و دوستانش و حتی سینا را همراه آدم های خودش به خانه ساحلی می فرستد و به اردشیر می گوید که فردا صبح به انجا خواهد رفت تا دشمنانش را عذاب دهد. او آن شب به خانه اش برمی گردد و به برادرش می گوید: «تا فردا بعد از ظهر همه از اینجا میریم. » اما آبتین قصد دارد که خودش از کاوه و دوستانش انتقام بگیرد و با تصمیم اخگر که قصد فرار دارد مخالف است و برادرش را یک بازنده می داند. اخگر می گوید: «من مهره ی سوختم الان. همه برام حکم عزرائیلو دارن. جای تو بودم رو اعصاب همچین آدمی راه نمی رفتم. » آبتین پوزخندی می زند و می گوید: «مهره ی سوخته! من تازه دارم پخته میشم. از سر راهم برو کنار. » اخگر در حالی که با خشم به صورت آبتین خیره شده می گوید: «داداش رنگ چشمامون شبیه همه ولی یه فرقی داریم. تو خیلی بی شرف تری. » آبتین از اخگر می خواهد که آدم هایش را توجیه کند تا بعد از رفتن خودش برای آبتین کار کنند. اما اخگر مایل به این کار نیست و در جواب این خواسته ی او سکوت می کند. سلمان و فرخنده و بهار در اتاق خانه خود زندانی شده اند و یکی از آدم های اخگر در خانه آنها مانده تا فرار نکنند. سلمان آن پسر جوان و خشن را مدام نصیحت می کند تا شاید بتواند گزارش ربوده شدن پسرش را به پلیس بدهد. اما وقتی می بیند که حرف هایش تاثیری ندارد تصمیم دیگری می گیرد. وقتی آدم اخگر از سر و صدای زیاد بهار و فرخنده با تفنگ وارد اتاق می شود، سلمان با میله ی کلفتی که در دستش گرفته ضربه ای ناگهانی به او می زند و بیهوشش می کند. سلمان به پلیس خبر می دهد و آنها آن مرد را برای بازجویی به آگاهی می برند. صبح روز بعد اخگر به خانه ساحلی می رود و از اردشیر می خواهد که تعدادی از آدم هایش را مرخص کند. سپس خودش برای تسویه حساب به اتاقی که در آن بچه ها را زندانی کرده می رود و ابتدا می گوید که می خواهد حرف های آنها را بشنود. بهرام که مثل بقیه دستهایش را ستون بسته اند می گوید: «آقا…عزیز… من به نوبه ی خودم تسلیت میگم بهت. بالاخره مرگ حقه. بیخیال ما شو. » کاوه ادامه می دهد: «قرار نبود اینجوری بشه. » همتا می گوید: «معدنی که واسش انقدر نقشه کشیدیو به نامت می کنم. » اخگر شرط دیگری را هم به پیشنهاد همتا اضافه می کند و می گوید: «زن آبتین میشی. عاشقت شده. عشقه دیگه.. .» همتا وقتی می بیند که اخگر تفنگش را به سمت کاوه نشانه گرفته به ناچار شرط او را قبول می کند اما کاوه از همتا می خواهد که گول بازی اخگر را نخورد. سپس اخگر به سمت ژیلا نشانه گیری می کند. ژیلا که خیلی ترسیده مدام با گریه سراغ پسرش را می گیرد. چشمانش را می بندد و منتظر شلیک اخگر می ماند. اما کاوه که فکری به سرش زده رو به اخگر می گوید که فلش را به پلیس نداده و آن را دست یکی از دوستانش به امانت گذاشته. اخگر با شنیدن این حرف کمی امیدوار می شود و از زدن ژیلا دست می کشد. کاوه می گوید تنها زمانی فلش را به او خواهد داد که بقیه بچه ها صحیح و سالم به خانه برگردند. اخگر برای این که بتواند همراه کاوه سراغ فلش برود دستان او را باز می کند. وقتی آنها می خواهند از اتاق خارج بشوند کاوه خودش را به سرفه کردن می زند و طی حرکتی غافلگیر کننده اسلحه را از دست اخگر و اردشیر می گیرد و دوستانش را آزاد می کند. او و همتا در همان اتاق می مانند تا مانع فرار اخگر و اردشیر شوند. بهرام و ژیلا هم با تنها اسلحه ای که دارند از طبقه ها بالا می روند تا سینا را پیدا کنند. انها در راه پله ها با ادم های اخگر درگیر می شوند اما هربار بهرام موفق می شود و حتی یکی از آن آدم ها را از پنجره و طبقه های بالا داخل اب پرتاب می کند. کاوه وقتی صدای تیراندازی را از طبقه های بالا می شوند نگران بهرام می شود. او در را به روی اخگر و اردشیر قفل می کند و همراه همتا از پله های ساختما بالا می رود. از سویی پلیس موفق شده مخفیگاه اخگر را پیدا کند. آنها هم به سمت خانه ساحلی حرکت می کنند. کاوه چند جا با آدم های اخگر روبرو می شود و بدون این که تیراندازی کند از سد آنها می گذرد. بهرام و ژیلا که در پیدا کردن سینا درمانده و سردرگم شده اند به طبقه ای می رسند که در آنجا هم سر و کله یکی دیگر از آدم های اخگر پیدا می شود. آن مرد اسلحه اش را به سمت بهرام و بهرام هم اسلحه اش را به سمت او نشانه می گیرد و ژیلا با ترس به آن صحنه نگاه می کند. آدم اخگر در را به روی اخگر و اردشیر باز می کند. اخگر بار دیگر مسلح می شود و می گوید: «کجان؟! زنده مرده شون فرقی نمیکنه. بگیرینشون. »

Leave a Comment