سریال مانکن قسمت 8

کاوه در جواب به سوال کتی که می پرسد شب قبل چه کسی را به خانه برده است در خیالاتش با شجاعت می گوید که با عشقش همتا بوده، اما در واقع جرات نمی کند و در جواب سوالهای کتی بهانه هایی می آورد. او در فرصتی مناسب شماره ی بهرام را می گیرد و گوشی را باز می گذارد و برای کتی که پرسیده بود چرا دوربین های خانه را خاموش کرده بوده، توضیح می دهد:« دوستم رو برده بودم خونه و یه اتفاق بدی افتاد. من تو راه تصادف کردم. یه طرف ماشین له شد، واسه اینکه نمی خواستم تو بفهمی دوربینها رو خاموش کردم.» از طرفی بهرام با شنیدن حرفهای کاوه به سرعت خود را به خانه ی کتایون می رساند و جلوی ماشین را له می کند تا دروغ کاوه مشخص نشود. کتایون هم که دست بردار نبود، همراه کاوه سراغ ماشینش می رود تا با چشمان خودش ببیند و به این ترتیب قانع می شود.

در شرکت، سیروان خبر بدی به کتایون می دهد و می گوید که یکی از مدلهایی که داشتند به خارج منتقلش می کردند در راه اوردوز کرده و مرده و بچه های دیگر هم ترسیده اند. کتایون هول می کند و با عصبانیت سیروان را بخاطر این اتفاق سرزنش می کند. او وقتی می فهمد که جنازه دست پلیس است بیشتر نگران می شود و می گوید:« فکر کنم بچه ها نباید برن اون ور. برشون گردون. بهشون وعده وعید بده و بگو واسه معروف شدن باید صبور باشن.»

بهار قرمه سبزی ای که مادرش برای کاوه درست کرده را وسط خیابان به او می دهد و فرخنده هم از دور پسرش را با غصه تماشا می کند.

کاوه و بهرام و همتا باز دورهم جمع می شوند و همتا با ناراحتی پیامک اخگر را به کاوه نشان می دهد که در آن نوشته شده:” آبتین زندست. برگرد.” اما همتا که زبان اخگر را بهتر بلد است آن جمله را جور دیگری ترجمه می کند و می گوید:« یعنی آبتین مرده! منم می میرم.» بهرام می پرسد که آبتین چه کسی بوده و همتا جواب می دهد:« قرار بود با هم ازدواج کنیم.» سپس توضیح می دهد که چگونه اخگر او را برای برادرش خواستگاری کرده و مدام سعی می کرده با هم آشنایشان کند. آبتین که آداب معاشرت سرش نمی شد و درست و حسابی و مودبانه هم صحبت نمی کرد کم کم از همتا خوشش آمد و چون جواب رد شنید به کمک برادرش اصرار داشت که همتا را برای ازدواج راضی کند. همتا بقیه ی ماجرا را اینطور توضیح می دهد:« همه چی خوب بود تا شب مهمونی. یه مهمونی عجیب و غریب که همه ی کله گنده ها و پولدارها اونجا بودن. سروکله ی آبتین و دوستاش هم پیدا شد. معلوم بود اخگر از حضور آبتین عصبانی شده. کشیدش کنار و باهاش حرف می زد. بعدا منم حوصله م سر رفت و یه گشتی اونجا زدم ….» در ادامه ی آن شب می بینیم که همتا به طور اتفاقی حرفهای اخگر و آبتین را می شنود. اخگر به برادرش می گوید:« از همتا خوشش اومده، چاره ای نیست.» آبتین ناراحت می شود و می گوید:« گه خورده. این همه دختر. من نمی تونم. نمی ذارم.» اخگر از او می خواهد که به آینده فکر کند و می گوید:« خواجه برای معامله شرط گذاشته. شرطشم همتاست.» آنها مدتی جر و بحث می کنند و همتا با شنیدن آن حرفها از مهمانی فرار می کند.

کاوه وقتی این ماجرا را می شنود از همتا می خواهد که از اخگر شکایت کند. اما همتا می گوید که کارت شناسایی ندارد و بعد هم ماجرای مواد مخدری که در کیفش پیدا شد را تعریف می کند و توضیح می دهد که پلیس در ازای آزادی او از اخگر رشوه قبول کرده و مدارک شناسایی اش را هم گرفته است. کاوه بخاطر این ماجرای شک برانگیز می گوید:« چقدر ساده ای تو همتا. یه بار دیگه خوب همه چی رو تعریف کن ببینم.» همتا می گوید که این ماجرا را ژیلا بهتر تعریف می کند.

بهرام  و کاوه با پوشاندن صورتشان مخفیانه به آرایشگاه ژیلا می روند.

IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز