سریال هدیه قسمت 2

جلسه خواستگاری و بله برون عطیه و اوزان است. خانواده عطیه و خانواده اوزان دور هم جمع شده و در مورد این وصلت و رسم و رسوماتشان حرف می زنند. همگی از این وصلت رضایت دارند. عطیه هر از گاهی صداهایی می شنود اما منشا آن را نمی‌داند. هنگامی که آنها بلند می شوند تا حلقه های نامزدی را در دست هم کنند، عطیه دوباره آن پیرزن را میبیند که پشت پنجره است و پایین می افتد. عطیه ناگهان جیغ کشیده و به سمت پنجره می دود اما چیزی نمی‌بیند. همه از واکنش عطیه متعجب می شوند.
روز بعد، عطیه و مادرش در حال رفتن به سمت مزون جانسو برای پرو لباس عروس هستند. عطیه وسط راه یاد همایش مربوط به تفسیر سمبل کشف شده می افتد که اورهان به او گفته بود. او از ماشین پیاده شده و بی توجه به مادرش به سمت دانشگاه می رود‌. بعد از اتمام جلسه، او به همراه اورهان به اتاق یکی از اساتید مرتبط می روند. اورهان، عطیه را معرفی کرده و ماجرا را برای استاد شرح می دهد. دست عطیه به پرونده ها خورده و آنها روی زمین می افتند. او برگه ها را جمع کرده و تحویل استاد میدهد. جانسو به عطیه زنگ زده و به بهانه اینکه حال مادرشان خوب نیست از او میخواهد هرچه سریع تر به مزون برود. عطیه مجبور می شود آنجا را ترک کند. وقتی به مزون می رود میفهمد که مادرش با این کلک او را به مزون کشانده تا لباس عروس را ببیند. عطیه کلافه می شود و طبق سلیقه اش لباس ساده ای را انتخاب میکند. مادرش از اینکه او همه چیز را ساده میخواهد عصبی می شود.
شب، اورهان و دوست دخترش و استاد به رستورانی رفته اند. استاد دفتری به اورهان داده و می‌گوید که آن دفتر مال پدر اوست و حالا وقتش رسیده بود که آن را به اورهان بدهد. داخل دفتر، عکس همان دختر بچه با ستاره ای روی پیشانی نقاشی شده است. اورهان شوکه می شود.
اوزان و عطیه به همراه خانواده هایشان به رستورانی برای قرارداد عروسی می روند. عطیه که صداهایی می شنود، به یکی از اتاق ها به دنبال صدا می رود. او روی میز اتاق یک تابوت میبیند و وقتی در آن را باز میکند، خودش را می‌بینید که در حال چنگ زدن یه تابوت است. او شروع به جیغ کشیدن کرده و فرار میکند. وقتی میخواهد به بقیه چیزی که دیده را نشان دهد، روی میز اثری از تابوت نیست. او از شدت شوک بیهوش می شود. عطیه را به بیمارستان می برند و همگی منتظر نتایج آزمایشات هستند. دکتر میگوید که آزمایش های او خوب است و او را به دکتر روانپزشک معرفی میکند.
اورهان شب ها صبح مشغول خواندن دفتر پدرش می شود. او اتفاقی متوجه می شود که بین چند صفحه از دفتر که پاره شده، نوشته های نامرئی که در تاریکی شبرنگ هستند وجود دارند. در آن صفحه، علامت سمبل کشیده شده و نام عطیه و زهره نوشته شده است.
صبح، اورهان وقتی میفهمد عطیه در بیمارستان است به آنجا رفته و ماجرا را برای او توضیح میدهد. عطیه میگوید کسی به اسم زهره نمیشناسد و تمایلی به حرف زدن با اورهان ندارد. وقتی اوزان اورهان را میبیند، با جدیت از او میخواهد که دیگر اطراف عطیه پیدایش نشود. و تپه و مسایل آن را مسبب حال بد عطیه می داند.
دکتر روانپزشک، به عطیه داره میدهد و به او میگوید که او دچار شیزوفرنی است و سابقه خانوادگی دارد . عطیه متعجب شده و وقتی از خانواده اش سوال میکند که چه کسی این مشکل را داشته، از جواب به او طفره می روند‌‌
نیمه شب در خانه، عطیه یادش می آید که نام زهره را در پرونده اتاق استاد که زمین افتاده بود دیده است. او با اورهان تماس گرفته و ماجرا را میگوید. اورهان به دانشگاه رفته و پنهانی به اتاق استاد می رود و پرونده زهره را پیدا میکند. او عکس زهره را برداشته و برای عطیه ارسال میکند. عطیه تایید میکند که این عکس همان پیرزنی است که میبیند. اورهان از عطیه میخواهد فورا به دانشگاه بیاید. همان لحظه یک نفر اورهان را می زند و پرونده را برداشته و فرار میکند. عطیه خودش را به دانشگاه رسانده و اورهان را که روی زمین افتاده پیدا میکند. اورهان عکس زهره را که در جیب خود داشته در آورده و به عطیه نشان میدهد. پشت عکس، یک آدرس وجود دارد و آنها میخواهند به آدرس بروند.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز