سریال هرجایی قسمت 61

 

هازار به همراه دوسش ماشین گلوله باران شده میران را چک می کند و متوجه می شود که سمت راننده شلیکی نشده و انگار فقط قصدشان ترساندن آنها بوده است. هازار به دوستش علی می گوید که به شهر کارس برود و تحقیق کند که آیا اصلان بی ها دشمن دیگری دارند یا نه.

میران خبردار می شود که هازار در حال بررسی ماشین گلوله خورده اوست و با عجله به سمت هازار می رود و اسلحه را به طرفش می گیرد و می پرسد که چه کار دارد؟ هازار می گوید: «من دنبال واقعیت هایی هستم که شما آن را مخفی کرده اید. می خواهم آنها را رو کنم و به دخترم نشان بدهم. » میران می گوید: « دخترت به زودی واقعیت های زندگی قلابی تو را خواهد فهمید و آن موقع تو به من تاوان پس خواهی داد. » هازار با خشم فریاد می زند: «بیا و ماشینت را ببین! اگر می خواستند به تو آسیب بزنند کافی بود به باک ماشینت گلوله ای شلیک کنند معلوم است فقط قصدشان ترساندن تو بوده. » میران حرف او را باور نمی کند و هازار می گوید: «تو هیچ وقت واقعیت های جلوی چشمت را نمیبینی و چشمانت را به رویشان بسته ای. »

 

عزیزه افرادش را جمع می کند تا به مزرعه حمله کنند. فیرات از او می خواهد تا آمدن میران صبر کند اما عزیزه می گوید که به کسی حساب پس نخواهد داد. الیف هم می خواهد مانع مادربزرگش شود ولی از دست او هم کاری ساخته نیست. ریان که متوجه قصد عزیزه شده از او می خواهد که به جای خانواده اش جان او را بگیرند و عزیزه می گوید: « خانواده ات باید تاوان پس بدهند. » سپس دستور می دهد که ریان را در اتاقش زندانی کنند و خودش همراه نگهبان ها به سمت مزرعه می روند. در این بین ریان خودش را از دست نگهبان ها آزاد می کند و تفنگ یکی از آنها را برمی دارد و به الیف هم می گوید که به میران خبر بدهد. آن دو همزمان به میران و هازار که همچنان در حال مجادله هستند زنگ می زنند و خبر حمله عزیزه را می دهند. میران و هازار  با سرعت به طرف مزرعه می روند. میران متوجه می شود که ریان به تنهایی به طرف مزرعه رفته است و دیوانه می شود.

عزیزه و افرادش به مزرعه می رسند و نصوخ که قبلا توسط هازار از حمله عزیزه با خبر شده همراه نگهبان ها جلوی ورودی ایستاده و منتظرند و برای هم شاخ و شانه می کشند و اسلحه ها را به سمت یکدیگر گرفته اند که در همین حال میران و هازار از راه می رسند. میران به محض پیاده شدن چند گلوله هوایی در می کند و ریان را صدا می زند ولی کسی از او خبر ندارد. عزیزه که این بار از جریان بی خبر است نگران وضیت به وجود آمده می شود.

در بین راه راننده ای که ریان همراه او بوده بیهوش افتاده و از خود ریان هم خبری نیست…

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز