سریال هیولا قسمت 14


چمچاره هوشنگ را تا شرکت تعقیب می کند بلکه سر از کارش دربیاورد. او به عنوان پیک موتوری وارد شرکت می شود و وقتی میفهمد که هوشنگ مدیر عامل شرکت است با ناراحتی عکس هایی از آنجا می گیرد. در خانه ی چمچاره، مینا از فکر اینکه شهره در لیوان های طلایی بزرگ سان شاین می خورد ناراحت است و به چمچاره می گوید: «اگه اونا برن ترکیه باید نعش منو از این خونه ببری. » در همان حال گوشی مینا زنگ می خورد و او با اضطراب و ترس جواب می دهد. شهره از آن طرف خط می گوید: «اون آژانس مسافرتی که تعریفشو می کردی شماره شو می خوام. قیمتش اصلا مهم نیست. » بعد از این مکالمه مینا بسیار عصبی و ناراحت می شود و چمچاره هم که به هوشنگ شک دارد تصمیم می گیرد مدارکی علیه او پیدا کند تا بتواند او را لو دهد. برای همین با گلی چمچاره، پسرعموی پدرش که دزد حرفه ای است و اسمش را به دکتر فرشاد فرهنگ پور تغییر داده، تماس می گیرد و برای نفوذ کردن به شرکت از او کمک می خواهد. دکتر فرهنگ پور می گوید: «بالا رفتن از دیوار و قفل باز کردن دیگه قدیمی شده. الان با رفیقام یه بانک تاسیس کردیم. امروز جلسه دارم ولی رئیس دفترم رو برای کمک می فرستم. »

در شب خواستگاری، مهری که با ذوق و شوق منتظر خواستگارش است به خانواده اش می گوید: «ببینیدش همتون عاشقش می شید. گوله ی نمکه. » اما وقتی آنها با خواستگار روبرو می شوند بسیار تعجب می کنند چون او داوود بیزاکودیل است. مهری درباره ی نحوه آشناییش با داوود می گوید: «خانم های زیبایی گفتن قرص های مکمل خارجی می خوان هوشنگ هم شماره ی داوود رو به من داد. ما هم چند بار زنگ زدیم، داروها رو آورد و رفت. اینطور شد که علاقه شکل گرفت. » داوود درباره مهری می گوید: «همه جارو گشتم تا بالاخره رویامو با اومدن مهری جون به حقیقت پیوستوندم! » هوشنگ که حسابی از دیدن داوود ناراحت شده مجبور می شود که او را به عنوان داماد قبول کند.  شهره هم که به رابطه ی عاشقانه مهری و داوود حسادت کرده از ناراحتی بغض می کند.

چمچاره به کمک رئیس دفتر دکتر فرهنگ پور وارد شرکت یاران جنگل می شود. او بعد از رفتن رئیس دفتر به تنهایی در آنجا به دنبال مدرکی علیه هوشنگ می گردد. وقتی چیزی پیدا نمی کند کاغذهای روی میز را مچاله و پاره می کند. در همین حال پلیس هایی که دنبال شرکت یاران جنگل می گشتند آنجا را محاصره می کنند و چمچاره را به جرم از بین بردن مدارک دستگیر می کنند.

کامروا، هوشنگ را به داف خاف که زنان جوانی در آنجا کار می کنند، می برد. کامروا توضیح می دهد: « ما هرچی واسه صادرات و فروش داشته باشیم این عزیزان زحمتش رو می کشند. » مدیر داف خاف، اشرف خوش قامت است. او از خدماتشان اینگونه صحبت می کند: «مانیا جون رکورد دار فروش بخاری در اواسط مرداده. نارون جون رکوردار پیش فروش 17 خودرو به یک نفر در عرض دو ساعته. البته اینها کارای انفرادی ما هستند. از کارای تیمی مثلا واگذاری امتیاز ساخت بزرگراه تهران-شمال که از افتخارات ماست. » سپس خانم خوش قامت تابلوی افتخارات داف خاف را نشان می دهد که عکس خانم زحمت کش هم در آنجا هست. کامروا توضیح می دهد: «خانم زحمت کش کارشو از همینجا شروع کرد. منتها انقدر از خودش استعداد نشون داد که عضو هئیت مدیره شد. » در ادامه کامروا به خانم خوش قامت می گوید: «من یه دوری بزنم شما ببینید می تونید به  هوشنگ جان ما یه چیزایی بفروشید. »

عکس های قسمت 14 سریال هیولا(قسمت چهاردهم)

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز