سریال هیولا قسمت 16

آقای کمالی که مدرکی علیه خاف ندارد، نمی تواند به جز خانم زحمت کش بقیه ی اعضای هیئت مدیره را متهم و یا دستگیر کند. کامروا هم جلوی او کلی از کارهای خلاف خانم زحمت کش گله می کند و می گوید: «امکان نداره که ما در جریان کارهای ناصواب باشیم و سکوت کنیم. » او برای رفع اتهامات می گوید که فقط یک خانه ی چهل متری و یک پژو دارد و حدودا دو میلیون و هفتصد و پنجاه هزار تومان در حسابش پول هست!

اعضای هیئت مدیره در گاخاف جمع شده اند و برای حل مشکل جدیدشان به دنبال چاره هستند. کامروا می گوید: «الان مشکل اینه که کارای ژابیز رو زمین مونده. کارهای معتضدی رو هم هنوز خریداری نکردیم. پس فردا باید هزار برابر قیمت، همش رو بخریم. حراج کریستی هم که نزدیکه. ژابیز باید تابلوی استاد مدبر رو برای فروش آماده می کرد. » آنها کمی از مرگ نابهنگام ژابیز شکایت می کنند و سعیدی پیشنهاد می دهد که کس دیگری را جایگزین او کنند. کامروا نگاهی به تابلوی خوشنویسی هوشنگ که روی دیوار است می اندازد و می گوید: «فهمیدم! »

هوشنگ سر کلاس درس ناراحت و بی انگیزه نشسته است و وقت کلاس را به بطالت می گذارند. حامد به این کار او اعتراض می کند و هوشنگ هم از بغل دستی او می خواهد که یک پس گردنی به پسرش بزند. در همین موقع کامروا با او تماس می گیرد. سپس هوشنگ کلاس درس را یک ساعت زودتر تعطیل می کند تا به گاخاف برود.

در گاخاف، اعضای هیئت مدیره از شرافت هوشنگ تعریف و تمجید می کنند و می خواهند او را مشاور هنری آنجا کنند. هوشنگ ابتدا قبول نمی کند و می گوید انسان های شایسته تر دیگری برای این کار وجود دارند و او هیچ تخصصی ندارد. اما وقتی کامروا حرف از حقوق 8-9 میلیونی و وام سیصد میلیونی می زند، هوشنگ می گوید: «حالا که فکر می کنم شایسته تر از من وجود نداره. »

کامروا هوشنگ را به طبقه ی منفی6 می برد و موزه ی خاف را نشانش می دهد و می گوید آنجا مثل گاوضندوق، بزرگترین پشتوانه ی خاف است. او توضیح می دهد: «آثارهنری هرچی بیشتر می مونه قیمتش افزایش پیدا می کنه و مالیات هم بهش  تعلق نمی گیره. » هوشنگ می گوید: «همون پولشویی دیگه؟ » کامروا از حرف او خوشش نمی آید و توضیح می دهد که به این کار، پاکسازی منابع مالی می گویند.

چمچاره از زندان آزاد می شود و مینا که همراه دخترش به سینما رفته، به استقبال او نمی آید.

از سویی، شهره در خانه مدام به همه چیز غر می زند و هوشنگ را لعنت می کند. در همین موقع هوشنگ با خوشحالی وارد خانه می شود و شغل جدیدش را به خانواده اش خبر می دهد.

همه از این خبر خوشحال می شوند اما حامد به خاطر قبول کردن شغلی که پدرش را شایسته ی آن نمی داند، اعتراض می کند. طبق معمول پدر و مادرش از او می خواهند که به اتاقش برود و از حرف هایش خجالت بکشد.
کامروا هوشنگ را به دفتر جدیدش که قبلا اتاق ژابیز بوده می برد. مراد، مسئول پذیرایی آنجا است که اعصاب ندارد و چون فکر می کند هوشنگ جای ژابیز را گرفته، از او خوشش نمی آید. کامروا درباره ی سر و صداهایی که از طبقه ی بالای اتاق ژابیز می آید می گوید: «شایعه ای وجود داره که میگه یه زنی بوده که نقاشی هاش رو کسی نمی خریده. خودش رو کشته. برای همین روحش هی میاد و میره. » این حرف ها هوشنگ را خیلی می ترساند.
هوشنگ که می خواهد زودتر کارش را شروع کند، برای آشنایی با کار جدیدش به یک گالری می رود و با متر نقاشی ها را اندازه می گیرد. او از اینکه درآن گالری یک نقاشی کوچک از یک نقاشی بزرگ گران تر است تعجب می کند. هوشنگ با نقاشی ای روبرو می شود که حرف “ه” در آن تکرار شده. وقتی می فهمد که آن اثر شصت میلیون تومان است می گوید: «همین رو هشت برابرش تو محل ما می فروشن 30 هزار تومان. تازه جمله های روش کامله. »
بعد از اینکه هوشنگ خسته از سر کار به خانه بر می گردد، خانواده اش از او می خواهند که آنها را برای تفریح به گالری نقاشی ببرد.

IC1
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است