سریال وارش قسمت 13


عروسی وارش در منزل تراب برپا است. تراب صدای جار و جنجال موسی را میشنود‌. عصبانی به اتاق پشتی میرود. نیر( همسر تراب ) در اتاق پشتی چمپاته زده است. تراب با عصبانیت به او میگوید : « مگه بهت نگفتم اگه طاقتش رو نداری برو خونه ی برادرت ؟! به اون داداشتم بگو صداشو ببنده.»
نیر با بغض میگوید :« آه منو دامنتو میگیره »
تراب میگوید : « آه تو یه عمره دامن منو گرفته. حالا که اینطوری شد خودت وارش خانم رو تا خانه ی جدید میبری. با احترام کامل.وای به حالت اگر بشنوم چیزی گفتی یا کاری کردی.»
وارش با ساز و دهل سوار بر اسب به خانه ی جدید تراب می رود. خانه ی زیبا در نزدیکی دریا. نیر و سایر افراد وارش را در خانه تنها میگذارد و میرود.
تراب سوار بر اسب به سمت خانه می آید. اما به خانه نمیرود‌. و لب دریا میشنید. غروب میشود. شب میشود‌. صبح میشود. اما تراب به خانه نمیرود. وارش از پنجره به تراب نگاه میکند. صبح زود به سمت تراب میرود. تراب با دیدن وارش میگوید :« بیست و پنج سال بود که منتظر آمدن همچین روزی بودم.اما تو نخواستی. هم خودت را بدبخت کردی.هم من را. هم نیر را. نیر گناهی نداشت‌ من دوستش نداشتم. بیست و پنج سال منتظر ماندم تا زنم باشی. تا دوستم داشته باشی. تا بگویی دوستت دارم. اما نشد. حالا با این چهره سوخته…اما چهره سوخته به پای دل سوخته نمیرسد.تو دل من را سوزاندی وارش. تو آزادی. میتوانی بروی.فردا طلاق نامه ت را امضا میکنم.»
وارش که خوشحالی در چهره اش مشهود است بدون هیچ حرفی به سمت خانه ی میرولی میرود.
در خانه ی تراب نیر بیقرار و عصبانی نشسته. برادر و دختر و زن برادرش سعی در آرام کردن او دارند. که پسرش( شاپور )می آید و با دیدن مادر ناراحت میشود و علت را میپرسد. نیر میگوید :« کجاست!؟ الان کجاست!؟ رفته حجله »
موسی نیر را از ادامه صحبت نهی میکند. شاپور عصبانی چاقویی به دست میگیرد و قصد رفتن میکند که موسی چاقو را از دستش میگیرد. و شاپور بدون چاقو میرود.
در رستوران وارش جاوید در حال نوشتن تکالیفش است که ناگهان شاپور با صندلی پنجره را میشکند و شروع به فحش و پرخاش به جاوید میکند. هادی( پسر میرولی ) شاپور را از آنجا دور میکند.
جاوید گریان به پیش میرولی میرود. و میرولی سعی در آرام کردن او دارد. در همین حین وارش به خانه ی میرولی میرود‌. و از آنها سراغ یوسف را میگیرد. جاوید با دیدن وارش عزم رفتن میکند. و به وارش میگوید :« مبارک باشد. همسرش شدی.» وارش سیلی محکمی به گوش جاوید میزند و به او میگوید از جلو چشمم دور شو.
یوسف در قبرستان بر سر مزار یارمحمد نشسته است. وارش به پیش یوسف میرود‌. یوسف به وارش حقیقت ماجرا( کشته شدن ملک و یار محمد به دست تراب و فریب او توسط مامور ژاندارمری که در صورت سکوت رضایت تراب را برای آزادی جاوید و یوسف میگیرد را تعریف میکند. )
وارش مبهوت و عصبانی به سمت خانه اش میرود و چاقوی بزرگی در دست میگیرد و به سمت خانه ی تراب میرود.
چند ماهیگیر لب دریا وارش را چاقو به دست میبینند‌.
وارش با فریاد در خانه را باز میکند اما میبیند تراب با داسی که به کمرش فرو رفته مرده است.
وارش ترسان و لرزان به سمت او میرود و سعی میکند داس را از کمر او در بیاورد. اما نمیتواند. بنابراین شروع به جیغ و داد و کمک خواستن میکند. ماهیگیران می آیند.
پلیس وارش را به جرم قتل تراب دستگیر میکند. و ماهیگیران شهادت میدهند که وارش را چاقو به دست دیده اند.و جای انگشت وارش بر روی داس وجود دارد.
مصطفی کیانی( همان وکیلی که ۱۵ سال پیش وقتی وارش یوسف رو در بازار رها کرد. دخترش یوسف را به خانه یشان برد ) در روزنامه عکس و گزارش قتل تراب توسط وارش را میبیند و به عنوان وکیل تسخیری وکالت وارش را برعهده میگیرد.و به وارش میگوید قاضی پرونده تو قاضی گلشن است و جز معدود افرادی است که به عدالت رفتار میکند.
دادستار( نماینده قاضیان ) با قاضی تلفنی راجع به پرونده قتل تراب صحبت میکند و قرار ملاقات میگذارد.
SHEYDA

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز