سریال وارش قسمت 15


کیانی اجازه ورود به دادگاه را ندارد.بیرون دادگاه در حال قدم زدن است و‌نگران و عصبانی چشم به ساختمان دادگاه میدوزد.
دادستار وارد اتاق قاضی میشود‌. قاضی میگوید :« آمدن شما در اینجا اصلا به صلاح نیست.»
دادستار میگوید :« میدانم اما نتوانستم طاقت بیاورم. تجارت خاویار خیلی مهم است.»
دادستار از قاضی میخواهد که حکم سنگین ندهد تا اعتراض کسی بلند نشود.
در دادگاه وارش آخرین حرفهایش را میزند و میگوید:« روز آخر تراب خیلی عوض شده بود. و اگر من نمیدانستم یارمحمد را کشته با اون زندگی میکردم. من او را نکشتم. »
قاضی در دادگاه وارش را به بیست سال زندان محکوم میکند.
وارش در میان همهمه و دعوای بین خانواده تراب و پسران خودش روانه ی زندان میشود.
داستان به سالها بعد کشیده میشود.
جاوید دانشگاه میرود. و یوسف سرباز است.
جاوید و یوسف لب دریا ایستاده اند و از سالهای سختی که گذرانده اند میگویند.
جاوید به ملاقات وارش میرود. وارش پیر شده است. جاوید میگوید :« خبرها را شنیده ای ؟!» وارش میگوید :«شنیده ام اما باورم نشده » جاوید میگوید :« زندانی های سیاسی را دارند آزاد میکنند. انشالله آزادی خودت.» و هر دو لبخند میزنند.
زمان اوایل انقلاب ۵۷ است‌. شاه در حال خروج از کشور است و همه جا دچار شلوغی است.
جاوید که شدیدا انقلابی است به پیش ماهیگیران میرود و آنها را بر ضد شاپور(پسر تراب) که حالا مسولیت تورکش ها را به عهده دارد به اعتصاب وا میدارد. شاپور به پیش تورکش ها میرود و از اعتصاب آنها شدیدا عصبانی میشود‌. با داد و فریاد به ژاندارمری میرود و از شایلو میخواهد که کاری انجام دهد تا اعتصاب تورکش ها متوقف شود. شایلو که خود نگران و دستپاچه در حال سوزاندن اسناد و مدارک در بخاری است اول سعی میکند شاپور را دست به سر کند. ولی بعد قول رسیدگی میدهد. و به پیش تور کش ها میرود‌.( یوسف سرباز همان ژاندارمری است و زیر دست شایلو است.)
شایلو جاوید را در میان معترضین میبیند و از او میپرسد :« تو اینجا چیکار میکنی!؟ مگر نباید سر درس و دانشگاهت باشی!؟ تور کشی به تو چه ربطی دارد!؟ »
جاوید میگوید :«من اصالتم تور کش است.»
درگیری بین شایلو و معترضین بالا میگیرد. و چند نفر روانه بیمارستان میشوند. یوسف و دو نفر دیگر هم به دستور شایلو بازداشت میشوند.
خبر سقوط ژاندارمری ها از رادیو به گوش میرسد. جاوید و بقیه مردم به سمت ژاندارمری حمله میکنند. و در درگیری که رخ میدهد میرولی با دست شایلو کشته میشود.
شایلو فرار میکند و ژاندارمری به دست مردم می افتد.
یوسف با یک اسلحه و ماشین به دنبال شایلو میرود. و به کمک دو نفر دیگر که با موتور شایلو را تعقیب میکردند پای او را زخمی میکنند و شایلو دستگیر میشود.
SHEYDA

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز