سریال وارش قسمت 17


موسی بعد از فروش کارخانه سوار بر ماشین میشود. و فرار میکند. از طرفی شکوفه و مادرش که شب قبل منتظر آمدن موسی و بردن آنها پیش شاپور بودن از نیامدن موسی نگران میشوند. به کارخانه میروند و متوجه میشوند موسی کارخانه را فروخته است. شکوفه که به خیانت موسی شک داشت الان مطمن میشود. به همراه مادر به پیش جاوید میروند. و ماجرا را بازگو میکنند. جاوید که الان ریس کمیته است از تمام ایست بازرسی ها میخواهد که در صورت دیدن ماشینی با مشخصات پیکان زرد مدل ۵۷ آن را دستگیر کنند.
موسی دستگیر میشود و به کمیته فرستاده میشود. شکوفه و نیر نیز در کمیته هستند. جاوید و همکارش از موسی راجع به شاپور میپرسند. اما موسی جواب نمیدهد. و اظهار بی اطلاعی میکند.در این گیر و دار نیر که نگران شاپور است و مدام میپرسد :« شاپور کجاست ؟ پسرم را کشتی ؟» از دهانش میپرد و میگوید :« شاپور را کشتی! مثل پدرش. » همه متعجب به نیر نگاه میکنند‌. نیر حرف خود را میخورد. اما شکوفه اصرار میکند و میپرسد :« مامان جان چی گفتی!؟ یه بار دیگه بگو » موسی سعی میکند با شلوغ بازی و بحث و جدل با شکوفه جلوی صحبت نیر را بگیرد. اما اصرار شکوفه باعث میشود که نیر لب باز کرده و بگوید که تراب به دست موسی کشته شده است.
جاوید و همکارش که در سکوت اظهارات آنها را یاداشت میکنند. با زنگ تلفن از محل اختفای شاپور مطلع میشوند. و به انبار کاه میروند.
پیره مردی که نگهبان آنجا بود بعد از دیدن حال بد شاپور و تب شدید او به تب بر میدهد و داستان را اطلاع میدهد.
بعد از پیدا شدن شاپور او را به بیمارستان میبرند و سلامت خود را باز می یابد.
شب در خانه ی وارش یوسف در حال جدل با جاوید است. و میگوید :« ده سال از عمر مادر ما تباه شد. باید جوابگو باشند. تو عاشق شکوفه هستی و به همین خاطر چیزی نمیگویی. ولی من حرف میزنم. »
جاوید میگوید :« تو داری سنگ آقاجان خودت را به سینه میزنی الکی نگو به خاطر مادر است. »
وارش در سکوت نشسته و آنها را به سکوت دعوت میکند. تا دادگاه فردا.
روز دادگاه همه حضور دارند. حتی کیانی وکیل وارش هم حضور دارد. موسی در جایگاه قرار میگیرد. قاضی به او میگوید :« شما به سه جرم محکوم هستید. اولین جرم شما همکاری و جاسوسی برای ساواک است.» موسی فریاد زنان میگوید :« آقا چه همکارای!؟ من فقط گاهی برای شایلو خبر میبردم. مگر خبر بردن جرمه!؟ » قاضی میگوید :« بله همکاری با ساواک جرمه. این جرم شما در دادگاه دیگری بررسی میشود. الان به دلیل جعل سند و فروش کارخانه لوتکابان و قتل تراب لوتکابان اینجا هستید. »
شاپور نسبت به اقداماتی که موسی نسبت به او انجام داده اعلام رضایت میکند.
دادگاه راجع به قتل تراب و یار محمد و ملک از موسی میپرسد.
موسی میگوید :« یار محمد را تراب کشت. من ده سال پیشم در دادگاه گفتم اما کسی قبول نکرد. یار محمد را به کارخانه کشاند. و کتک زدیم. بعدم او را در تور پیچید و وسط دریا غرق کرد. »
ملک هم قاچاق چوب میکرد. تراب به محض اینکه فهمید او را کشت. بعدم شایعه کرد گراز او را تکیه پاره کرده( موسی دروغ میگوید. ملک به دست خود موسی چاقو خورد و کشته شد ) میخواست من را هم بکشد. آن موقع ها وچهارتا درخت قطع میکردی که قاچاق نبود. بعد شایلو به تراب خبر داد. من و ملک را حسابی کتک زد. شانس آوردم من را نکشت.
روز قتل تراب داستان از این قرار است که نیر و موسی لب دریا و در نزدیکی خانه ی جدید تراب ایستاده اند. نیر گریه کنان از موسی میخواهد با تراب حرف بزند تا وارش را طلاق دهد. و به موسی مگوید :« تو جای آقاجان هستی. پانزده سال فحش خوردم ازش ، کتک خوردم. اما چیزی نگفتم تا زندگی شما خراب نشود.( خواهر تراب زن موسی است.)
موسی عصبانی به سمت خانه ی تراب میرود. در را محکم میزند و وقتی تراب در را باز میکند از او میخواهد که وارش را طلاق بدهد. اما تراب شروع به فحش و ناسزا میکند. موسی عصبانی میشود و داسی که به دیوار آویخته شده است را در کمر تراب فرو میکند‌. در همین حین نیر به آنجا میرود و ماجرا را میبیند. گریه کنان به موسی میگوید :« کشتیش! کشتیش!»موسی به نیر میگوید :« هیچی نگو. هیچ کس نمیفهمد. » و با هم آنجا را ترک میکنند. نیر نیز حرفای موسی را تایید میکند. و از وارش طلب بخشش میکند. یوسف که شدیدا عصبانی است با قاضی بحث میکند و به بیرون دادگاه فرستاده میشود.
بیرون دادگاه شاپور و شکوفه با هم حرف میزنند. شاپور میگوید :« دایی که کم کم ابد رو شاخشه. برای مامان باید رضایت بگیریم.» شکوفه میگوید :« ده سال بی گناه انداختیمش زندان. الان بریم بگیم رضایت بدین. تازه اینا هم که رضایت بدن بازم مامان چند سال باید به زندان برود. قانون هم برای خودش حقی دارد. شاپور فکر اینکه به آنها پیشنهاد پول بدی نکن. وارش و پسراش اهل پول گرفتن نیستن» شاپور از شکوفه میخواهد از طریق جاوید سعی در جلب رضایت آنها کند. و شکوفه حرف او را رد میکند.

یوسف میگوید :« من میدانم بازم اینها پارتی بازی میکنن و میروند.مثل ده سال پیش » وارش میگوید :« یوسف جان این دادگاه فرق میکند. الان انقلاب شده. »
FaFa

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز