سریال وارش قسمت 19


دکتر خضوعی برای خاستگاری از شکوفه به کارخانه چوب بری لوتکابان میرود. و شکوفه را از شاپور خاستگاری میکند. شاپور به شدت از این پیشنهاد خوشحال میشود.جواب مثبت خود را اعلام میکند‌. و به دکتر میگوید که :« باید با مادر و خواهرم هم صحبت کنم.» شب در خانه شاپور پیشنهاد ازدواج دکتر خضوعی را مطرح میکند. نیر موافق است. اما شکوفه میگوید که قصد ازدواج ندارد. شاپور میگوید :« من میدانم مشکل تو چیست. فکر جاوید را از سرت بیرون کن.جاوید پسر خوبیه. اما یوسف چی؟ اون را میخواهی چیکار کنی ؟ تازه دکتر خضوعی گفته که برای زندگی هم به تهران میرود.» شکوفه باز هم میگوید که دلیلش جاوید نیست و قصد ازدواج ندارد. فردای آن روز شکوفه به پیش جاوید میرود. و قضیه ی خاستگاری دکتر خضوعی را مطرح میکند. جاوید میگوید:« که نفرت و کینه ی اطرافیان به ما ربطی ندارد. ما زندگی خودمان را داریم. همین روزها مادرم را برای خاستگاری میفرستم.» شاپور به بیمارستان میرود. جواب شکوفه را با دکتر مطرح میکند. اما به او میگوید که :« شکوفه فعلا حال و روز خوشی ندارد. شما صبر داشته باش. و سر قولت با من بمان( زندگی در تهران )» دکتر میگوید :« شنیده ام بین جاوید و شکوفه یک عشق قدیمی وجود دارد ؟» شاپور میگوید :« نه آقا جاوید داغان است داغان!.»
جاوید قصد فروش سهم خودش را از پلوکبابی دارد.تا با پول آن ازدواج کند. اما یوسف اجازه نمیدهد. و میخواهد از طریق وام آنجا را توسعه دهد. در نهایت یوسف از جاوید میخواهد چند روزی به او فرصت دهد تا بتواند وامی بگیرد و سهم جاوید را از او بخرد.
یوسف از طریق زد و بند با شیلات قصد دارد که به اسم خرید تجهیزات و تراکتور از طریق شیلات از بانک وام بگیرد و با آن پول سهم جاوید را بخرد. یوسف در حال طی کردن مراحل کار است که خبر به گوش شاپور میرسد. شاپور از طریق تماس تلفنی ریس جاوید را مطلع میکند.( وظیفه ی اداره ای که جاوید در آن کار میکند رسیدگی به تخلفات مالی ادارات است. ) ریس جاوید از او میخواهد که با جدیت به پرونده یوسف رسیدگی کند. جاوید ناراحت به خانه برمیگردد. و موضوع را با وارش در میان میگذارد. وارش از جاوید میخواهد که این پرونده را به شخص دیگری بسپارد. جاوید میگوید که ریسش قبول نمیکند.
از طرفی دختر نقاش هر روز به کنار ساحل میرود و نقاشی میکشد و با یوسف روابط گرم و صمیمانه ای شکل داده است.
یوسف به اداره جاوید میرود و از او میخواهد سه ماه چشمش را ببندد و چیزی گزارش ندهد. بعد از رفتن یوسف جاوید پیش ریس میرود و از او میخواهد پروند را به فرد دیگری بسپارد. ریس قبول نمیکند. و جاوید مجبور میشود به شیلات برود و با ریس آنجا صحبت کند. و به نوعی او را متوجه کار غیرقانونی که در شرف وقوع است کند و هشدار دهد. ریس شیلات به نزد یوسف میرود و از او میخواهد که از خیر وام گرفتن بگذرد. یوسف عصبانی به خانه میرود و با جاوید دعوا میکند. حتی به وارش میگوید :« تو همش طرف پسرت را میگیری.» وارش عصبانی میشود و به او سیلی میزند. یوسف به جاوید میگوید :« من این وام را نمیخواهم اما اجازه نمیدهم تو با شکوفه ازدواج کنی.» سپس به خانه ی شکوفه میرود و در حیاط شروع به داد و بیداد و جر و بحث با شاپور و شکوفه میکند و میگوید :« اجازه نمیدهد که جاوید با شکوفه ازدواج کند.»
SHEYDA

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است