سریال وارش قسمت 26

شیوا موضوع رفتن به ایتالیا را با یوسف مطرح میکند.یوسف میگوید:« پس شیرین چی؟ یکماه این بچه مادر نمیخواهد؟خانم بهاری(پرستار بچه) برایش مادر میشود؟» شیوا میگوید :« پس با خودم میبرمش.» یوسف قبول میکند.مادر شیوا به خانه ی آنها می آید. برای شیوا لباس مجلسی و برای شیرین اسباب بازی خریده است. شیوا و مادرش راجع به طلاق از یوسف حرف میزنند. شیرین حرف آنها را میشنود و سکوت میکند. شب وقتی یوسف در حال خواندن کتاب قصه برای شیرین است او میپرسد :« بابا طلاق چیست؟» یوسف میگوید :« این حرف را از کجا شنیدی؟» شیرین میگوید :« مامانی داشت میگفت.» یوسف میگوید:« مامانی میخواهد طلاق بگیرد؟ تو این سن!؟» شیرین میگوید :« نه مامان شیوا میخواهد طلاق بگیرد.» یوسف ساکت میشود و میگوید :« طلاق چیز بدی است که باعث میشود آدمها از همدیگر جدا شوند. تو بخواب عزیزم بقیه قصه را فردا شب برایت میگویم.» فردا صبح سر صبحانه یوسف به شیوا میگوید :« اجازه نمیدهد شیرین با او به ایتالیا بیاید.» شیوا عصبانی میشود. به مادرش میگوید. مادر شیوا میگوید :« برو آنجا پناهنده سیاسی شو. پول میدهیم بچه را قاچاقی از مرز رد میکنیم.خانم بهاری هم با شیرین میفرستیم. پنجاه هزار تومن بهش بدهیم مست میشود.» شیوا قبول نمیکند و به مادرش میگوید :« همش تقصیر شما بود که من با یوسف ازدواج کردم. اگه سراغ وارش نرفته بودی و انقدر یوسف را تحقیر نکرده بودی من از لج شما با یوسف ازدواج نمیکردم.» شیوا کم کم قانع میشود.
پدر شیوا به یوسف میگوید که میخواهد سهمش را از کارخانه خارج کند. یوسف میگوید:« خانوادگی تصمیم به قطع ارتباط گرفتین دیگه! کاری و خانوادگی.» پدر شیوا میگوید:« چی؟ خانوادگی ؟» یوسف میگوید :« بله. ایتالیا رفتن شیوا الکی است. میخواهد از من طلاق بگیرد.» پدر شیوا ناراحت و عصبی میگوید:« شیوا غلط کرده!»
شب در خانه پدر شیوا رو به همسرش میگوید:« به چی فکر میکنی؟ قضیه ایتالیا رفتن شیوا چیه ؟» مادر شیوا از موضوع طلاق اظهار بی اطلاعی میکند. همچنین شروع به کشیدن خط و نشان برای شوهرش میکند و میگوید:« یا وام یوسف را ازش بگیر یا زندگی را برایت جهنم میکنم.» پدر شیوا میگوید :« نه که الان زندگی برایم بهشت است!!! کی اینکار را میکند که یوسف بکند!»
شاپور مدام زیر گوش پدر شیوا راجع به دلار حرف میزند.و به او میگوید :« سهمت را از کارخانه بکش بیرون. سود در صرافی های چهارراه استامبول است.» پدر شیوا حاضر نمیشود شراکتش را با یوسف بهم بزند. اما تصمیم میگیرد وامی که جاوید برای بازسازی کارخانه تهیه کرده را از یوسف بگیرد و با آن دلار بخرد. تا ضررو زیان کارخانه را نیز جبران کند. یوسف ابتدا قبول نمیکند و میگوید :« دیوان محاسبات یقه ی من را میگیرد.» پدر شیوا میگوید :« پنجاه و هفت میلیون میخواهی وام بگیری. پنجاه میلیونش را به من بده. هفت میلیونش هم در و دیوار کارخانه را درست کن.»
میربابا سرگزی(حسابدار جدید شرکت و دوست قدیمی یاراحمد) متوجه شب ماندن یوسف در کارخانه میشود.برایش از خانه غذا می آورد. و به خانه اش دعوتش میکند. یوسف و میربابا رابطه ی گرم و صمیمانه ای با یکدیگر دارند. میربابا به یوسف میگوید که :« من به این خرید دلار خوش بین نیستم. ازش چک بگیر.»
میربابا یوسف را به خانه دعوت میکند. دختر میربابا که معلم مهدکودک است با یوسف سر صحبت را باز میکند. و موقع رفتن یوسف عروسکی به او میدهد که به شیرین بدهد. همچنین به یوسف میگوید که شیرین را به مهدکودک آنها ببرد به شیرین خیلی خوش خواهد گذشت.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است