سریال وارش قسمت 32


یوسف به همراه نوبر و شیرین در خانه ی وارش هستند. ندادن چک پنجاه میلیونی یوسف وضعیت او را شدیدا بهم ریخته است. جاوید به یوسف میگوید که درخواست شاپور برای شراکت را قبول کند. اما یوسف زیر بار نمیرود‌. و میگوید :« من برای این کارخانه جان کندم. دو دستی به شاپور نمیدم.» جاوید با شاپور صحبت میکند که سهمش را از کارخانه به صورت اقساطی و بدون سود اضافه به یوسف بفروشد. شاپور با اکراه قبول میکند. یوسف به شاپور چک میدهد و سهم او را میخرد. اما مشکلات یوسف تمام نمیشود. شکوفه طلاهایش را به جاوید میدهد تا بفروشد و پولش را به یوسف بدهد. جاوید به شکوفه میگوید :« من نمیتوانم به این زودی ها جبران کنم.» شکوفه میگوید :« من برای جبران گذشته میخواهم اینها را بفروشم تا مشکل یوسف حل شود.» جاوید پول طلاها را به یوسف میدهد. و یوسف آن را برای حقوق ۴ ماه کارگر ها پرداخت میکند. دستگاها و تجهیزاتی که یوسف خریده به دلیل عدم پرداخت پول پس فرستاده شده اند‌. آن هم در شرایطی که یوسف بیست میلیون پول نزول کرده است. تا بتواند کارخانه را راه بیاندازد. همچنین دیوان محاسبات به دلیل اینکه یوسف ۶ ماه است وام گرفته و تجهیزات نخریده است به بانک نامه داده است. و بانک دستور توقیف کارخانه را گرفته است. توقیف کارخانه برای یوسف بسیار سنگین و ناراحت کننده است.وامی که یوسف از بانک گرفته بود با بهره ی بانک هفتاد میلیون شده است. و این به معنای ورشکستگی یوسف است. یوسف شدیدا کلافه و عصبانی است. به پیش شیوا میرود و از او میخواهد که چک را به یوسف پس بدهند‌. شیوا اظهار بی اطلاعی میکند. از طرفی قسط مهریه ی شیوا عقب افتاده است. نوبر به خانه ی مادر شیوا میرود و از او میخواهد که چک یوسف را پس بدهند. اما مادر شیوا با توهین نوبر را میراند. و میگوید :« یک مشت دهاتی به تهران آمده اید. به شوهرت بگو قسط مهریه شیوا را بدهد و گرنه میندازمش گوشه ی زندان.» یوسف از همه طرف دچار فشار عصبی شده است. مصادره کارخانه برای یوسف تیر خلاص است. به پیش جاوید میرود. بر سرش داد و بیداد میکند و میگوید :« تو زیر نامه را امضا کردی. تو باید به من میگفتی‌. تو من را بدبخت کردی.» جاوید میگوید :« تا زمانی که تقصیرات خودتت را گردن دیگران بیندازی من حرفی نمیزنم. برادری ما جدا قانون هم جدا. من به تو تذکر داده بودم. » یوسف پرخاشگر و کلافه شده است‌.حتی بر سر نوبر و شیرین که او را برای خوردن شام صدا زدن فریاد میزند و میگوید :« دیوانه شدم. چقدر باید هزینه بدهم. دیوانه شدم از دست همه ی شما.»
یوسف اقساط مهریه شیوا را به او میدهد. اما شیرین را برای دیدن مادرش نمی آورد و میگوید :« دیگر پشت گوشت را دیدی شیرین را هم میبینی. شما من را بدبخت کردین. من دیگه اون یوسف قبل نیستم.»
شاپور به خانه ی شیوا میرود‌. او را خاستگاری میکند. شیوا میگوید :« شما خیلی لطف گردن ما دارید‌ اما من میخواهم بروم. اگر تا به حال نرفته ام به خاطر شیرین است. » شاپور میگوید :« من شیرین را برایتان میگیرمش. عین بچه ی خودم بزرگش میکنم. فقط شما بمانید.» شیوا میگوید :« اگر شیرین را بگیرید من میمانم.»
وارش دوباره سند خانه اش را به یوسف میدهد تا بفروشد‌. اما یوسف قبول نمیکند و میگوید :« این پول ها برای من چیزی نمیشود‌. نمیخوام آواره شوی.»

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است