سریال وارش قسمت 7


وارش خسته و غمگین با فرزندانش سرگردان در کوچه و بازار میرفت. بی پول و خسته بود. حمل کردن دو بچه همزمان و سیر کردن شکم آنها برای وارش غیرممکن شده بود. در بازار میرفت که ناگهان فکری به ذهنش رسید. جاوید را در آغوش گرفته بود و یوسف را در سبدی حمل میکرد. به فکرش رسید که یوسف را در داخل سبد رها کند و برود. فکرش را عملی کرد. با ترس به اطرافش نگاه کرد و یوسف را در داخل سبدی که بود کناری گذاشت و شتابان از آنجا دور شد. مقداری از راه را طی کرد. خسته و نالان نشست و گریه کرد‌. از کار خود پشیمان شد. بلند شد و به سمت جایی که یوسف را رها کرده بود رفت. اما یوسف آنجا نبود. وحشت زده و هراسان از مردم پرسید :« آقا…خانم… بچه…بچه ی من اینجا بود….کی برد؟…»
چند دختر بچه ی دبستانی در آن حوالی مشغول لبو خریدن بودند و که به طور ناگهانی متوجه یوسف شدند. یکی از آنها که پدرش وکیل بود یوسف را در آغوش گرفت و به خانه یشان برد. دختربچه ی دیگری که همکلاسی او بود به همراه پدرش شاهد ماجرا بودند. و وقتی صدای وارش را شنیدند به او گفتند که میداند فرزندش کجاست. دختر بچه وارش را به خانه ی همکلاسی خود برد.
در خانه ی آنها پدر بچه با وارش صحبت کرد و گفت :« حالا چطور میخواهی بچه هایت را بزرگ کنی ؟!»
وارش در جواب گفت :« خدا بزرگه »
سالها گذشت. وارش با پولی که از اقوامش قرض کرده بود توانست رستوران کوچکی راه بیندازد و از آن طریق هزینه ی زندگی خود و فرزندانش را تامین کند. هادی( پسر میرولی) و همسرش شهناز هم در امور رستوران به وارش کمک میکردند.
پسران وارش به مدرسه میرفتند. جاوید پسر مودب و درسخوانی بود. اما یوسف سر به هوا بود و درس نمیخواند. شاپور پسر تراب هم همکلاسی آنها بود.
شاپور مدام سر به سر یوسف میگذاشت و بین آنها دعوا و دشمنی بود‌.
یک روز که یوسف و جاوید و دوستانشان در حیاط مدرسه نشسته بودند و یوسف از آرزوهایش برای بچه ها میگفت که دوست دارد کشتی بخرد و با آن دوستانش را به شهرها و کشورهای مختلف ببرد.
در همین حین شاپور و دار و دسته اش آمدند و شروع به تیکه انداختن به یوسف کردند. یوسف و جاوید عصبانی شدند.
جاوید گفت :« بار آخرت باشد سر به سر برادر من میگذاری»
شاپور گفت :« والا منکه باور نمیکنم شما برادر باشید‌. یوسف سر راهی است »
این حرف موجب گلاویز شدن یوسف و شاپور شد. بچه های دیگر با دادو فریاد از دعوای آنها حمایت میکردند. مدیر مدرسه صدای آنها را شنید و به حیاط مدرسه رفت. آنها را از هم جدا کرد و به آنها گفت که باید با والدینشان بیاید.
اما دعوا به همین جا ختم نشد‌. آنها با هم قرار گذاشتند که دعوا را در بیرون مدرسه ادامه دهند.
بعد از مدرسه یوسف و جاوید و دوستانشان به محل قرار رفتند. و به رودخانه رسیدند. از آن طرف رودخانه هم شاپور و دوستانش آمدند‌ و شروع به پرتاب سنگ کردند. اما یوسف و دوستانش فرار نکردند. یوسف وارد رودخانه شد و گفت :« جرات داری بیا اینجا »
شاپور هم وارد رودخانه شد و همه با هم گلاویز شدند.
یوسف که در این دعوا پیرهنش پاره شده بود به همراه جاوید سراسیمه به خانه رفتند و لباس عوض کردند. و برای کمک به رستوران رفتند.
وارش متوجه تاخیر آنها شد. اما یوسف گفت که به خدا سینما نرفته بودیم( یوسف و جاوید خیلی به فیلم دیدن علاقه داشتند و گاهی با هم به سینما میرفتند. اما وارش ترجیح میداد آنها به جای سینما به رستوران بیایند و‌کمک کنند یا درس بخوانند.)
شب در خانه وارش پیراهن پاره شده ی یوسف را دید و با یوسف دعوا کرد که دوباره با کی دعوا کردی ؟! جاوید از یوسف حمایت کرد و گفت :« تقصیر یوسف نبود»
یوسف گفت :« با شاپور دعوا کردم. به من گفت سر راهی »
وارش از شنیدن این حرف ناراحت شد و سکوت کرد.
فردای آن روز به مدرسه رفت. مدیر مدرسه پرونده ی یوسف را به وارش داد و گفت که از مدرسه اخراج است. وارش در حال التماس بود که تراب نیز امد.مدیر پرونده شاپور را نیز به تراب داد و گفت که شاپور اخراج است. با ادامه صحبت های آنها در نهایت مدیر از انها تعهد گرفت که بار آخرشان باشد.
وارش به سمت رستورانش رفت و تراب نیز به دنبال او راهی شد.
وقتی وارش وارد رستوران شد دو نفر را در حال دعوا در رستوران دید که هادی و بقیه نمیتوانستند آنها را از هم جدا کنند. و تعدادی از ظرف ها و صندلی ها را شکسته بودند. وارش فریاد زد:« برید بیرون دعوا کنید » تراب از پشت سر او داخل شد و هر دو فرد را به بیرون پرتاب کرد. و رستوران آرام شد.
وارش به پشت دخل رفت و دفترش را باز کرد. تراب هم در صندلی رو به روی او نشست. و از علاقه و پیشنهاد ازدواج خود به وارش گفت.وارش بار دیگر پیشنهاد تراب را رد کرد. تراب گفت لااقل یک چایی برای من بگو بیاورند.
وارش آخرین قسط پولی که برای خرید رستوران از اقوامش گرفته بود را پس داد و گفت :« امشب بعد از ۸ سال سرم را راحت به زمین میگذارم»

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز