سریال کرگدن قسمت 10

سریال کرگدن

بعد از پیدا شدن گیسو، سهیل در جنگل در حال فرار از دست مردی نقاب دار است که بالاخره گیر مرد می افتد و به دست او گردنش بریده می شود.

گیسو به هوش می آید ولی در بهت و ناباوری فرو می رود.

کاظم که خودش را در گم شدن گیسو مقصر می داند شروع به گریه می کند. رها از گیسو می خواهد به خودش بیاید و همه ماجرا را توضیح بدهد. کاظم هم کنار گیسو می نشیند و می گوید: «به روح داییم دیگه هیچ وقت تنهایت نمی گذارم. » و هردو گریه می کنند.

رها و دانیال برای آوردن گوشی گیسو داخل ساختمان متروکه می روند. پای رها در کفپوش گیر می کند و او با دیدن جنازه سهیل حالش بد می شود. همگی از این جریان شوکه می شوند. گیسو به یاد می آورد که با دست و پای بسته توسط سهیل روی زمین کشیده می شد که ناگهان مردی نقابدار داخل می شود و دست و پای او را باز می کند و خودش به دنیال سهیل می رود… گیسو به طرف آلونکی به راه می افتد که کسی از پشت سر سنگی بر سرش می زند و او بیهوش می شود. گیسو که ترسیده از دانیال می خواهد به تهران برگردند.

نوید به خاطر می آورد که برای پیدا کردن آدرس عظیمی به شرکت شریک ونوشه، آقای ثابتی می رود و با تهدید از او آدرس و عکس ونوشه را می گیرد.

دانیال و کاظم و دخترها به طرف تهران حرکت می کنند. رها در ویدیویی که برایش فرستاده شده متوجه می شود که افشین در حال کشیدن گیسوی بیهوش روی زمین است. بین راه گیسو حالش بد می شود و رها به یاد می آورد وقتی حامله بود در خیابان در به در دنبال آمپول سقط جنین بود و پیدا نمی شد و مادرش خورشید او را سرزنش می کرد و از او خواسته بود که بچه را نگه دارد. ولی رها که مادرش را در ازدواج با جعفر مقصر می دانست اصرار به سقط داشت. بالاخره با کمک روانشناس قانع شده بود که بچه را نگه دارد و باران متولد شده بود. دختری ناشنوا که رها را بیشتر در غم و اندوه فرو برده بود. رها به گیسو مشاوری پیشنهاد می کند و می گوید: «با کمکش همه چیز را فراموش خواهی کرد. »

در خانه طاهر، برای سهیل مراسم گرفته اند. نازنین به بهانه خریدن وسایل به دیدن دانیال می رود و می گوید: «چرا به من کمک میکنی؟ من از تو کمک نخواستم. برادر من مرد و تو یک حال از من نپرسیدی. » دانیال می گوید: «چند بار آمدم خانه تان. طاهر من را مقصر مرگ نوید میدانست و گفت تو داری ازدواج می کنی. » دانیال او را مطمئن می کند که هیچ اطلاعی از قرض نازنین ندارد و هیچ پولی هم به شرکت نازنین واریز نکرده. نازنین متعجب می شود و می گوید: «پس این که دارد هر ماه به حساب شرکت پول واریز می کند چه کسی است! » دانیال می گوید: «احتمالا نوید زنده است… »

نوید در ماشین نشسته و به در خانه شان چشم دوخته است…

 

 

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است