سریال کرگدن قسمت 13


ونوشه عکس نوید را که توسط افشین گرفته شده را به خود نوید نشان می دهد و می گوید: «تو با من بازی کردی و من را دور زدی. » نوید جواب می دهد: «رها مهره من است و هر مهره هم تاریخ مصرف دارد و به وقتش تاریخ مصرفش تمام خواهد شد. » ونوشه می گوید: «اگر جرئت داری به خودش بگو. » نوید رو به افشین می گوید: «کار خوبی نکردید. » و می رود. افشین به ونوشه می گوید که حرف نوید را باور نکند. و با لحن سرزنش آمیزی ادامه می دهد: «کاری کردی با من که برادرت هستم هرجور دلش می خواهد رفتار می کند. من بد تو را نمی خواهم. »

اولین باری که کاظم با ونوشه روبرو شده بود ونوشه فهمیده بود که کاظم خواهرزاده مهرداد است. او به کاظم گفته بود که او و مهرداد همکار بوده اند. کاظم درمورد دست قطع شده اش از ونوشه پرسیده بود و او هم خاطره ای از کودکی های خودش گفته بود که چند نفر پدرش را در انباری کتک می زنند و از پا آویزان می کنند و کیسه پلاستیکی روی سرش می کشند و وقتی ونوشه و افشین که آن موقع کودکی بیش نبوده اند به طرف پدرشان می روند، جسم سنگینی روی دست ونوشه می افتد و ان را قطع می کند.

افشین ویویدی بگومگوی ونوشه و نوید را درمورد تاریخ مصرف دار بودن رها را برای او می فرستد. رها عاشق نوید است و بغض می کند. دانیال و کاظم و گیسو فهمیده اند که تمام این مدت نوید به ظاهر مرده بود و رها با او در ارتباط بوده، به سراغ رها می آیند و رها می گوید: «نوید اینطوری خواسته. فکر می کردم بعد از تمام شدن کارش به شما توضیح خواهد داد. ولی من بازنده تر از همه شما هستم. » و ویدیویی که افشین فرستاده را نشان آنها می دهد. کاظم وقتی ویدیو را می بیند به یاد زمانی می افتد که ونوشه به او پیشنهاد کار در شرکت را داده بود و کاظم هم برای تبلیغ ایده ای در اختیار او گذاشته بود، این که چند جوان با استعداد با مصرف داروهای انرژی زای شرکت پارناز فعالیت های هیجان انگیزی انجام دهند و محصولات شرکت را تبلیغ کنند. و کاظم به شرطی این پیشنهاد را داده بود که او هم در چالش شرکت کند. و حتی کسی که اسم کرگدن را روی چالش گذاشته بود خود کاظم بود که اول اسم کاظم، رها، گیسو، دانیال و نوید را در کنار هم قرار داده بود و گفته بود کرگدن حیوانی است که نه شکار می کند و نه شکار می شود.

رها به دیدن نوید می رود و ویویدی ارسالی را نشان او می دهد و با آمدن دوستانشان از نوید می خواهد که به آنها توضیح بدهد که چرا این کار را با همه انها انجام داده است. نوید می گوید: «از صدقه سری پلاتین به ونوشه رسیدم. اول می خواستم حقم را بگیرم و بعد هم با به دست آوردن پول، نازنین را از زیر بار بدهی و قرض بیرون بکشم. ولی وقتی رفتم، توی سیستم گیر افتادم و ونوشه بزرگترین مافیای داروی ایران است که این مافیا ریشه در خارج دارد. این چالش و مواد انرژی زا و این حرف ها همه پوششی است برای کارهایشان. » و وقتی بچه ها می پرسند که چرا آنها را دور زده است نوید جواب می دهد: «من فقط طبق نقشه عمل کردم. ولی من توی نقشه زیادی با شما رفیق شدم باید بازی را تا ته می رفتم تا اعتماد ونوشه را جلب کنم. » کاظم می پرسد: «چرا ونوشه باید وانمود میکرد که تو مرده ای؟ » گیسو می گوید: «این آدم می توانست پول ما را بدهد و آن وقت همه ما پی زندگی مان می رفتیم. » نوید ادامه می دهد: «چون ونوشه دلش برای من رفته بود و دلش می خواست با هویت جدیدی توی سیستمش باشم که بالایی ها به او پیله نکنند. ونوشه می خواست من برای رها مرده باشم. او من را فقط برای خودش می خواست تا این که افشین تهدید کرد که اگر بازی نکنم همه شما را خواهد کشت. » و رو به رها می گوید: «به مرگ نازنین هیچ چیز پشت ان ویدیوی مسخره نیست. » و به دانیال می گوید: «بازی خطرناک تر از این حرف ها است. هرچه لازم بود به شما گفتم. »

نوید برای دیدن ونوشه به قایق او می رود و می گوید که نباید ویدیو را برای رها می فرستاد و وقتی می فهمد که ونوشه از دیدار او با بچه ها خبر دارد، رو به افشین می گوید: «تو برادرش هستی یا جاسوس تمام وقت؟ » و رو به ونوشه هم می گوید: «آنها پولشان را می خواهند. رها هم عشقش را. آنها همه چیز را فهمیده اند. » ونوشه داد می زند: «گند زدی به همه چیز! » نوید هم بلندتر می گوید: «کسی که گند زد برادرت بود نه من. » ونوشه از جایش بلند می شود و می گوید: «همه آنها باید کشته شوند دیگر کار از کار گذشته است. » نوید با نگرانی به او نگاه می کند و افشین با نیشخند رو به نوید می گوید: «اگر تو نزنی آنها تو را می زنند. » ونوشه رو به افشین می گوید: «هرکدام را در موقعیت های خودشان و طوری که اتفاقی به نظر برسد نابود کن. » نوید می گوید که خودش این کار را انجام خواهد داد.

کاظم توسط افشین و نوید وقتی در حال شنا در استخر است با برق گرفتگی کشته می شود. دانیال در رینگ بوکس چاقو می خورد و می میرد. گیسو هنگام عبور از جاده توسط ماشین زیر گرفته می شود. قرار می شود رها هم از بالای ساختمان سقوط کند و بمیرد ولی در آخرین لحظه نوید به او هشدار می دهد و او را سوار ماشینش کرده فراری می دهد. نوید به او می گوید: «من با ونوشه یک کار نیمه تمام دارم. اگر حالت با من خوب است منتظرم باش. » رها هم قول می دهد منتظرش بماند و در آخر می گوید: «می خواستم چیزی را به تو بگویم. باران دختر من است. » و زیر گریه می زند. نوید نگاهی به او می کند و می گوید: «باران دختر ماست. » اما کامیون جلویی که بار چوب و تنه درخت دارد، بارش را جلوی ماشین آنها خالی می کند و ماشین زیر تنه های درخت له می شود… !

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز