Loading Posts...

سریال کرگدن قسمت 14

نوید سراغ دوستانش می رود و به آنها می گوید که ونوشه از او خواسته تا آنها را بکشد. رها می گوید: «لطفا وقتی ما را کشتی جنازه هایمان را تحویل خانواده هایمان بده. » نوید به دانیال نگاه می کند و می گوید: «کمک کنید این قضیه را جمع و جور کنیم. » همه به او اعتراض می کنند ولی فریاد نوید آنها را به خود می آورد. او می گوید: « یا با من وارد این بازی میشید یا همگی کشته خواهید شد. من با مارک هماهنگ کرده ام. » بعد یاد حرف مارک می افتد که گفته بود: «از ونوشه بعید است که تو را مامور این کار کرده است. مسئله بو دار است. » نوید هم گفته بود: «دلش پیش من گیر است. » مارک هم گفته بود: «پس باید چهارتا موقعیت برای دوستانت طراحی کنیم و به ظاهر نابودشان کنیم. اول باید با دوستانت صحبت کنی. ولی ونوشه آدم پیچیده ای است. فکر نکن خیلی عاشقت است برای او چیزهای دیگری مهمتر است. مواظب خودت باش. » ….. رها به نوید می گوید: «من دیگر نیستم. آن زن طبیعت تو را عوض کرده. تو دیگر آدم سابق نیستی. » و رو به دوستانشان می گوید: «دیگر به نوید اعتماد نکیند. من اعتماد کردم و باختم. » اما در نهایت همه قبول می کنند که وارد بازی نوید بشوند. نوید به مرد بوکسوری که قرار است چاقو بزند می گوید که چاقو را به کیسه ی خونی در سینه ی دانیال فرو کند. مارک و کیانا مردای یا همان سیمین نصرتی هم با نوید همکاری می کنند. بعد از چاقو خوردن دانیال، نوید افشین را بالای سر جنازه دانیال می برد و وقتی افشین مطمئن می شود دانیال مرده، با عجله صحنه را ترک می کند. نوبت کاظم می شود که سیمین زمین را می کند و سیم بلندی را در آن جاسازی می کند. افشین سیم را به برق وصل می کند و نوید سر سیم لخت را در استخری که کاظم در ان شنا می کند فرو می برد. کاظم فریاد می کشد و چند لحظه بعد جنازه اش روی سطح آب می آید. گیسو کنار جاده پارک می کند تا به رستوران برود ولی طبق نقشه مارک دوباره برای کاری به ماشین او برمی گردد و در همین حین با زن دیگری که عین لباس او پوشیده جایشان را عوض می کند و زن بدلکار وسط جاده می رود و مارک ماشینی را به طرف او می فرستد و ماشین به شدت با زن برخورد می کند و او را به زمین می اندازد و همه جا خونی می شود. نوید افشین را به سرعت از آنجا دور می کند. افشین پیش ونوشه می رود و می گوید: «من مطمئن هستم گیسو کشته نشد و نوید ما را دور می زند. » ونوشه گریان می گوید: «رها را بکش و جسدش را برایم بیاور. ولی به نوید آسیبی نزن. » افشین فریاد میزند: « به خاطر خدا نوید را ول کن! » برای کشتن رها قرار است او از ساختمان چند طبقه توسط چند نفر به پایین سقوط کند. مارک در پایین ساختمان تشک ابری بزرگی تعبیه کرده. اما در روز حادثه به دستور افشین یک کامیون با بار آجر درست زیر ساختمان در محل مورد نظر متوقف می شود. نوید که می بیند افشین در کشتن رها مصر است؛ با گوشی رها را در جریان می گذارد، او را سوار ماشین کرده و از آنجا دور می کند. نوید به رها می گوید: «موفق شدیم. افشین نتوانست به هدفش برسد. » اما افشین کامیون را سر راه آنها قرار می دهد و در فرصت  مناسب کامیون بار خود را روی ماشین نوید خالی می کند و رها کشته می شود. مادر رها به محض شنیدن خبر کشته شدن دخترش می میرد و هردو کنار هم به خاک سپرده می شوند. مارک به سیمین می گوید: «اگر نوید به حرف من گوش داده بود الان این همه مصیبت نداشتیم. » آنها به دیدن نوید که زخمی شده است می روند اما نوید نه تنها جسمش که قلبش به خاطر مرگ رها زخمی است و در سکوت فقط نگاه می کند. ونوشه که از دست برادرش خشمگین است می گوید: «من به تو گفتم رها را نابود کن و تو نوید را هم زخمی کردی. » و ادامه می دهد: «تمام اطلاعات من دست نوید بود به همین خاطر نمی خواستم او آسیبی ببیند. اما تو به همه چیز گند زدی. » افشین داد می زند: «لعنت به من که زودتر جلوی تو را نگرفتم. روزی که هوس عشق به سرت زد باید فکر این روزها را هم میکردی. »

Leave a Comment