سریال کرگدن قسمت 6


کاظم در ادامه حرفش درمورد شرکت دهکده می گوید: کیانا مرادی زنی که در دهکده به عنوان بیلیاردباز حرفه ای کار می کند. آنها هم دارند روی این خانم قمار حرفه ای انجام می دهند. من با عکس دانیال پیج باز کردم و با این خانم قرار مسابقه بیلیارد گذاشتم. و وقتی دانیال به این کار او اعتراض می کند او توضیح می دهد: چون فقط تو بیلیارد بلدی و این می تواند شانس ورود ما به دهکده و پیدا کردن سهیل باشد. رها می گوید: اگر نتوانیم نوید را آنجا هم پیدا کنیم با پای خودمان داریم تو دهن شیر می رویم. در همین حال مادر گیسو و برادرش کوروش از راه می رسند و مادر گیسو با نگاه سرزنش آمیزی می گوید: این بار خانواده کدامتان قرار است داغدار شود؟ کوروش و گیسو حرفشان می شود و مادر به گیسو می گوید: به زودی روی جنازه ی سوخته ات زار می زنم. گیسو می گوید: کسی نسوخته. نوید زنده است.
کیانا به افشین می گوید: تو با مردم بی رحمانه رفتار میکنی. افشین می گوید: در زندگی من فقط یک نفر اهمیت دارد. غیر از او اگر کسی از خط قرمزهایم رد شود او را له می کنم! کیانا بلند می شود و می گوید: ممنون که درد و دل کردی ولی من امشب با بردیا قرار بیلیارد دارم. دانیال هم آماده می شود تا با اسم بردیا همراه گیسو وارد دهکده بشوند…
دانیال به یاد روزی می افتد که نوید، خواهرش نازنین را به او سپرد تا اسب سواری یادش بدهد. و نازنین هم سریع فوت و فن اسب سواری را یاد گرفته بود. دانیال یک جورهایی از نازنین خوشش می آید. او از کودکی زیر نظر مادرش بوکس تعلیم دیده بود و تنها علاقه اش اسبش تارا بود که با هم بزرگ شده بودند. قرار بود برای مدتی دانیال، تارا را تنها بگذارد و برای مسابقه مهمی به مسافرت برود. اما او تارای مریض را به مسابقه ترجیح می داد و با عصبانیت به مادرش گفته بود: تو عقده ی قهرمان شدن توی دلت مانده برای همین من را وسط انداختی. اما به اصرار مادرش او به مسابقه می رود و در این فاصله حال تارا بدتر می شود و کتایون، مادر دانیال مجبور می شود تارا را بکشد. دانیال هم با شکست و ناکامی برمی گردد و از مادرش که باعث همه این اتفاقات بوده متنفر می شود.
… گیسو و دانیال وارد دهکده می شوند و کاظم و رها در خانه به انتظار می نشینند. کاظم می گوید: اگر در آخر معلوم شود که نوید زنده است من از همه چیز و همه کس متنفر خواهم شد!
در سالن دانیال با کیانا روبرو می شود و خودش را بردیا معرفی می کند. بازی شروع می شود و معلوم می شود که دانیال هم دست کمی از کیانا در بیلیارد ندارد. بالاخره نوبت پارت آخر می رسد که ناگهان افشین وارد می شود و می گوید: من دست آخر را بازی می کنم. دانیال به اعتراض می گوید: من با دو نفر بازی نمی کنم. اما افشین می گوید: اینجا دهکده من است و من می گویم چکار کنیم!
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است