سریال کرگدن قسمت 7


بین افشین و دانیال باز بیلیارد شروع می شود. گیسو به آرامی در سالن می چرخد و همه جا را دید می زند تا شاید سهیل را پیدا کند و به دانیال می فهماند که سهیل آنجا نیست. کیانا که متوجه رفتار و حرکات گیسو هست او را زیر نظر می گیرد. بزنده بازی دانیال است. او و گیسو شصت و پنج میلون را گرفته و به طرف در ورودی می روند. در این هنگام کیانا لبخندی معنادار به افشین می زند و افشین به دانیال می گوید: «شما برای بازی نیامدید و من می دانم دنبال کی هستید. او الان در دفتر کار من نشسته است. » کاظم و رها هم به آنها ملحق می شوند و همگی به طرف دفتر افشین می روند. ولی کسی آنجا نیست. رها دستشویی را بهانه کرده و از همه جدا می شود. دانیال به افشین می گوید: «باید با ما بیای. » و او را سوار ماشینش می کند. کیانا به ماشین دانیال ردیاب وصل می کند و ماشین او را تعقیب می کند.
دانیال به همراه کاظم و دخترها، افشین را به خارج از شهر می برند. افشین می گوید که نوید در دفترش بوده است. رها با فریاد می پرسد: «سهیل کجاست؟ » افشین خودش را به نفهمی می زند و در آخر می گوید: «سهیل در شمال توزیع کننده دراگ نزازپام است و زیاد آفتابی نمی شود. واسط او شخصی به نام شخصی به نام جابر است که در شمال ویلا دارد. اگر جابر را پیدا کنید، سهیل را هم پیدا خواهید کرد. » دانیال با خشونت از شانه ی افشین می گیرد و می گوید که او باید با آنها بیاید. اما رها داد و بیداد راه می اندازد و می گوید که با این مرد جایی نخواهد آمد. و ادامه می دهد: «او خطرناک است و ممکن است افرادش را ما تعقیب کنند. » افشین وفتی می بیند آنها جر و بحث می کنند و حواسشان نیست، از فرصت استفاده کرده و پول ها را برمی دارد و فرار می کند و به نوید که در ماشین کیانا نشسته است می گوید: «دوستانت فهمیده اند که تو زنده هستی. من آنها را دنبال سهیل فرستادم. هر وقت خواستند دنبالش بروند ما هم آنها را تعقیب خواهیم کرد. »
در فیلم عقب گردی به گذشته می شود و مشخص می شود کوروش، که همیشه همراه گیتی خانم، مادر گیسو بوده، برادر گیسو نیست و در واقع گیسو با او در سفری به شمال آشنا شده و از همان اول کوروش و دوست دخترش، قصد اخاذی از گیسو را دارند او را با خود به شمال می برند ولی در بین راه کوروش از گیسو که دختری جدی و نترس است خوشش می آید و سر این موضوع با دوست دخترش اختلاف پیدا می کند.
قبل از ورود به چالش آدرنالین، بهنام، دوست و هم محله ای نوید و نازنین، از نازنین خواستگاری می کند و نازنین به او جواب رد می دهد و بهنام به دروغ به نوید خبر می رساند که نازنین با رئیس شرکتش، پرتویی، رابطه دارد. نوید به سراغ خواهرش رفته و او را بازخواست می کند و نازنین که اهل این کارها نیست می گوید: «پرتویی از من خواستگاری کرده و من هم جواب نه دادم. » نوید درمورد پول بیمارستان از او توضیح می خواهد و نازنین هم جواب می دهد: «من از شرکت وام گرفتم و آنها هر ماه از حقوقم کم می کنند. » نوید از او می خواهد که دیگر سر کار نرود و قول می دهد که بدهی نازنین به شرکت را یک جا پرداخت کند.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز