سریال کرگدن قسمت 8


کاظم و دانیال و رها و گیسو به سمت شمال در حرکتند و کیانا و افشین به همراه نوید آنها را تعقیب می کنند. رها بین راه گه گاهی با کسی تماس می گیرد و گزارش مسافرتشان را می دهد. قبل از این که دانیال و دوستان به بنگاهی جابر بروند، طبق نقشه ی افشین، کیانا بنزین زدن را بهانه می کند و به بنگاهی جابر می رود و از او می خواهد که اگر دید دوتا دختر و دوتا پسر با نشانه هایی که می گوید دنبال اجاره ویلا هستند، ویلای افشین را به آنها بدهد. جابر هم همین کار را انجام می دهد و بچه ها را به ویلای افشین راهنمایی می کند. کاظم از او ده تا نورازپام طلب می کند. جابر با کمی این پا و آن پا کردن بالاخر قول می دهد شب دارو را به دست آنها برساند. از آن طرف افشین، نوید را به ویلای دیگری می برد و به او می گوید: «ونوشه باید قدر تو را بیشتر بداند چون به خاطر او قید خانواده و دوستانت را زده ای. ولی فعلا بعید می دانم بتوانی با دوستانت که دنبالت هستند به توافق برسی. » نوید از او می خواهد در کارش دخالت نکند و اول باید بداند چه کسی دوستانش را به شمال کشانده.

وقتی کاظم و دانیال تنها می شوند دانیال می پرسد: «این قضیه درد دل کردن تو با رها چه است؟ » کاظم جواب می دهد که نگران است که بلایی بر سرشان بیاید و ماجرای کشته شدن دایی مهردادش را برای دانیال تعریف می کند. او می گوید: «دایی مهرداد بزرگترین حامی من بود. حتی من استودیو خودم را برخلاف میل پدر بداخلاقم به کمک دایی افتتاح کردم. ولی دایی مهرداد توی ماجرای قاچاق دارو کشته شد. » بعد از گفتن این حرف ها حمله صرع به کاظم دست می دهد و دانیال برای به هوش آوردن او مجبور می شود کاظم را داخل آب فرو ببرد. کاظم بعد از این که حالش کمی بهتر می شود در ادامه صحبتش درمورد قاچاق دارو می گوید: «ما توی شرکت ونوشه داروی انرژی زایی به نام «سونرا» تبلیغ می کردیم سهیل هم که با ونوشه کار می کند قرص ها را پخش می کند اسم دارویی که سهیل پخش می کند نورازپام است. اسم شرکت ونوشه «پارناز» است پس نتیجه می گیریم ونوشه با این داروها و ماجرا ها بی ربط نیست. «

افشین و کیانا به ساختمان متروکه ای می روند و معلوم می شود آنجا جای انبار کردن چیزی است. از آن طرف دانیال و بقیه که به دنبال پیدا کردن سهیل هستند جابر را تعقیب می کنند. جابر با موتور سیکلت جلوی دکه ای توقف می کند و بعد از مدتی سهیل با ماشین می آید و داروها را به جابر می دهد. گیسو پشت فرمان می نشیند و شروع به تعقیب سهیل می کنند. سهیل در جنگل تاریک خودش را گم و گور می کند و گیسو وسط جنگل ماشین را نگه می دارد و رها و دانیال از ماشین پیاده می شوند و دنبال سهیل به راه می افتند. بالاخره ماشین خالی سهیل را وسط جنگل پیدا می کنند. و وقتی به کنار ماشین خودشان می رسند خبری از گیسو کاظم نیست. هردو غیب شده اند. رها و دانیال با عجله به دنبال دوستانشان می گردند و کاظم را بیهوش پیدا می کنند ولی اثری از گیسو نیست.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است