دیلا و بورا در رستوران می نشینند و کمی از سال هایی که دور از خانه و در خارج زندگی کرده اند حرف می زنند. بورا فرصت را برای نشان دادن علاقه اش به دیلا غنیمت می شمارد و می گوید: «چقدر بد شانس بودم که بی خبر از تو زندگی کردم… تو یه چیزی داری که حال آدمو خوب میکنه. حتما واسه همین وکیل شدی. » دیلا به خاطر چیزهایی که درمورد کوزگون فهمیده و ارتباط او با قتل شرف بی حوصله است و صحبت را زیاد کش نمی دهد. او در رابطه با شغلش می گوید: «بیشتر از آشفتگی تو اجرای عدالت خوشم نمیاد. » بورا می داند که دیلا قاتل پدرش را می شناسد اما سکوت کرده است. او در ادامه صحبت های دیلا می گوید: «بی عدالتی بگیم بهتره… سکوت رو انتخاب کردن طالع توئه. حقیقت هارو همه می تونن پنهان کنن اما زنی مثل تو نمی تونه حقیقت رو پنهان کنه. واسه همین مطمئنم که ترازوی عدالت تو قطب نمای من میشه. » یک نفر که از طرف کوزگون فرستاده شده پنهانی از دیلا و بورا عکس می گیرد. وقتی این عکس ها به دست کوزگون که هنوز پیش خیاط نشسته می رسد، چهره ی او درهم می شود و لیوان مشروب را سر می کشد. خیاط از او می پرسد آیا دیلا را دوست دارد؟ کوزگون انکار می کند. خیاط می گوید: «اگه تسلیم عشق بشی تو این جنگ میبازی… اگه از دست دیلا نجات پیدا کنی یه شانس داری. هم زنده میمونی و هم میتونی راهی که به قله میرسه رو ببینی. الان بگو ببینم دوسش داری یا نه؟ » کوزگون می گوید: «دیلا قله من تو اون خونه ست. همین. »

دیلا و کوزگون طبق قراری که داشتند ساعت 11شب بالای تپه یکدیگر را ملاقات می کنند. دیلا منتظر معجزه ای است که ثابت کند کوزگون مرتکب قتل نشده اما کوزگون خودش همه چیز را اعتراف می کند و حتی اسلحه ای که با آن به شرف و آیهان شلیک کرده را به دیلا می دهد. دیلا با چشمان پر از اشک می گوید: «بگو من نکردم. دروغ بگو. توروخدا بگو که اونارو من نکشتم. حتما یه توضیحی داری. » کوزگون می گوید: «اما توضیحی ندارم. حقیقت تغییر نمیکنه… برای نجات بابات این کارو کردم. اگه من اونارو نمی کشتم اونا اول باباتو بعد هم منو میکشتن. حالا مدارک دست توئه، هرکاری می خوای بکن. گردنم پیش تو از مو باریکتره. به هرچی از تو برسه راضیم. » این حرف ها دیلا را احساساتی می کند و او را تحت تاثیر قرار می دهد. کوزگون هم هنگام رفتن درحالی که پشتش به دیلاست لبخند می زند و مطمئن است از طرف دیلا تبرئه خواهد شد.

دیلا سراغ پدرش می رود، مدارکی که پیدا کرده نشان می دهد و در حالی که برای او قیافه گرفته می گوید: «با اینا زندگیتو نجات داد؟ راست میگه؟ » رفعت حرف هایی که کوزگون زده را تایید می کند و می گوید: «میتونی کوزگون رو تسلیم کنی؟ وجدانت چی میگه؟ عدالت یا کوزگون؟ » دیلا سکوت می کند. او تمام شب را بیدار می ماند تا عدالت خودش را پیدا کند.

قمری و کارتال در بیمارستان ها و کلانتری ها سراغ مادرشان را می گیرند. قمری مطمئن است که بلایی سر مادرش آمده و کوزگون را مقصر آن می داند. او پیش کوزگون می رود و به چراغ خانه شان اشاره می کند و با عصبانیت فریاد می زند: «این چراغ همیشه برای تو روشن بود تا وقتی میای بفهمی که خونه ایم. هنوز مامانم منتظرته و اون لامپ روشنه. اما دیگه اون مامانی که منتظرت بود خونه نیست. از وقتی اومدی مغازه داداشم آتیش گرفت و مامانم نیست. مطمئنم همش به خاطر توئه. » کارتال با آرامش و بدون این که سر کوزگون فریاد بزند ماجرای گم شدن مادرشان را تعریف می کند. کوزگون می گوید: «به من ربط نداره. » و در را می بندد. صدای گریه ها و نفرین های قمری در گوش کوزگون می پیچد. او همانجا به در تکیه می دهد و دستش را روی گوشش می گذارد. ناگهان به یاد می آورد که بورا درباره سرانجام قاتل پدرش به دیلا گفته بود: « به جای بابام یکی از اعضای خانواده شو میگیرم. » کوزگون بلافاصله از جا بلند می شود و سراغ ماشینش می رود.

بورا که دوست دارد همه چیز خیلی شیک و مجلسی پیش برود، وقتی می بیند که دست و پا و دهان مریم را بسته اند احساس می کند که این کار سطح افرادش را پایین اورده است. بنابراین دستور می دهد که مریم را راحت بگذارند. او روبروی مریم می نشیند و می گوید: «بخاطر این معامله واقعا ازتون معذرت میخوام! حالتون خوبه؟ باور کنید منم نمی خواستم اینجوری بشه. پسرتون مجبورمون کرد. » او می خواهد مطمئن شود که مسیر درستی را برای انتقامش انتخاب کرده به همین دلیل از مریم می پرسد: «برای پسرتون با ارزش هستید؟ برای نجاتتون میاد؟ شما قلب تپنده ی کوزگونید؟ » مریم که خودش هم جواب این سوال را نمی داند گریه اش می گیرد.

دیلا در رابطه با قتلی که کوزگون انجام داده تصمیمش را گرفته. او به پدرش می گوید: «میدونم فردا چیکار کنم. میدونم هم که چیو نمیخوام. اگه منو زیر این سقف می خوای باید کارای غیر قانونیت رو کنار بذاری. » رفعت می گوید که این کار آسانی نیست. دیلا بار دیگر با جدیت حرفش را تکرار می کند.

 

 

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز