سریال گاندو | قسمت ۲۵

سریال گاندو قسمت ۲۵

آلن بیکن و آیدین ستوده در رستورانی در ترکیه نشسته اند و با هم حرف می زنند.

آیدین: فکر می کنی مایکل با فرزانه ازدواج می کنه؟

آلن: از نظر ما همین الان هم ازدواج کردن. (ظاهرا ازدواج مایکل و فرزانه بخشی از خواسته ی آنهاست!)

در ادامه صحبتِ یک میلیون دلار می شود. (همان یک میلیون دلاری که آیدین بابت ماموریتی از امریکا گرفته بود اما با آن پول فرار کرد.) آلن بر خلاف توافق های قبلی به او می گوید هنوز هم بابت آمپول به ما بدهکار هستی. حرف های آلن به نظر تهدیدآمیز می آید. آیدین هم در حالی که نگران شده از رستوران بیرون می رود. با اشاره ی آلن، شخصی او را دنبال می کند. وقتی آن دو از رستوران خارج می شوند، آیهان (یکی از ماموران ایران) که در تعقیب آیدین است، به دنبال آنها می رود. آیدن به قایق تفریحی اش می رود و در حالی که ترسیده است قایق را به حرکت درمی آورد. بنابراین آیهان بیشتر از این نمی تواند جلو برود. اما شخص سومی که در تعقیب آیدین بود چطور؟ او که خودش پیش از آیدین وارد قایق شده بود با شلیک گلوله او را به قتل می رساند و سوئیچ ماشین او را برمی دارد. یک جاسوئیچی هم به آن وصل است؛ در واقع همان پای مجسمه ی رمزآلودِ گرگ که در خانه ی مرجان پیدا شده بود. او آن سوئیچ را نزد آلن می برد و به او می گوید تمام چیزهای مهمی که در وسایلش بود را آوردم.

در ایران فرهاد حقی در بازجویی اش اسم واقعی خود را انکار می کند و همچنان اصرار دارد که نامش مهران عربی است. بازجو شهیدی، پس از نشان دادن مدارکی که ثابت می کند او همان فرهاد حقی است، ادوارد دنزل را وارد اتاق بازجویی می کند. دنزل هم شهادت می دهد که او را می شناسد و نامش فرهاد حقی است. از سویی محمد از تماس های پی در پی با گوشی فرهاد حقی توسط سلطان آبادی و کاظمی نگران است. محمد پس از پایان بازجویی فرهاد، به اتاق او می رود و یادآوری می کند که آینده ی سختی در انتظار فرهاد است و پس از رد و بدل کردن حرف هایی، فرهاد را قانع می کند که در ازای تخفیف در مجازاتش با او همکاری کند. محمد گوشی همراه فرهاد را به او می دهد تا با کاظمی تماس بگیرد، او هم این کار را می کند و با آوردن بهانه هایی برای پاسخ ندادن به تلفن کاظمی، شک او به دستگیر شدنش را برطرف می کند.

در نیوجرسی، کلارا خودش را به خانه ی پدر و مادر مایکل می رساند. از پنجره مایکل و فرزانه را در حال خوش و بش می بیند و عصبانی می شود و از آنجا می رود. زنی که در تعقیب مایکل است، این صحنه را زیر نظردارد.

در خانه ی گلی ثابتی، مرجان به صورت پنهانی کلید خانه ی گلی را برمی دارد و قالب آن را درمی آورد.

در ادامه می بینیم که عبدی، ماموریت جدیدی به محمد می دهد و از او می خواهد که این ماموریت کاملا محرمانه و بی سروصدا باشد. به دنبال ماموریت جدید، محمد در تعقیب شخصی، خود را به پکن می رساند. او در آنجا همکاری به نامِ چان دارد که در این ماموریت به او کمک می کند. محمد سوژه را به چان می سپارد و خود را به قراری دیگر می رساند. او روی دیوار چین با شخصی به نام حاج مرتضی دیدار می کند و در مورد موضوعی که به آقازاده ها مربوط است از او کمک می خواهد. در ادامه محمد باز هم در تعقیبِ سوژه است. سوژه ی او روی نیمکتی می نشیند و مدتی بعد شخص دیگری هم روی همان نیمکت به او ملحق می شود و مخفیانه کارتی را به او می دهد. محمد به دنبال سوژه و چان هم به دنبال شخصی که کارت را به او داده می رود.

در آن طرف، در کاخ سفید، مایکل به ملاقاتِ معاون رئیس جمهور امریکا رفته است و معاون به او می گوید رئیس جمهور و کشور به او افتخار می کنند. معاون از منشی اش می خواهد تا توافق نامه ای را که از پیش آماده شده به مایکل نشان دهد. منشی او سحر نام دارد و به زبان فارسی مسلط است. مایکل با دیدن آن توافق نامه حیرت زده می شود. معاون به او می گوید در صورت تغییر رژیم در ایران شما اولین سفیر امریکا خواهید بود که پس از سال ها سفارت امریکا را دوباره در ایران راه اندازی کرده اید.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز