سریال گاندو قسمت ۲۶

سریال گاندو قسمت ۲۶

محمد و حاج مرتضی به دنبال سوژه ی خود سوار قطار می شوند و از پکن به شانگهای می روند. در شانگهای سوژه ی آن ها که شکری نام دارد و برادزاده ی یکی از مقامات ایران است با فردی دیدار می کند و در ازای دادن اطلاعاتی مبلغی پول می گیرد و به هتل می رود. وقتی شکری به اتاقش می رسد، محمد و حاج مرتضی پیش از او در آنجا هستند. محمد کیف او را باز می کند و پول ها را روی میز می گذارد. شکری در ابتدا فکر می کند که آن ها دزد هستند. می ترسد و می گوید هرچه می خواهید بردارید و بروید. بعد از کمی مقدمه چینی، محمد سوالات اصلی اش را از او می پرسد.

محمد: اون آقایی که تو شانگهای ملاقات کردی کی بود؟

شکری که هول شده است، من و من کنان می گوید این یک مساله ی شخصی است. اما بعد از شنیدن توضیحات محمد می فهمد که تقریبا همه چیز آشکار است و نمی شود چیزی را انکار کرد پس ادامه می دهد: یکی گفت امانتی رو بهشون بدم، دستمزدم رو بگیرم.

محمد: کی گفت؟

شکری: جرج اولسن. تو ایران باهاش در ارتباط بودم.

محمد: از طریق کی؟

شکری که از کشته شدن می ترسد، سعی دارد اطلاعات ندهد ولی محمد عکس بهروز کاظمی را نشان می دهد و در واقع تا اینجا، جواب ها را خودش هم می داند. سوال اصلی محمد این است که شکری چه اطلاعاتی به آنها داده و او می گوید اطلاعاتِ افراد یا شرکت هایی که تحریم ها را دور می زنند. زنگِ در اتاق به صدا درمی آید. حاج مرتضی می گوید که گارسون است و از شکری می خواهد در را باز کند و هیچ حرکت اضافی نکند. وقتی شکری در را باز می کند شخصی او را به قتل می رساند، پول ها را برمی دارد و می رود. محمد و حاج مرتضی که خود را در اتاق پنهان کرده اند بعد از رفتن قاتل سعی دارند او را دنبال کنند اما گم اش می کنند. در همین زمان عبدی با محمد تماس می گیرد. محمد به او می گوید سوژه سوخته است. احتمالا چون کارکردش تمام شده بوده ولی ما چیزی را که می خواستیم به دست آوردیم. محمد قصد دارد به تهران بازگردد.

در ادامه می بینیم سحر که منشیِ معاون رئیس جمهور امریکاست به خانه ی خود رفته و مدتی بعد همان مردی که مایکل را در امریکا زیر نظر می گرفت با پوشش تعمیرکار وارد خانه ی او شده و پاکتی را که حاوی اطلاعاتی است از او می گیرد.

پلیس ترکیه جسد آیدین را از قایق خارج می کند و حسام و آیهان شاهد این صحنه هستند. حسام با محمد تماس می گیرد و می گوید درست ندیده، اما به نظر می رسد جسد متعلق به آیدین بوده است.

در ایران، رسول به اتاق محمد می رود و عکس های دونفره ی آیدین و سیما عزیزی را به او نشان می دهد و در مورد مجسمه ی گرگ نتیجه تحقیقاتش را توضیح می دهد: “آئینی وجود دارد که طبق آن وقتی  دو نفر با هم عهد و پیمانی می بندند، پای مجسمه ای را بُرِش می دهند و هر کسی قسمتی از مجسمه را پیش خودش نگه می دارد. در ادامه می گوید نمی داند پای مجسمه کجاست ولی فکر می کند که دست آیدین است.”

در اتاق آقای عبدی محمد در حال دادن گزارش کار است. آقای عبدی بعد از شنیدن حرف های او دستور بازداشتِ سیما عزیزی را می دهد.

در نیویورک زنی که مدام در تعقیب مایکل است، خود را به کلارا نزدیک می کند و بدون اینکه خودش را معرفی کند تلاش می کند خود را برای کمک به او در گرفتن انتقام از مایکل آماده و مشتاق نشان دهد. کلارا که بابت خیانت مایکل از او بیزار شده به نظر موافق می آید.

در ادامه ی ماجرا وقتی خانه ی گلی ثابتی خالی می شود، مرجان خود را پنهانی به آنجا می رساند و جاسوسی او را می کند. مایکل و فرزانه به ترکیه می روند و در همان هتل پیشین، مستقر می شوند. حسام آن ها را زیر نظر دارد.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز