پس از دستگیری مایکل و هم دستانش و منتقل کردن آن ها به بازداشتگاه، آقای عبدی بازجویی از نامزد او (فرزانه) را به شهیدی می سپارد. از محمد هم می خواهد که بازجویی از مایکل را شخصا انجام دهد. محمد کمی نگران است و می ترسد که از پس اش برنیاید ولی عبدی به او می گوید مسئولیت بازجویی از مایکل، از اول تا آخر، با خودت خواهد بود.

مایکل در سلولش رو به دوربین فریاد می زند: “من آمریکایی ام. این کار شما گروگان گیریه! نمی تونید با من این کارو کنید. کارتون خلافِ قوانینه!”

در ادامه می بینیم آقای عبدی توسط یکی از مقامات، احضار شده است. از او می خواهند تا برای جلوگیری از فشار رسانه های خارجی، به خاطر دستگیری مایکل، او را هرچه سریع تر آزاد کند.اما عبدی، مقاومت می کند و می گوید: “بهتر است هر کس وظیفه ی خود را انجام دهد و من فقط قانون را اجرا خواهم کرد.”

سعید و داود، به سلول مایکل می آیند و صندلی او را رو به دیوار می گذارند. از او می خواهند برای بازجویی روی صندلی بنشیند. سعید به او می گوید: “در پرونده ی امنیتی، دیدن چهره ی بازجو اصلا به نفعت نیست.” سپس هر دو از آنجا خارج می شوند. مایکل روی صندلی می نشیند و بسیار مضطرب است. کمی بعد محمد وارد اتاق می شود و از او می خواهد خود را معرفی کند. مایکل به انگلیسی می گوید: “این خلاف قوانین بین المللی است و من فقط خبرنگار هستم و اگر در اینترنت سرچ کنید مرا خواهید شناخت.” محمد به انگلیسی جواب می دهد: “من برای شناخت تو به اینترنت نیاز ندارم. تو هم ما را می شناسی.” مایکل می گوید: “انگلیسی را خوب صحبت می کنی.” بعد به فرانسه ادامه می دهد: “اگر فرانسوی را هم بلد باشی، می فهمم که یک بازجوی باهوش پشت سرم است.” محمد به فرانسه جواب او را می دهد. مایکل که می خواهد او را به چالش بکشد، این بار عربی صحبت می کند. محمد نیز عربی حرف می زند. سپس خودِ محمد ایتالیایی صحبت می کند و مایکل هم جوابش را می دهد. مایکل که انگار خوشش آمده احساس صمیمیت می کند و می خواهد پشت سرش را نگاه کند که محمد جلوی او را می گیرد. در ادامه مایکل خودش را خبرنگارِ یک نشریه ی بین المللی معرفی می کند. محمد می گوید: “تو به جُرم جاسوسی برای CIA  دستگیر شده ای.” مایکل با عصبانیت فریاد می زند: “جاسوس کدام است؟ من خبرنگار هستم و مجوز قانونی دارم.”

یک سال پس از دستگیری ها، آقای عبدی، در جلسه ای با حضور مقامات کشور شرکت می کند. یکی از مقامات می گوید: “دستگیری مایکل هاشمیان تاسف بار است. او فقط خبرنگار است و این روزها همه درباره ی او صحبت می کنند و در مذاکرات ما با امریکا مدام سراغ او را می گیرند.” عبدی توضیح می دهد: “سازمانِ ما، قانون شکنی نکرده و مایکل یکی از برجسته ترین جاسوسان قرن 21 است.” یکی دیگر از مقامات می گوید: “حتی اگر جاسوس هم باشد نگه داشتنش بیشتر ضرر دارد تا ضرری که تا به حال به ما زده است. توافقِ هسته ای موضوع کوچکی نیست و باید حاصل شود.” در ادامه عبدی که نمی خواهد زیرِ بارِ آزاد کردن مایکل برود، با ارائه ی مدارکی جاسوس بودن مایکل را به حاضران ثابت می کند.

بعد از این جلسه عبدی در حال قدم زدن با دو نفر از مقامات است. آن ها سعی دارند او را قانع کنند که در مورد مایکل کمی کوتاه بیاید تا مذاکرات با امریکا خوب پیش برود. عبدی توضیح می دهد: “تجربه ثابت کرده است که امریکایی ها سر قولشان نمی مانند. آن ها باید پول بلوکه شده ی ملت را برگردانند تا مایکل را تحویلشان دهیم.

یک سال گذشته و مایکل در سلولِ خود رو به دیوار منتظرِ آمدنِ محمد برای بازجویی است. محمد به سلول او می رود و پس از سلام کردن از او می خواهد که برگردد و نگاهش کند. مایکل که می داند نباید صورتِ بازجویش را ببیند تعجب کرده که و امتناع می کند. محمد می گوید: ” هیچ اتفاقی برایت نمی افتد. اما می خواهم بدانی که دیگر اطلاعاتت برای ما ارزشی ندارد و می توانی صورت مرا ببینی.” مایکل که به شدت ترسیده است می گوید: “دروغ می گویی. وقتی قرار است من صورتت را ببینم یعنی می خواهید مرا اعدام کنید.” محمد می گوید: “من فقط کارشناس پرونده ات بودم. بقیه اش به عهده ی قوه ی قضائیه است. حالا برگرد و بدون نگرانی به من نگاه کن.” مایکل با گریه، آرام آرام برمی گردد و با بهت و ترس به او نگاه می کند…

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است