Loading Posts...

سریال گلپری قسمت 38

آرتمیس به اتاق سلن می رود و به او می گوید که حسن سر کوچه منتظرش است. سلن با ذوق و شوق نگهبان ها را دور می زند و از حیاط پشتی مخفیانه به کوچه می رود و بلا فاصله حسن را در آغوش می گیرد. آنها دست در دست هم کمی از خانه دور می شوند و آرتمیس با دیدن این حالتشان بیشترغصه می خورد. حسن درباره ی آدمهای بیچاره ای که اردال حقشان را پایمال کرده صحبت می کند و می گوید که قصد دارد مدارکی برای اثبات این جرم او پیدا کند و برای این کار از سلن کمک می خواهد. حسن در حین حرف زدن متوجه دست های کبود سلن می شود. سلن با ناراحتی می گوید که کار پدرش بوده و توضیح می دهد:« این وضعیت نرمال من شده. عصبانیت و خشمش رو سر من خالی می کنه. از اون زن چهار تا بچه ی دیگه هم داره. اما چون مامانم مرده، فقط من پیشش موندم. در نتیجه کسی که برای کتک انتخاب می شه منم. زورم هم نمی رسه.» حسن با حرص می گوید:« اما زور من می رسه.» سلن در جواب به درخواست کمک حسن می گوید تنها کاری که می تواند کند این است که او را به اتاق کار پدرش ببرد. حسن خوشحال می شود و تشکر می کند. گلپری سر کارش می رود اما آجلا او را بخاطر اینکه دیر سر کار آمده اخراج می کند. گلپری آیتن را هم نمی تواند راضی کند. آنها رستوران را تعطیل می کنند و از گلپری هم می خواهند که کلید را به یکی از آشناهایشان تحویل دهد. گلپری که خیلی به آن شغل نیاز دارد برای جبران، دیوارهای نیمه کاره ی رستوران را به تنهایی رنگ می زند. او هنگام کار مدام به یاد کادیر و خاطرات گذشته می افتد. گلپری به خانه بر می گردد و وقتی کادر را در آنجا می بیند عصبانی می شود. کادر با بغض و گریه می گوید که بخاطر بدی هایی که به او کرده پشیمان است و سرهمین موضوع با پدرش دعوا کرده و جایی برای رفتن ندارد. گلپری به او اعتماد ندارد و می خواهد بیرونش کند اما جان که دلش سوخته رو به مادرش می گوید:« عمه کجا می ره؟ تو پارک می خوابه؟ اونجا خیلی سرده.» کادرهم تنهایی و بچه دار نشدنش را یاد آوری می کند و دل همه را می سوزاند. در نهایت گلپری قبول می کند که او مدتی با آنها زندگی کند سپس خودش دوباره برای اضافه کاری سرکارش برمی گردد. اژدر به بیمارستان منتقل می شود و بدون اینکه یعقوب خان را در جریان نقشه اش قرار دهد به کمک ویسل و جبار و پرستاری که برادر زاده ی ویسل است از آنجا فرار می کند. جبار سفارش اژدر که یک اسلحه بود را به او می دهد و بعد از مدتی جست و جو می گوید که گلپری تا دیر وقت در یک رستوران مشغول کار است. اژدر با عجله راه می افتد. گوکهان و حسن با کمک اطلاعاتی که سلن درمورد وضعیت خانه و نگهبان ها در اختیارشان قرار می دهد وارد خانه می شوند و همراه سلن به اتاق کار اردال می روند. حسن لپ تاپ اردال را زیر و رو می کند تا اطلاعاتش را خارج کند. شب وقتی کادیر به دفترش می رود شیما را می بیند که در تاریکی در اتاق او نشسته است. شیما یادی از گذشته ها می کند و بعد از یادآوری چند خاطره ی خوب، می گوید همیشه بخاطر اینکه شوهر خیلی خوبی داشته خدا را شکر می کرده است. کادیر می گوید که جدایی سخت است اما باید انجام شود. شیما هم که پروتکل طلاق را خوانده مدام ایرادهایی از آن می گیرد و چیزهای بیشتری می خواهد. کادیر در مقابل خواسته های او کوتاه می آید. اما شیما باز اعتراض می کند و بهانه ی دیگری پیدا می کند. کادیر می گوید:« تفهیم شد. یهو بگو من اون امضا رو نمی زنم دیگه.» IC1

Leave a Comment