Loading Posts...

سریال گلپری قسمت 46

حسن وارد گودالی که جبار آن را برای جان کنده بود می شود و درحالی که با گریه برادرش را صدا می کند، خاک را با دستانش کنار می زند. او پس از مدتی کلاه جان را می بیند اما چون خود او را پیدا نکرده کمی آرام می شود و زیر لب خدا را شکر می کند. حسن به کادیر زنگ می زند اما گوشی او در ماشینش جا مانده و شیما که همراه کادیر بود جواب می دهد. حسن در حالی که نفس کشیدن و صحبت کردن برایش دشوار است بلافاصله می گوید:« داداش کادیر مامانم دست اوناست. من دنبال جان می گردم. یه ردی پیدا کردم. تو باید بری و مامانم رو نجات بدی.» شیما که سکوت کرده بود خودش را معرفی می کند و حسن ادامه می دهد:« شیما خانم بحث زندگی مامانمه. دستم به دامنت. لطفا به شوهرت بگو اون شماره رو به پلیس بده.» سپس گوشی را قطع می کند. سعید هم که کنار حسن ایستاده بود حرفهایش را می شنود و سعی می کند او را آرام کند تا به جست و جو ادامه دهند. وقتی کادیر برمی گردد و سوار ماشینش می شود، شیما چیزی نمی گوید و مدام با تردید به او و موبایلش نگاه می کند اما ناگهان از او می خواهد که ماشین را نگه دارد و همه چیز را برایش تعریف می کند. کادیرهم زود شماره ی اژدر را برای ردیابی به پلیس می دهد. پلیسها هم خیلی سریع مکان او را پیدا می کنند. وقتی شیما از ماشین پیاده می شود کادیر از او تشکر می کند. شیما هم می گوید:« ممکنه خطاهایی کنم اما هیولا نیستم.» حسن و سعید به طرف خانه های روستایی می روند تا جان را پیدا کنند. جبار وقتی از پنجره آنها را می بیند به روی پیرمرد و پیرزن اسلحه می کشد و تهدیدشان می کند تا چیزی به حسن نگویند. حسن درهمان خانه را می زند و عکس جان را به پیرمرد نشان می دهد و از او می خواهد که اگر چیز مشکوکی دیده بگوید. پیرمرد پس از مدتی سکوت در آخر می گوید که جان را ندیده است. حسن هم که به رفتار او مشکوک شده به سعید می گوید که می داند جان در همان اطراف است. آنها برای این که کسی شک نکند و به جان آسیبی نرسد، از خانه ی پیرمرد دور می شوند. گلپری با این نقشه که اژدر در را به رویش باز کند، با مهربانی با او صحبت می کند و می گوید که می داند همه ی کارهایی که انجام می دهد از سردوست داشتن است و حتی به او قول ازدواج هم می دهد. اژدر از پشت در به این حرفها گوش می دهد و تا حدودی خام می شود. IC1

Leave a Comment