پست‌های بیشتر ...

سریال گلپری قسمت 50

وقتی جان می گوید که چیزی نمی شنود، لبخند از چهره ی گلپری و حسن و بدریه می پرد. دکتر در اتاقش به آنها توضیح می دهد که خیلی زود باید درمان را شروع کنند و اگر زود اقدام نشود ممکن است جان برای همیشه شنوایی اش را از دست بدهد. هزینه ی این درمان بیست هزار لیر می شود و گلپری و حسن که چنین پولی ندارند احساس درماندگی می کنند. حسن می خواهد از سعید پول قرض بگیرد اما کادیر با سماجت و بدون توجه به حرفهای حسن خودش هزینه ها را پرداخت می کند. این موضوع باعث جریحه دار شدن غرور حسن و عصبانیتش می شود.

در سالن بیمارستان سلن به حسن پیشنهاد می دهد که کمی از فضای آنجا دور شوند و با هم بیرون بروند. حسن توضیح می دهد که باید کنار خانواده اش باشد و بار سنگینی به دوش می کشد و برای عشق و عاشقی جایی ندارد. سلن هم می گوید که می توانند فعلا دوست های معمولی باشند تا ببینند بعدا چه پیش خواهد آمد. حسن دستش را به آرامی روی صورت او می کشد و به نظر می آید که از این پیشنهاد سلن خوشش آمده است.

حسن بعد ازشنیدن ویس آرتمیس پیش او می رود و همان ابتدا بخاطر وضعیت جان گریه اش می گیرد و می گوید که برادرش چیزی نمی شنود. آرتمیس او را دلداری می دهد و وقتی مشکلات حسن را می بیند از گفتن حرفهای خودش منصرف می شود.

گلپری با وجود ناراحتی زیاد، پیش جان خودش را کنترل می کند و با روحیه ی خوبی می گوید که می توانند از طریق نوشتن با هم ارتباط برقرار کنند. بعد از اولین جلسه ی درمان آنها بالاخره از بیمارستان مرخص شده و به خانه می روند. جان به محض ورود به خانه با ذوق به سمت اتاق می دود تا دماغ صورتی را ببیند اما با قفسه ی خالی اش روبه رو می شود. حسن برای اینکه او ناراحت نشود می گوید که دماغ صورتی را به اسکله برده است. جان باور می کند و لبخند می زند.

از طرفی شیما به پیشنهاد آرمان و با رضایت یعقوب خان پیش قاضی می رود و از او می خواهد که در این دو هفته ی باقی مانده تا دادگاه حضانت، دولت از بچه های گلپری حمایت کند و مددکارهای اجتماعی آنها را به پرورشگاه ببرند. شیما مدارک دزدیده شدن جان و وضعیت بی پولی گلپری را به قاضی ارائه می دهد. قاضی هم می گوید که بعد از بررسی تصمیمش را اعلام خواهد کرد.

کادیر بعد از بیمارستان همراه آرتمیس به یک رستوران می رود. آرتمیس چیزی نمی خورد و می پرسد که تا کی می خواهند قضیه ی طلاق را از او قایم کنند. کادیر وقتی می فهمد که دخترش از همه چیز خبر دارد جا می خورد و در حالی که برایش سخت است به آرامی دلایل این تصمیم را برای او توضیح می دهد و می گوید …

IC1

0
HeartHeart
0
HahaHaha
0
LoveLove
0
WowWow
0
YayYay
0
SadSad
0
PoopPoop
0
AngryAngry
Voted Thanks!

دیدگاه شما چیست؟