سریال گوزل| قسمت ۸۶ | پاورقی | سریال‌خوانی

منشی جانان، پرونده اوزان را به او تحویل میدهد و پیگیر حضور اوزان میشوند با این تفکر  که اوزان اگر پول را گرفته بود خبر می داد.

اوزان در مکانیکی است که تلفن او زنگ میخورد. شرمنده نداشتن پول اما مصمم است پول را از کریمان پس بگیرد.

توصیه همکارش این است که اول دل دخترش را به دست بیاورد اما برای این مساله او را تحقیر میکند. توصیه بعدیاش هم این است که از گوزل بگذرد. اوزجان قبول نمیکند.

گوزل همچنان مثل همیشه مایوس، به بورِک فروشیشان رفته و مهمت را معرفی و برای خریدن چای توصیه میکند.

دلارا مشغول پرو کردن لباس در خیاطی است که بحث شبِ میهمانی تصنعیشان پیش میآید. میفهمد که سلماز از کار اخراج شده است و در جریان زندگی آلپر قرار میگیرد.

وانمود میکند رابطه شان با جهان بعد از ایجاد مشکلات و تجربه ترس از دست دادن بهتر شده و رابطهای ترمیمیافته دارند.

کریمان با پول نقد در خیابان استقلال در استانبول در حال رفت و آمد است که عارف به او باز هم توصیه میکند خانه بخرد.

جانان، خود به مکانیکی میرود، اوزجان با حرص، نان سیمیت به او تعارف میکند. جانان برایش خط و نشان میکشد و سرکوفت میزند. از این میگوید که هیچ پولی در بساط و در حساب ندارد و این برای قاضی قانه کننده نیست.

اوزجان با عربده، از پیگیری پرونده آیسو کنار میکشد. میگوید که نمیتواند بدون رفتن به پلیس پیگیر پول باشد.

کریمان که به خانه سابق برگشته به هم ریختگی آنجا را میبیند.

او خطاب به عکس پدر و مادرش بر روی دیوار میگوید تقصیر شماست و آنها را مواخذه میکند.

پولهایش را از ترس اوزجان و واهمه از هزینه شدن توسط عارف، در ماشین لباسشویی میگذارد. به نزاکت زنگ میزند و او را که همخانه اوست برای جمعآوری نکردن خانه استهزا میکند.

عارف به ایجنت خانه، توصیه میکند با نشان دادن خانهای به کریمان او را راضی کند تا ۶۰۰ هزار لیر بدهد اما با تخفیف آن را به ۵۰۰ هزار لیر برساند. پس از آن، ۲۰ هزار لیر به عنوان کمیسیون بردارند.

گوزل در آشپزخانه بوراکفروشی به گریه میافتد.

در مدرسه، غزل و آیسو به هم بر میخورند، رابطه آنها در ظاهر خوب ولی با طعنه است. دوستان غزل و آیسو دانستههایشان را درست و غلط به همدیگر منتقل میکنند.

آذرخش، جهان و اوزان در حال تلاش برای حل و فصل مساله راهمی، پدربزرگ هستند. آذرخش میگوید ممکن است آلپر خانه سلماز باشد و به دنبال آدرس کافهای که سلماز در آن کار میکرده میگردند.

جانان به عارف خبر میدهد که کریمان پول اوزجان را دزدیده است. عارف کتمان میکند. جانان به عارف ماموریت میدهد تا پول کریمان را پیدا کند تا دستمزد خوبی بگیرد.

جانان  تلفنی ماجرا را به کسی خبر میدهد.

گوزل به نرمین، زنِ پدرش زنگ میزند تا فوت پدرش را تسلیت بگوید. او را مواخذه میکند که چرا به او خبر ندادند.

دلارا پیگیر حضور اوزان در خانه است. اوزان میگوید که میخواهیم با آلپر به توافق برسیم که مشکل پدربزرگ را حل کنیم. دلارا به او طعنه میزند. جهان او را به خانه می فرستد. اوزان حدس میزند قرار است آلپر را بزنند.

دریا و پسرش پیش گوزل آمدهاند و برایش دلمه آوردهاند. دریا به او میگوید که چرا به جهان نگفته است که پدرش فوت کرده است، و میشنود که من و جهان کاری با هم نداریم. همه چیز تمام شد. پای سفره شام هستند که آیسو زنگ میزند. میگوید که قبلا هم به او زنگ زده. ابراز دلتنگی میکندو از  گرفتگی صدایش میپرسد. خبر مرگ پدرش را به آیسو میدهد.

آیسو عزم رفتن پیش گوزل را جزم میکند. دلارا نمیگذارد برود. خبر فوت را به دلارا میدهد. دلارا اصرار دارد فردا برود، تسلیت بگوید و برگردد. جهان با رفتن او موافقت میکند و میان دلارا و جهان بحث پیش میآید.

آذرخش توصیه میکند جهان هم پیش گوزل برود اما جهان از تمام شدن رابطهاش با گوزل خبر میدهد.

جهان، آشفتهحال درباره نقشههایی که برای گوزل کشیده شده و آبروریزیهای صورت گرفته تا الان حرف میزند که تلفن آذرخش، زنگ میخورد و آدرس مربوط به آلپر و سلماز را دریافت میکند. از دفتر، به تنهایی بیرون میزند.

آیسو پیش مادرش گوزل آمده و دریا و پسرش خانه را ترک میکنند.

غزل و اوزان، در خیابان پرسه میزنند که غزل خبر فوت پدر گوزل را به اوزان میدهد. اوزان او را به خاطر اینکه پیش گوزل نرفته مواخذه میکند.

در فاصلهای که در یک کافه، غزل تنها میماند دو پسر مزاحم او میشوند. به غزل دستدرازی میکنند که اوزان وارد میشود و کافه را به هم میریزد. در کافه درگیر میشوند. غزل و اوزان بیرون آمدهاند در حالی که اوزان کمی کتک خورده است. غزل تشکر میکند و میشنود که تو خواهر منی. من که کاری نکردهام. غزل میگوید برای اولین بار حس کردم برادر دارم. برای اولین بار یکی از من دفاع کرد. همدیگر را در آغوش میگیرند.

آذرخش به خانه سلماز رفته و با او بر سر پیدا کردن آلپر جر و بحث میکنند. سلماز میگوید با آمدن پلیس، آلپر رفته است. ده هزار لیر چک میگیرد و آلپر را لو میدهد. با آدرس دقیق، پانسیون آلپر را لو میدهد.

گوزل، برای آیسو، خاطرات پدرش را مرور میکند. دورانی که او را دعوا میکرده، برای فرار با اوزجان او را کتک زده و از فرزندی محروم کرده است. آیسو میگوید من هستم، هیچ جا نمیروم و امشب هم همینجا میمانم. گوزل میگوید هم تو و هم غزل عشق من هستید و دوستتان دارم.

قسمت‌های بعدی این سریال را در این صفحه پیدا کنید. اگر می‌خواهید به محض انتشار، از آن مطلع شوید، در صفحه تلگرامی پاورقی عضو شوید. پیشنهادهای خود را هم برای ما کامنت بگذارید یا با #پندارسریال و یا #پندارپاورقی در شبکه‌های اجتماعی تگ بزنید.

پاورقی‌های قدیمی را هم در صفحه پاورقی در پندار می‌توانید مطالعه کنید.

برای دریافت پاورقی‌ها، ایمیل خود را وارد کرده و سپس آن را از میل‌باکس خود تایید کنید.

//


قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز