Loading Posts...

نادر فتوره‌چی، ستاره فیسبوکی،‌ کیست و چه می‌گوید؟

نادر فتوره‌چی، ستاره فیسبوکی،‌ کیست و چه می‌گوید؟

نادر فتورهچی متولد ۱۳۵۶ است. روزنامهنگار و مترجم ایرانی و از ستارههای فیسبوکی ایرانیست. مقالات او از روزنامه صبح امروز در اواخر دهه ۷۰ تا پستهای فیسبوکی او در سالهای اخیر بحثبرانگیز بوده است.

فتورهچی کتابی درباره جنبش دانشجویی در آمریکا را در سال ۸۸ در نشر رخداد نو منتشر کرده است. همچنین در انتشار کتابّایی در نشر چشمه، رخداد نو، رشد آموزش، منوی خرد و بیدگل نقش داشته است.

مقالات فتورهچی این اواخر در سایتی به نام تز یازدهم منتشر شده است.

او در یک سال گذشته از چند نظر نامش بر سر زبانها افتاده است. نخستین بار بهاره رهنما را به فرصتطلبی متهم کرد که منجر به شکایت پیمان قاسمخانی، همسر بهاره رهنما علیه او شد. در نهایت این ماجرا با دیداری در حاشیه یک تئاتر میان این دو نفر ختم شد.

نادر فتورهچی در این اواخر از احسان رسولاف، که از او به عنوان یکی از تهیهکنندگان هنری و گالریداران در ایران نام برده میشود انتقاد کرده است. ستارگان سینمای بدنه و هنر نیمه مستقل هم از او در امان نیستند.

او در فیسبوک خود نوشت: «امثال صابر ابر و احسان رسول اف از كجا پيداى شان شده كه در «شوره زار» ميدان دار فرهنگ شده اند؟ چه شده كه ايران ٦٠٠٠ «نقاش فعال»دارد، حال آنكه كل نقاشان «عصر رنسانس» و «عصر زرين هلند» به ٥٠ نفر هم نمى رسند؟ چه شده ايران كه ١٢ ميليون گرسنه دارد و ارتباط اش با همه جهان قطع است، شده مهد هنر معاصر؟ اين ٢٦٥ گالرى چگونه در دوران تحريم و اقتصاد مقاومتى مثل قارچ روييدند؟ ماجرا چيست كه ما يك تنه به اندازه كل تاريخ بشر نويسنده(٩٢٩٠ نفر) داريم؟ ٥٠٠ سلبريتى را چه كسانى به ما قالب كرده اند؟ چه شده كه بچه بى استعداد هر هنرپيشه اى براى ما شده «كارگردان اولى» و «سوپر استار»؟ اينها كى هستند؟  از جان ما چه مى خواهند؟»

او همچنین در همین شهریورماه ۹۴ مطلبی نوشت با نام «بوبوها در کارگاه ساختمانی: روایتی از تجربه شهری در دهه ۹۰» که در آن تصاویری از «شکل جدیدی از رژیم ادراک حسیپدیدار شناختی» را که «در حال تثبیت است» این گونه توصیف میکند: ««بوبو»ها در کارگاه ساختمانی: روایتی از تجربه شهری در دهه 90

شکل جدیدی از رژیم ادراک حسیپدیدار شناختی در حال تثبیت است: بوتیکمعابد بسیار لوکس با سقفهای بلند 6 متری که مثلا یک جفت کفش یا ساعتمچی را در نورپردازیای عرفانیملکوتی در معرض نگاه ستایشگر پیروان «فرهنگ لاکچری» قرار میدهند. مجمتعهای عریض و طویل تجاری و تفریحی که ورودشان فقط برای افراد «وی.آی.پی» مجاز است، بیلبوردهای تبلیغاتیای که به مخاطب القاء میکنند اگر سس پنیر نخورید یا خودروی شاسی بلند نداشته باشید اصلا آدم نیستید، کافههای ملوس که به شکل اتاق عروسکهای باربی و با رنگهای ملیحِ زرد و صورتی و کرم و آبی آسمانی تزئین شدهاند، شهرکهای مسکونی اعیانی و حفاظت شده، نمایشگاههای غولآسای خودروهای چند میلیاردی، راهاندازی صدها سایت درباره «سلبریتیها» که با ظاهر و ژستی متضاد با حاکمان، در خیریهها و دیگر کانالهای پولشویی، ایدئولوژی آنان را با لبخند و کرشمه تبلیغ میکنند، راه اندازی هفته مد در پاساژهای پایتخت جمهوری نیمه خودمختار ثروتمندان در خیابان الهیه، راهاندازی دهها شبکه ماهوارهای جهت پخش ویدئوکلیپها و فعالیتهای «هنریموسیقایی» فرزندان و بستگان مقامات، تبلیغ و کیش شخصیتِ فرماندهان به عنوان عارفان وارسته یا یگانه ناجیان کشور، تبدیل کردن رسانههای اپوزیسیون به آپاراتوسهای برونمرزی ایدئولوژی دولتی، احداث و تأسیس صدها نشر و فروشگاه عریض و طویل محصولات فرهنگی آنهم در شرایطی که تیراژ واقعی کتابها 300 نسخه است، افغانستانیهراسی در تریبونهای رسمی، زنستیزی ساختاری، تقدیس مالکیت خصوصی و، در کنار باب شدن انواع و اقسام جادو و جنبلهای نمایشی و رفتارهای اجتماعی منحط همچون «بادیگارد خصوصی»، حراج بزرگ آثار هنری وکه جملگی منجر به تنزل بیسابقه ذائقه عمومی در تمامی زمینهها شده است… …

به تازگي يک گروه موسيقي شبهجاز که از سوی صاحبان سهام يک بانک خصوصي حمايت مالي ميشود توانست جمعيتي در حدود 500 تا 1000 بوبو را در محوطه اطراف «برج ميلاد» که در کنار «ميدان ونک» يکي از دو کانون اصلي تجمع طبقه متوسط در تهران ِ پس از سال 88 محسوب ميشود، گردهم آورد. علت محبوبيت اين گروه موسيقي نيمه دولتي که به لحاظ غناي موسيقايي با ملودیهای رقيق و ساده و خام، در رده بنجل طبقهبندی مي شود، سوای حمايتهای مالي آن بانک خصوصی، عنوان يکی از آهنگهایشان بودشهر من بخند». ترکيب «خنده» و«شهر» جذاب ترين ترکيب برای بوبوهاست و اين گروه موسيقی، با توانِ موسيقايی کممايه اش که نويد «تو هم ميتواني از اين آهنگهای قشنگ بسازی و بخوانی» به مخاطبان ميداد، توانسته بود اين هر دو را در يک جا جمع آورد و از همين رو با استقبال بوبوهايي مواجه شد که در يک برآيند کلي، همهی آنها يا آلبوم موسيقي دارند، يا نقاش اند، يا در«عرصه سينما» فعاليت ميکنند و به طرزي باور نکردني، الگويي يکسان و يونيفرمي در ظاهر و پوشش دارند: مانتوهاي گلدار، سيبيلهای دسته موتوری، پيراهنهای چهارخانه، تيشرتهايي با نقش و نگارهای سنتي يا شعارهای بامزه، شلوارهای سبز و قرمز، ريشهای بلند که تصوير سربازان دوران هخامنشي را تداعي ميکند، زيروآلات ارزان قيمت اما انبوه و از همه مهمتر، به همراه داشتن يکي از محصولات «اپل».»

برخی نادر فتورهچی را به خاطر لحن گزندهاش، برخی به خاطر تلاش برای کوبیدن مخالفان و برخی به خاطر تلاش برای دیدهشدن مورد طعنه قرار میدهند و از طرف دیگر هر نوشته کوتاه یا بلند او هزاران لایک دارد که از جنس لایکهای ستارههای پاپ شبکههای اجتماعی نیست.

برای پیگیری نوشتههای نادر فتورهچی میتوانید او را در فیسبوک فالو کنید.

Show 4 comments

Leave a Comment