گفت و گویی با «حمید سمندریان»

حمید سمندریان

 قسمت دوم:

تیپ سازی نویسنده ی ایرانی، ما را به محدود دیدن عادت می دهد

*درام نویس ها هرچه می کوشند، شکسپیر تکرار نمی شود

_اولین قسمت گفت و گوی ما با «حمید سمندریان» با نمایش نامه نویسی در ایران آغاز شد. حرف های سمندریان را در ادامه ی آنچه که هفته گذشته آمد، می خوانید.

_نمایش نامه های بیشتر درام نویسان ما، حالت قصه ای دارد و این به نظر من ضعف آنهاست. در پرسوناژ می نشینند و بیان حال و روزگار خود می کنند. یکی از دیوار خراب شده و رنگ و رو رفته اش حرف می زند و آن دیگری از پسرش که ده سال پیش از دست داده و اکنون دلتنگ اوست. جدالی که باید بین این پرسوناژ ها باشد درگیر نمی شود. اصل نمایشنامه، از طبیعت متاثر است زیرا اگر به طبیعت نگاه کنیم، می بینیم که عناصر طبیعی، همیشه با هم در جدال هستند و در این جنگ است که زندگی ادامه می یابد. می بینیم که طوفانی برمی خیزد و عنصر دیگری از طبیعت طوفان را خنثی می کند. انفجاری در گوشه ای از طبیعت ایجاد می شود و عناصر دیگری، اثر این انفجار را از بین می برند. در این جدال، عنصر مبارز پاره ای از خود را از دست می دهد و مقداری از نیروی عنصر مقابل خود را نیز ضایع می کنند. بشر هم جزئی از طبیعت است و ما وقتی بخواهیم بشر را در تئاتر تصویر کنیم، باید این جدال بشر را که شباهت کلی به طبیعت دارد، منعکس کنیم. من در هیچ نمایش نامه ایرانی ندیده ام که یک حالت اصلی بشر مثل، ترس، نفرت، غریزه ی جنگندگی، طمع و حس تنازع بقا یک پرسوناژ را به تحریک وادارد و به جنگ وادار کند و متقابلا در همان نمایشنامه نیروهایی به عنوان نیرو های مقابل باشد که با این عنصر بجنگد. ما می بینیم که شخص مظلوم، وصف ناله ها و حزن خود را می کند اما تحرک ندارد.

نویسنده های ما از هر چیز، به ظاهرش می پردازند. مثلا آدم منزوی را در سه کنج دیواری می نشاندو انزوای او را توصیف می کنند. بله این مهم ترین مشکل نمایش نامه نویسی ما است که نمی دانم حل خواهد شد. مشکل دیگری در پرسوناژ سازی وجود دارد که نویسندگان ما، به آدم ها خیلی خصوصی نگاه می کنند. پرسوناژ ها اغلب تیپ هستند در حالی که یک هنرمند تئاتر باید بداند که معرفی کردن یک تیپ خاص از یک اجتماع، کار مهمی نیست بلکه کاراکترهای مختلف جذاب هستند و با دیدن آن کاراکتر است که ما درباره انسان، کلی فکر می کنیم. اما به وسیله ی تیپ دید ما محدود می شود. بنابراین نویسنده ی ایرانی با تیپ سازی اش ما را به محدود دیدن عادت می دهد.

_فکر می کنید چرا هملت پس از سیصد و اندی سال هنوز هملت است؟

زیرا کاراکتری است با ابعاد فراوان و زوایای مختلف که هر انسان با اندیشه به آن نگاه کند، آیینه ای در مقابل خود می بیند. به این دلیل است که برخی از آثار، جاویدان می مانند. آدم های بسیار از کار هملت گذشته اند و اکنون نیستند اما هملت هنوز باقی مانده است. اگر زمانی فرا رسد که ما بازتابی از خود را در هملت نیابیم، هملت را هم باید در گنجه گذاشت. کما این که آثار بسیاری، مشخصات معینی  از انسان های معینی را در زمان تصویر می کردند که در زمان خود با ارزش بودند و اکنون نیستند. یعنی متعلق به یک مکان و یک زمان و یک تیپ مشخص بوده اند.

بله، و این خصوصیت و عیب دیگر نمایش نامه های ایرانی است.

موضوع دیگری که دائم با آن برخورد می کنیم این است که برخی از نمایش نامه نویس ها ایدئولوژی خود را در قالب کلام، در دهان پرسوناژی به زور می گنجایند. البته نمایش نامه نویس باید حرف خود را در نوشته ش بزند اما این گفتار، اغلب در دهان پرسوناژهای آنها نمی گنجد.

این همان ضعف شخصیت سازی است. اغلب واکنش های انسانی به زبان نمی آید اما به عمل می آید. اما نمایش نامه نویس ایرانی، این واکنش را در حرکت پیاده نمی کند و اجازه می دهد که پرسوناژ، آن را فریاد بزند. که این، همان توصیف حال می شود. اینها همان زبان ادبیات را که برای نمایش نامه نویسی به کار می برند، تئاتر  را نیز به همان محدود می کنند. در حالی که زبان تئاتر، زبان ادبیات نیست. بلکه ادبیات بهانه ای است برای تئاتر.

می توان اینطور گفت که اگر نمایش نامه های ایرانی به همین صورت صحیح باشند، در همان حالت مکتوب کامل هستند و نیازی به اجرای آنها نیست در حالی که یک نمایش نامه درست، در عمل کامل می شود.

_دقیقا. مثلا نمایش نامه ای مثل هملت همیشه دو مرحله را می گذراند. مرحله اول که یک بار اتفاق افتاده و آن خلق نمایش نامه است، توسط شکسپیر انجام شده. اما این نوشته کامل نیست. باید به وسیله ی بازیگر زنده شود چون اگر قرار بود فقط گفته شود، تمام بود.

حال با مقداری تعدیل، باز هم هیچ نمایش نامه ی ایرانی را، حتی نزدیک به آنچه گفتید نمی دانید؟

چرا. در برخی از نمایش نامه های ایرانی، کم و بیش آثاری از تحرک و منطق یک جدال وجود دارد اما نویسنده ی ایرانی، هنوز نمی تواند مسلط، تیز بین، نکته سنج و با تناسب عمیق و روانشناس، پرسوناژها را پیش ببرد. من حتی اگر نمایش نامه ای را نام ببرم که واجد مقداری از این شرایط باشد، به خاطر عدم رعایت تناسب لازم در یک کار هنری، کامل نیست. یک نمایش نامه نویس ایرانی، دو پرسوناژ را با هم، یک پرسوناژ را با اجتماع یا یک پرسوناژ را با درون خودش به جدال وامیدارد اما نمی تواند اندازه ها را درست انتخاب کند. می بینیم که پرسوناژ مبهم است. تناقض گویی می کند، از مسیرش منحرف می شود اما نمی دانیم چرا و نویسنده هم نمی داند چرا. یک نویسنده باید آنچنان بر اثر خودش مسلط باشد که بتواند تمام اجزای آن را تفسیر کند. برخی از نمایش نامه های ما اگرچه دارای خصوصیات مثبت نمایشی است اما تناسب زیبایی شناسانه که لازمه یک اثر هنری است، در آن رعایت نشده. چرا درام نویس ها هرچه می کوشند، شکسپیر یا مولیر تکرار نمی شوند: به این دلیل که، هرچند اصول را می دانند، از نکته های و زوایایی که به نمایش نامه بعد می دهد غافل اند.

من در میان نمایش نامه نویس های ایرانی، رادی و بیضایی را (از قدیمی ترها) و عباس زاهدی را (از میان تازه کارها) دارای استعداد می بینم. منتها، زاهدی هنوز کم تجربه است، تسلط رادی و ساعدی را ندارد. موضوع را در اختیار دارد اما آن طور که رادی شخصیت را صیقل می دهد و می سازد از او ساخته نیست که رفع این نقص محتاج کسب تجربه است. به طور کلی ما عاری از نمایش نامه نویس خوب نیستیم. خلج هم در محدوده ی خودش نویسنده ی خوبی است. او یکی از بچه های جستجوگر ماست مگر این که ببینم خلج هم روزی تمام شده یا مایوس شده و یا از نظر فکری منحرف شده است و چیز دیگری می سازد. نمایش نامه نویس هایی داشتیم که به آنها امید می رفت اما به هرز رفتند. دلگرمی من به همین چند نفری است که هنوز منحرف نشده اند و ادامه می دهند.     ادامه دارد

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است