سریال دستم را رها نکن قسمت 123

 

شب، قدیر دم خانه آزرا می آید تا در مورد بیماری جنک به او خبر بدهد. آزرا با دیدن قدیر عصبی شده و اجازه حرف زدن به او نمی‌دهد. قدیر اصرار دارد تا مسأله مهمی را برای آزرا توضیح دهد. همان لحظه جنک از داخل، دم در می آید و وقتی قدیر را میبیند، آزرا را داخل میفرستد. قدیر میگوید که جنک باید در مورد بیماری اش به آزرا خبر بدهد و هرچه سریع تر تحت درمان برود اما جنک از او میخواهد که در مورد مسایل زندگی او دخالت نکند و از زندگی او برود. قدیر از خانه بیرون آمده و سوار ماشین می رود. همان لحظه ماشین ملیس و آردا می آید و قدیر آنها را از دور میبیند. او با خودش فکر میکند که باعث ضربه های زیادی به زندگی جنک شده و ملیس را نیز اذیت کرده است و برای همین باید هر طور شده جبران کند.
وقتی سومرو به خانه می رود، جانسو را که حاضر شده و منتظر نشسته است میبیند. جانسو به او میگوید که قرار است با برهان برای شام بیرون برود. جانسو شروع به مسخره کردن و کنایه زدن میکند، و میگوید که جانسو و برهان رابطه خنده دار و بی معنی دارند. او همچنین برهان را آدم بی مسئولیتی میداند و به جانسو میگوید که زیاد وابسته او نشود زیرا دیر یا زود برای همیشه می رود. جانسو از دست سومرو کلافه می شود.
برهان قبل از اینکه دنبال جانسو برود، ابتدا سر قرار با طلبکار خود می رود.او پول را می دهد اما طلبکار میگوید که بخاطر دیرکرد، باید پول بیشتری بپردازد. برهان چنین چیزی را قبول نمیکند.
در خانه آزرا، سه خواهر و برادر با هم نشسته اند. ملیس و آردا از جنک می‌خواهند که چیزی بخورد اما او اشتهایی ندارد. جنک از آنها میخواهد که فردا به خانه برگردند زیرا ماندن آنها در خانه آزرا شاید زشت باشد. آزرا بعد از خواباندن مرت ، پیش آنها می آید. جنک برای اینکه روحیه همه عوض شود، میگوید که همه دور هم بنشینید و فیلم نگاه کنند. آنها از این پیشنهاد جنک خوشحال می شوند.
در خانه فریده خانم، سراب که خیلی تحت فشار قرار گرفته، به آشپزخانه رفته و شروع به نظافت همه نقره ها میکند. فریده خانم پیش او می رود و وقتی میبیند سراب پریشان شده،سعی دارد او را آرام کند. سراب ناگهان زیر گریه میزند و به فریده خانم میگوید :«من چرا از پس هیچی نمیتونم بر بیام؟چرا همه چیز رو خراب میکنم؟» فریده خانم او را بغل میکند تا آرام شود.
جانسو در خانه همچنان منتظر برهان است که دیر کرده است. نوچه های طلبکار برهان، او را کتک زده و بعد در گوشه خیابان پرت میکنند. جانسو با برهان تماس میگیرد اما او جواب نمی‌دهد. سومرو با کنایه به جانسو میگوید :«من که بهت گفته بودم نباید به این آدم اعتماد کنی.» جانسو میگوید :«حتما کاری براش پیش اومده.» سومرو مدام از برهان بدگویی میکند.
در خیابان، برهان روی زمین نشسته و با گریه با خودش می‌گوید :«نتونستم سر قولم به دخترم بمونم و از پس یه چیز بر بیام. منو ببخش دخترم.»
در خانه آزرا، بچه ها مشغول فیلم دیدن و بگو و بخند می شوند. کمی بعد، آنها خوابشان گرفته و برای خواب می رود. جنک که در پذیرایی نشسته است، به دفنه پیام میدهد و میگوید که فردا تماس خواهد گرفت. دفنه به او زنگ می زند و بابت اینکه موضوع را جدی نمیگیرد او را ملامت میکند. دفنه برای فردا ظهر به او وقت میدهد و میخواهد که حتما جنک برود. وقتی جنک تماس را قطع میکند، آزرا که خوابش نبرده بیرون آمده و او را میبیند. جنک میگوید که تماس اشتباهی بوده که به آن پاسخ داده بود. آنها نشسته و کمی با هم درد و دل میکنند و روی کاناپه خوابشان می برد.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز