سریال سیب ممنوعه قسمت 92

 

صبح برای صبحانه، جانر به خانه پیش اندر می رود. جانر به اندر میگوید که زینب و دوندار با یکدیگر دوست شده اند. اندر که خودش چنین خواسته ای داشت، از این بابت خوشحال می شود. اندر نیز به جانر میگوید که در مهمانی شب، برای زهرا نقشه و سوپرایز دارد. جانر بخاطر اینکه زهرا از نظرش فردی خرابکار است که همیشه همه را سورپرایز میکند، کنجکاو ماجرا نمی شود.
زینب و ییلدیز به کافه می روند. زینب ماجرای نقشه ای که با دوندار برای رابطه خودشان کشیده را میگوید. ییلدیز از این که همه فکر کنند آنها با هم رابطه دارد ،خوشحال می شود و پشت خواهرش می ایستد. کمی بعد وقتی جانر به کافه می‌آید، ییلدیز پنهانی از او میخواهد که برای مهمانی شب که قرار است زینب به همراه دوندار بیاید، روی دوندار کار کند تا او تیپش را عوض کند.
هالیت به مراسم یادبود دوست قدیمی خودش می رود. او همسر دوستش هولیا را میبیند و به او سر سلامتی میدهد. هولیا،همسر دوست قدیمی هالیت که یکدیگر را از قدیم میشناسند، از او میخواهد که برای مراسم شب نیز حضور داشته باشد.
اریم بعد از مدرسه، به کافه پیش دوستش آیدا می رود، آیدا سعی دارد در مورد حادثه تصادف خودش را تبرئه کند و دیگران را مقصر جلوه دهد. اریم میخواهد زودتر برود. آیدا اصرار دارد که باز هم یکدیگر را ببیند. او قرار دیگری برای بعد با اریم میگذارد. بعد از رفتن اریم، او با دوستانش تماس گرفته و نقشه را موفقیت آمیز اعلام میکند.
در شرکت، زینب با دوندار تماس میگیرد و او را برای شب، به پارتی دعوت میکند. دوندار که شرایط زینب را درک می‌کند، دعوت او را می‌پذیرد.
امیر، با لیلا قرار گذاشته و به کافه ای می رود.‌ او با دیدن لیلا، با ناراحتی به او میگوید که باید از یکدیگر جدا شوند، زیرا آنها از دو طبقه و قشر متفاوت هستند و رسیدن به یکدیگر با توجه به شرایط حاضر و همچنین دروغهایی که مادر لیلا در مورد او شنیده محال است. لیلا از اینکه امیر از ابتدا به این مسائل فکر نکرده و حالا خودش را کنار میکشد، ناراحت شده و از کافه می رود.
جانر، بعد از رفتن لیلا، با امیر تماس میگیرد و از او میخواهد که سر کار، حواسش به کار او باشد زیرا چند ساعتی را مشغول است و نمی‌تواند به شرکت بیاید . او به نمایشگاه دوندار می رود تا با او بخاطر خواسته ییلدیز صحبت کند.جانر از دوندار میخواهد که سر و وضعش را کمی تغییر دهد.
زینب و اندر دوباره با یکدیگر ملاقات کرده و در مورد نقشه خودشان صحبت میکنند . ییلدیز به عمد در‌ مورد دوستی زینب و دوندار و آمدن آنها به مراسم شب صحبت میکند.
در خانه زینب حاضر شده و منتظر دوندار است. جانر و امیر که بخاطر جدایی از لیلا ناراحت است نیز در خانه او هستند. کمی بعد، دوندار دم خانه به دنبال زینب می آید. زینب وقتی در را باز میکند از دیدن تیپ امروزی و متفاوت دوندار شوکه می شود.
شب هالیت دوباره به مراسم یادبود دوستش می رود. در آخر مراسم هنگامی که او میخواهد برگردد،هولیا از او میخواهد که کمی بیشتر بماند. او حین صحبت با هالیت، بحث فسون، مادر علیهان را پیش میکشد و به روی او می آورد که همه چیز بین آنها را می‌دانسته. هالیت متعجب و شوکه می شود و چیزی نمی‌گوید.
در مهمانی شب که همه دعوت شده اند، یکی یکی به نوبت می آیند. وقتی زینب و دوندار وارد می شوند، علیهان از دیدن آنها عصبی می شود. وقتی همه دور هم جمع می شوند، ایرم تصمیم می‌گیرد روی سن برود و خوانندگی کند. ییلدیز طبق نقشه قبلی با اندر، یک پاکت نامه را به ایرم میدهد و از او میخواهد که آن را داخل جیب کمال بگذارد‌.‌ایرم که از علاقه و رابطه بین کمال و ییلدیز در گذشته آگاه بوده، با ملامت او، ناچارا قبول میکند. هنگامی که او میخواهد نامه را در جیب کمال بگذارد، اندر سعی میکند تا زهرا این صحنه را ببیند. کمال به گوشه ای رفته و وقتی پاکت را باز میکند، نامه ای خالی میبیند و عصبی می شود.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربیننده‌های امروز