باریش شوکه و عصبی می شود و از پیش نهال می رود. نهال مطمئن است که باریش پیشنهاد او را قبول خواهد کرد. باریش با توفان تماس میگیرد و میگوید که بیماری فیلیز مسری است و همه باید برای آزمایش پیش او بروند. توفان همه را جمع کرده و به اتاق بغلی پیش باریش می برد.باریش به آنها میگوید که جریان مسری بودن بیماری فیلیز بهانه بوده و میخواهد با آنها حرف بزند. او به آنها خبر میدهد که نهال در حال درست کردن پرونده کلاهبرداری برای فیلیز است و او را به زندان می اندازد. همگی ناگهان عصبانی شده و شروع به دعوا و دادو بیداد میکنند. خاتون خانم، زنی که با فکری آشنا شده بود به دنبال او میگردد و وقتی وارد این اتاق شده او را میبیند. فکری در آن گیر و دار مشغول معرفی کردن بچه هایش به اما کسی به خاتون اهمیتی نمی‌دهد. باریش از همه میخواهد که همراه او باشند و کمک کنند تا جلوی نهال را بگیرند و یا اگر پشت او را خالی میکنند خودش به دنبال راه حلی بگردد. او سپس به اتاق فیلیز رفته و احوال او را می پرسد و به دروغ میگوید که از بقیه آزمایش گرفته شده است. او به فیلیز وعده میدهد که به زودی عقد خواهند کرد. سپس دوباره به اتاق بغلی برگشته و منتظر جواب آنهاست. توفان از طرف همه می‌گوید که تصمیم گرفته اند همراه باریش باشند و نگذارند اتفاق بدی برای فیلیز بیفتد.‌ باریش نقشه ای که دارد را برای آنها میگوید.
او شب فیلیز را علی‌غم میل خودش در بیمارستان نگه می‌دارد و بالای سر او میماند. همگی به خانه برمیگردند.
صبح، وقتی همه سر کار و مدرسه می روند، فیلیز و باریش به خانه می آیند. فیلیز نگران کارهای آتلیه است. باریش از فیلیز میخواهد که استراحت کند و به هیچ چیز دیگری فکر نکند.‌ او میگوید که برای عقد محضر را رزرو کرده است و لباس عروس نیز سفارش داده است و همه چیز به راحتی پیش خواهد رفت.
در خانه نهال، او به ساواش وعده میدهد که فردا قرار است پدرش برگردد و با یکدیگر به جای دیگری بروند و از او میخواهد تا چمدانش را جمع کند. باریش با نهال تماس گرفته و به ظاهر پیشنهاد او را قبول میکند، ولی از او میخواهد تا دو روز به او مهلت دهد. نهال قبول میکند.
چیچک و تولای در آتلیه با آقا صدری تماس گرفته و سعی دارند به هر بهانه ای آدرس او را پیدا کنند .
توفان که دم خانه نهال آمده تا او را تعقیب کند، پشت سر او حرکت کرده و متوجه می شود که نهال دم دفتر سلیم آمده است توفان فوری با باریش تماس گرفته و موضوع را به او میگوید.
باریش به بهانه کار، پیش توفان رفته و وقتی نهال بیرون می آید، با عصبانیت وارد دفتر سلیم شده و شروع به دادو بیداد می‌کند. سلیم که خودش عذاب وجدان ‌دارد، اشتباهش را قبول کرده و از باریش وقت میخواهد تا شب به او خبر بدهد که باید در این مورد چه کار کنند. او میگوید قبل از رسیدن پرونده به دست قاطی دادگاه باید اقدامی بکنند و حتما باید مدرکی داشته باشند.
در دانشگاه، رحمت متوجه نبود دنیز شده و کنجکاو می شود
دنیز افسرده شده و در خانه مانده است و قصد بیرون رفتن ندارد.او حتی با درین نیز دعوا میکند. درین به جای او به دانشگاه رفته و گزارش کار دنیز را به رحمت تحویل میدهد. او که تصور میکند علت مریضی دنیز رحمت باشد، از او در مورد رابطه شان سوال میکند، اما رحمت به او چیزی نمی‌گوید. رحمت از صحبتهای درین می فهمد مادر دنیز وقتی او سه ساله بوده به علت تصادف مرده است.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است