دسته: سریال حکایت ما

سریال حکایت ما قسمت 82

  • ۵۱۵ بازدید
باریش که تا به حال چیزی در مورد الماس‌ها نشنیده است، متعجب شده و در موردش از فیلیز می پرسد. شب در خانه، فیلیز و باریش نشسته اند و در مورد علت این اتفاق همفکری می کنند. آنها بر حسب مکالمات مشکوک قبل از مرگ یلیز که شیما شنیده بود و لباس خونی او در […]

سریال حکایت ما قسمت 81

  • ۲۸۵ بازدید
عمر زینب را داخل می برد و خودش را به او معرفی می کند و می گوید: «من همان دوستی هستم که به خانه خاله فیلیز آمد و در خشکشویی دیدی.». زینب می گوید: «نه، تو پدر من هستی». عمر شوکه می شود. زینب روزی را به یاد می آورد که از مادرش راجع به […]

سریال حکایت ما قسمت 80

  • ۴۱۹ بازدید
فکری به کافه ی توفان رفته و از او می خواهد که برایشان فردا در کافه جشن نامزدی بگیرد. او با چرب زبانی و وعده ی اینکه او معروف است و جشن گرفتنش در کافه باعث زیاد شدن مشتری های توفان می شود او را راضی به انجام این کار می کند. وقتی این پیشنهاد […]

سریال حکایت ما قسمت 79

  • ۷۲۷ بازدید
تولای و توفان برای اینکه حضانت زینب را به عهده بگیرند،تصمیم می گیرند دنبال پدر او بروند تا او را شناسایی کنند. توفان از فکری آدرس محل زندگی سابق یلیز را می گیرد، ولی وقتی به آنجا می رود هیچکس پدر بچه را نمی‌شناسد و از اول یلیز را تنها با بچه دیده اند. اما […]

سریال حکایت ما قسمت 75

  • ۶۸۴ بازدید
فیلیز وقتی این حرف را می شنود، حسابی به هم ریخته و دم خانه باریش می رود و با او سر اینکه دوست دختر دارد و با او خوابیده دعوا می کند. باریش به او می گوید: «به تو ربطی ندارد و تو خودت شوهر داری.» فیلیز لابلای گربه نمی‌تواند خودش را کنترل کند و […]

سریال حکایت ما قسمت 69

  • ۱۱۱۰ بازدید
بچه ها همگی در بیمارستان هستند. فیلیز در حیاط نشسته است که حکمت پیش او آمده و خبر می دهد: « بابا از اتاق عمل بیرون آمد». هر دو با عجله به سمت در اتاق عمل می روند. همه آنجا جمع شده اند و وقتی خبر موفقیت آمیز بودن عمل را می‌شنوند خوشحال می شوند. […]
عنوان ۴ از ۴«۱۲۳۴

پربیننده‌های امروز