اسرا همیشه قسم می خورد که هرگز با مردی مانند پدرش ازدواج نکند که شکست های کاری او باعث ورشکستگی خانواده اش و در تمام دوران جوانی اش شد.


سپس او با اوزان، مهندس جوان باهوشی که وارد خدمات دولتی شده بود، ملاقات کرد. این دو با هم ازدواج کردند و زندگی راحت و با ثباتی داشتند - تا روزی که اوزان شغل دولتی خود را ترک کرد و شرکت خود را راه اندازی کرد!


 به زودی اسرا برای سرپا نگه داشتن خانواده سه شغل ایجاد می کند، در حالی که اوزان از یک ورشکستگی به ورشکستگی دیگر می پرد. در نهایت این دو از هم جدا می شوند.


سال ها بعد، چهره اوزان بر روی هر روزنامه، مجله و برنامه خبری گچ می شود. برنامه رسانه های اجتماعی او اوزان را به طرز دیوانه کننده ای ثروتمند، یک سلبریتی فناوری و یکی از واجد شرایط ترین لیسانس های ترکیه کرده است. اسرا هنوز هم در تلاش است تا سرش را بالای آب نگه دارد که به اوزان برخورد می کند.


در انتظار عذرخواهی، اسرا عصبانی می شود که اوزان در عوض سرد و متکبرانه رفتار می کند. اسرا وارد شرکت او می شود، به عنوان کارآموز شروع به کار می کند و نقشه ای برای انتقام از او می سازد: او باعث می شود که اوزان دوباره عاشق او شود و وقتی او این کار را کرد... او را رها می کند!


با این حال، هیچ چیز طبق برنامه پیش نمی رود، و چندی نگذشت که این دو سابق در یک چهارگوشه عشقی متزلزل با عواقب خنده دار قرار گرفتند. عشق واقعی فرصتی دوباره به دست می‌آورد زیرا رهبران ما متوجه می‌شوند که در تمام مدت در مورد یکدیگر اشتباه می‌کردند.


برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.

برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.