اسرا همیشه قسم می خورد که هرگز با مردی مانند پدرش ازدواج نکند که شکست های کاری او باعث ورشکستگی خانواده اش و در تمام دوران جوانی اش شد.


سپس او با اوزان، مهندس جوان باهوشی که وارد خدمات دولتی شده بود، ملاقات کرد. این دو با هم ازدواج کردند و زندگی راحت و با ثباتی داشتند - تا روزی که اوزان شغل دولتی خود را ترک کرد و شرکت خود را راه اندازی کرد!


 به زودی اسرا برای سرپا نگه داشتن خانواده سه شغل ایجاد می کند، در حالی که اوزان از یک ورشکستگی به ورشکستگی دیگر می پرد. در نهایت این دو از هم جدا می شوند.


سال ها بعد، چهره اوزان بر روی هر روزنامه، مجله و برنامه خبری گچ می شود. برنامه رسانه های اجتماعی او اوزان را به طرز دیوانه کننده ای ثروتمند، یک سلبریتی فناوری و یکی از واجد شرایط ترین لیسانس های ترکیه کرده است. اسرا هنوز هم در تلاش است تا سرش را بالای آب نگه دارد که به اوزان برخورد می کند.


در انتظار عذرخواهی، اسرا عصبانی می شود که اوزان در عوض سرد و متکبرانه رفتار می کند. اسرا وارد شرکت او می شود، به عنوان کارآموز شروع به کار می کند و نقشه ای برای انتقام از او می سازد: او باعث می شود که اوزان دوباره عاشق او شود و وقتی او این کار را کرد... او را رها می کند!


با این حال، هیچ چیز طبق برنامه پیش نمی رود، و چندی نگذشت که این دو سابق در یک چهارگوشه عشقی متزلزل با عواقب خنده دار قرار گرفتند. عشق واقعی فرصتی دوباره به دست می‌آورد زیرا رهبران ما متوجه می‌شوند که در تمام مدت در مورد یکدیگر اشتباه می‌کردند.


برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.
   
سریال عشق منطق انتقام قسمت صد و بیست و هشت 128

آندریا دچار حمله عصبی شده و اوزان و اسرا سعی دارند او را به بیمارستان برسانند که در راه یک ماشین جلوی ماشین آن ها می پیچد و اسرا برای درگیر شدن پیاده می شود، اوزان هم پیاده می شود و با دوستان مرد که از او قوی تر هستند و از ماشین پیاده شده اند، درگیر شده و کتک می خورد. 

الیف و اکو به خانه رسیده اند و زمرد حسابی اکو را تحویل می گیرد از او پذیرایی می کند و آن دو بسیار از رفتار زمرد متعجبند. 

زینو و موسی را می بینیم که در مورد حسادت اسرا به آندریا صحبت می کنند. زینو ماجرای شام رمانتیک اسرا را برای موسی تعریف می کند و می گوید اسرا یک قدم برای آشتی برداشت اما اوزان آن را خراب کرد. موسی می گوید که اوزان به زمان نیاز دارد و زینو می گوید معلوم نیست اسرا چند وقت دیگر دوام بیاورد. 

اسرا و اوزان را کنار هم می بینیم. اسرا در حال تمیز کردن زخم اوزان است. اوزان او را مقصر اتفاقات می داند و اسرا کنترل خودش را از دست می دهد و می گوید از ترس اینکه برایت اتفاقی بیوفتد داشتم زهره ترک می شدم. اوزان می پرسد واقعا می ترسی؟ آن ها می خواهند یکدیگر را ببوسند که زمرد و باقی افراد خانواده برای پرسیدن حال اوزان از راه می رسند. زمرد اسرا را در آغوش می گیرد و از زیبایی او تعریف می کند و اسرا از رفتارش متعجب است. 

زمرد شب را پیش آن ها می ماند و اسرا و اوزان مجبور می شوند شب را کنار هم بخوابند. آن ها که نزدیک بود با هم آشتی کنند، حالا سکوت کرده اند و دوباره هیچ کدام پیش قدم نمی شوند تا به خواب می روند. 

صبح روز بعد، آن ها می بینند که زمرد برایشان میز صبحانه چیده و متعجب می شوند. زمرد به اسرا می گوید او را مادر صدا بزند و بسیار با او مهربان است و از اوزان می خواهد که اسرا را ببوسد. اوزان و اسرا وقتی تنها می شوند سر صحبت در مورد شب گذشته باز می شود ولی اطلس می آید و حرفی نمی زنند. زمرد از اوزان می خواهد یک عمارت بخرد تا همه با هم به آنجا بروند و او هم تنها نماند. 

در شرکت موسی برای اوزان ماجرای شام رومانتیک اسرا را تعریف می کند و اوزان می گوید من هم خسته شدم و باید به هم یک شانس دیگر بدهیم. در طرف دیگر اما اسرا حسابی بابت شب گذشته دلخور است و به زینو می گوید دیگر خام اوزان نمی شود. 

در شرکت به مناسبت روز عشق مراسمی برپا شده است. اسرا به رویا می گوید که از هاندان رییس سابقش استقبال کند اما رویا او را نمی شناسد و اسرا مشکوک می شود. رویا که نمی خواهد لو برود، قصد رفتن می کند اما اوزان اجازه نمی دهد. 

منکشه از زمرد درخواست می کند که سفارشات آن روز را برساند و زمرد با خوشرویی می پذیرد. در همین حین زمرد از قصاب محل که برایش سفارش برده می شنود که یک جای مناسب برای آتلیه الیف پیدا شده و زمرد می فهمد که دچار سوء تفاهم شده و بیخودی با همه خوش رفتاری کرده است و به طرف غذاخوری می رود. 

در شرکت، اسرا، اندریا را همراه با افه می بیند و از او پنهان می شود. اوزان از اسرا می خواهد به خاطر ماجرای شب گذشته از اندریا عذرخواهی کند تا پروژه دوباره شروع شود. اسرا دو دل است و به زور عذرخواهی می کند. اسرا و اوزان دوباره تنها می شوند و وقتی اوزان دوباره می خواهد در مورد شب گذشته حرف بزند، اطلس می رسد و باز حرفش نصفه می ماند.






برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.