اسرا همیشه قسم می خورد که هرگز با مردی مانند پدرش ازدواج نکند که شکست های کاری او باعث ورشکستگی خانواده اش و در تمام دوران جوانی اش شد.


سپس او با اوزان، مهندس جوان باهوشی که وارد خدمات دولتی شده بود، ملاقات کرد. این دو با هم ازدواج کردند و زندگی راحت و با ثباتی داشتند - تا روزی که اوزان شغل دولتی خود را ترک کرد و شرکت خود را راه اندازی کرد!


 به زودی اسرا برای سرپا نگه داشتن خانواده سه شغل ایجاد می کند، در حالی که اوزان از یک ورشکستگی به ورشکستگی دیگر می پرد. در نهایت این دو از هم جدا می شوند.


سال ها بعد، چهره اوزان بر روی هر روزنامه، مجله و برنامه خبری گچ می شود. برنامه رسانه های اجتماعی او اوزان را به طرز دیوانه کننده ای ثروتمند، یک سلبریتی فناوری و یکی از واجد شرایط ترین لیسانس های ترکیه کرده است. اسرا هنوز هم در تلاش است تا سرش را بالای آب نگه دارد که به اوزان برخورد می کند.


در انتظار عذرخواهی، اسرا عصبانی می شود که اوزان در عوض سرد و متکبرانه رفتار می کند. اسرا وارد شرکت او می شود، به عنوان کارآموز شروع به کار می کند و نقشه ای برای انتقام از او می سازد: او باعث می شود که اوزان دوباره عاشق او شود و وقتی او این کار را کرد... او را رها می کند!


با این حال، هیچ چیز طبق برنامه پیش نمی رود، و چندی نگذشت که این دو سابق در یک چهارگوشه عشقی متزلزل با عواقب خنده دار قرار گرفتند. عشق واقعی فرصتی دوباره به دست می‌آورد زیرا رهبران ما متوجه می‌شوند که در تمام مدت در مورد یکدیگر اشتباه می‌کردند.


برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.
   
سریال عشق منطق انتقام قسمت صد و بیست و نه 129

 زمرد فهمیده که کسی قرار نیست او را ترک کند به همین دلیل به حالت قبلی خودش بر می گردد و به غذاخوری منکشه می رود و همه چیز را به هم می ریزد و می گوید از کسی نمی ترسد و همه را می ترساند. 

در شرکت، اوزان سخنرانی می کند و بعد جشن اصلی شروع می شود. رویا که حسابی ترسیده خودش را در گوشه ای پنهان می کند تا در چشم بقیه نباشد. 

زینو و موسی سر به تاخیر انداختن عروسی توسط موسی دعوا می کنند و زینو می گوید که می خواهد با او تمام کند. 

الیف و اکو با هم صحبت می کنند و الیف می گوید که چند روزی می شود مدام حالت تهوع دارد، اکو مطمئن می شود که او باردار است و او را در آغوش می گیرد. الیف می خواهد به او بفهماند که این یک نشانه قطعی نیست ولی اکو قبول نمی کند و به خوشحالی اش ادامه می دهد. 

منکشه به دنبال زمرد می رود، او و یارجین به مناسبت روز عشق او را به غذاخوری دعوت کرده اند، نریمان هم آمده است. زمرد در دلش بسیار خوشحال می شود. 

اسرا و اوزان در جشن کنار هم هستند که افه از اسرا می خواهد با او برقصد؛ اما اوزان دست اسرا را می گیرد و خودش او را برای رقص می برد. آن دو در هنگام رقص با هم حرف می زنند، اوزان می خواهد از شب گذشته حرف بزند اما اسرا می گوید نیازی نیست چیزی بگویی می دانم ما داریم خوب با هم کنار می آییم و به خاطر اطلس با هم هستیم. اوزان که از حرف های او تعجب کرده، حرف اصلی اش را می خورد و می گوید من هم همین ها را می خواستم بگویم. 

هاندان به جشن وارد می شود. اسرا رویا را پیدا نمی کند و خودش به استقبال او می رود. پینار خبر آمدن هاندان را به رویا می دهد. او خودش را به مریضی می زند و می رود. اسرا از هاندان در مورد رویا سوال می کند اما او شناختن رویا را انکار می کند. اسرا می گوید که هاندان فردا در مورد رویا از شرکتشان بپرسد و به او خبر بدهد.

رویا با عصبانیت به خانه می رود و به مادرش همه چیز را می گوید و خبر می دهد که اسرا مشکوک شده است. 

اسرا و اوزان در خانه هستند و او در رابطه با رویا با اوزان صحبت می کند و می گوید که مشکوک است و هاندان هم او را نمی شناسد. صبح روز بعد هاندان با اسرا تماس می گیرد و می گوید کسی با مشخصات رویا در شرکت آن ها نبوده است. اسرا به شرکت می رسد و می بیند که رویا آن جا نیست. او از پینار آدرس خانه رویا را می گیرد و به طرف خانه او حرکت می کند.

در شرکت اوزان گزارش ماشین تصادفی اسرا را می بیند و متوجه می شود که بر اثر دستکاری خراب شده و عصبانی می شود و می پرسد کار چه کسی می تواند باشد. او و موسی با بررسی فیلم دوربین مداربسته خانه، باریش را در حال دستکاری ماشین می بینند و اوزان او را می شناسد. بعد به سراغ رویا می رود و می بیند که در شرکت نیست و می فهمد که اسرا به سراغ او رفته است. او نگران شده و به اسرا زنگ می زند اما اسرا جواب نمی دهد. 

اسرا در خانه رویا نشسته و با مادرش صحبت می کند. اسرا به سمت دستشویی خانه می رود که چشمش به اتاق رویا می افتد و همه جای آن عکس اوزان را می بیند و می ترسد. او می خواهد از خانه برود که جلوی در باریش و رویا راه او را سد می کنند و اسرا به شدت می ترسد. 

+






برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.