بهمن مردانی (محسن کیایی) برای کشف راز آنچه بیست و پنج سال قبل باعث فرار او به خارج از کشور شده بود به ایران بازمی‌گردد، خانوادهٔ رشید فرشباف (مسعود رایگان) استاد مشهور طراحی فرش را در موقعیت تازه‌ای قرار می‌دهد، موقعیتی بسیار عجیب ... .
برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.
   
سریال بی‌گناه قسمت سیزده 13

سریال بیگناه قسمت ۱۳ سیزدهم - چه باید پیش از آن بدانیم؟

در گذشته کودکی بهمن را می بینیم که بدون اطلاع ابریشم بر سر مزار برادرش بهرام رفته است. ابریشم سراسیمه می رسد و می گوید که چرا تنها به اینجا آمده، بهمن از ازدواج ابریشم و رشید می گوید و می ترسد که ابریشم او را تنها بگذارد. ابریشم به او قول می دهد که هیچوقت تنهایش نگذارد و هر جا رفت او را هم با خودش ببرد و سپس او را در آغوش می کشد و با هم می روند. 

ابریشم و رشید در زمان حال در اتاق خوابشان نشسته اند و در سکوت غمگین اند. ابریشم به رشید می گوید شب های بد با خود بی خوابی می آورند و تمام نمی شوند و از غم و غصه عجیب درون دلش به او می گوید. رشید می گوید در تمام این سال ها دو ترس در زندگی داشته که یکی از آن ها همین اتفاقات امشب بوده است. او می گوید بهمن اصلا عوض نشده و فردا باید به او بگوید که جوابشان چیست. ابریشم در مورد ترس دوم رشید سوال می کند. رشید می گوید ترس از دست دادن تو. 

عطا همچنان در خیابان درون ماشینش نشسته و از گم شدن سارینا درمانده است. یک پیغام صوتی دریافت می کند و صدای مهتاب پخش می شود که خبر می دهد سارینا پیش اوست. او می گوید سارینا گفته به کسی نگوید ولی چون می دانسته که نگران هستند پیام داده است. 

کلاژ

سینا و پروین در تاکسی هستند و پروین مدام با عطا تماس می گیرد اما او جواب نمی دهد. همان لحظه عطا به موبایل سینا زنگ می زند. پروین می گوید روی اسپیکر بزند، هر چه سینا اصرار می کند که جلوی راننده زشت است، پروین با تحکم اصرار می کند که بگذارد روی اسپیکر و سینا به ناچار قبول می کند. عطا می گوید که سارینا را پیدا کرده اما نمی گوید کجاست. پروین با اعتراض می گوید چرا جوابش را نداده و عطا به او بی اعتنایی می کند و با سینا خداحافظی می کند و قطع می کند. سینا از ماجراهای بهمن و فروغ می گوید و پروین سوال پیچش می کند. سینا در مورد جریان فروغ و بهمن سوال می کند و پروین می گوید که فقط او از عشقشان خبر داشته و همه چیز را تعریف می کند. پروین از سینا می خواهد که با سارینا حرف بزند، سینا می گوید سارینا نیاز به شنیده شدن دارد نه حرف زدن.

سارینا در خانه مهتاب است و حسابی با مادر او رفیق شده است. سارینا به مهتاب می فهماند که متوجه شده به پدرش خبر داده است. مهتاب می گوید نمی خواسته خبر دهد ولی حال پدرش خیلی بد بود. سارینا می گوید من هم می خواستم حالشان بد شود و حالا مادرش به دنبالش می آید و مهتاب می گوید پدرش قول داده به کسی چیزی نگوید. بعد در مورد اینکه یک روز پدر خودش بی خبر رفته و هیچوقت بازنگشته می گوید و به سارینا توصیه می کند که قدر پدرش را بداند.

مهران احمدی

بهمن در خانه فرشباف است و به حیاط پیش سهراب می رود. سهراب می گوید به خاطر قضیه فرش ها ناراحت است و آبرویش پیش پدرش رفته است. بعد به یلدا می گوید برایشان چایی بیاورد. بهمن از منوچهر شوهر سابق فروغ سوال می کند. سهراب خوبی های او را می گوید و می گوید که عاشق فروغ بوده و زن و شوهری مثل آن ها ندیده است، بعد می گوید فقط من میدانم آرزویش چه بوده و از مرگش زیاد ناراحت نشدم! بهمن غمگین می شود و می گوید فروغ لیاقتش را داشته. یلدا چایی می آورد و از سهراب سراغ یک گوشی موبایل قدیمی را می گیرد و می رود. بهمن می پرسد آرزوی منوچهر چه بوده؟ سهراب می گوید که دوست داشته قبل از فروغ بمیرد. هر دو بسیار متاثر می شوند. 

عطا در جلوی فروشگاه فرش، در ماشینش خوابش برده که مهتاب می رسد و علت اینجا بودنش را می پرسد. عطا از دعوایش با پروین می گوید و می گوید که کلید فروشگاه را نداشته و مجبور شده در ماشین بخوابد. سراغ سارینا را از مهتاب می گیرد و او می گوید که خانه آن ها مانده و یک هفته ای بگذارد که بماند. مهتاب در مورد جدی بودن دعوای عطا و پروین می پرسد و عطا می گوید کم آورده. مهتاب می گوید نباید بگذاری سارینا بفهمد که توهم خانه نرفتی و او قبول می کند. 

سارینا و ناهید مادر مهتاب در خانه مشغول میکاپ کردن هستند تا ناهید برای عکاسی حاضر شود. سارینا از ناهید عکاسی می کند. بعد از زیبایی اش صحبت می کند و ناهید می پرسد مامان ابریشمت هم خوشگله؟ سارینا می گوید استاد به او می گوید دلبر و برایش شعر می خواند. قیافه ناهید در هم می شود. 

یلدا به خانه کثرتی می رود و می بیند که دختر بچه همسایه پیش او آمده چون پدر و مادرش سرکار رفته اند. یلدا گوشی قدیمی سهراب را به کثرتی می دهد و او هم یلدا را برای ناهار به داخل دعوت می کند. 

یلدا در خانه کثرتی مدل نقاشی دختر کوچک شده و کثرتی مشغول آشپزی است. کثرتی می آید و می خواهد به دختر کوچک در کشیدن یلدا کمک کند و شروع به نگاه کردن به یلدا می کند. یلدا معذب شده و نگاه هایی پر از خجالت دارد که تلفنش زنگ می زند. دوست یلدا است و می گوید همه برای جلسه آمده اند و یلدا می گوید خودشان کمی پیش بروند تا او برسد. 

بهمن و ابریشم سر خاک بهرام هستند. بهمن از ترسش هنگام ازدواج ابریشم می گوید. او می گوید تو گفتی تنهایم نمی گذاری ولی گذاشتی و از ابریشم می خواهد بگذارند با فروغ ازدواج کنند. ابریشم مخالفت می کند و می رود. 

سینا به کافه یلدا می رود تا با او صحبت کند. سر یک میز می نشینند و او از دعوای پدر مادرش و رفتن سارینا می گوید. یلدا می گوید لازم شد خودش به مامان ابریشم و استاد می گوید که با آن ها حرف بزنند. سینا می گوید که با مادرش نمی تواند راحت حرف بزند و می خواهد با یلدا حرف بزند و از عشقش به کیانا می گوید. او می گوید که کیانا زیر بار عشق او نمی رود و از دوست سینا خوشش آمده و او می ترسد که آن ها را به هم معرفی کند. یلدا می گوید کیانا را به کافه دعوت کند.

پروین و فروغ با هم از بهمن حرف می زنند. فروغ تعریف می کند که بهمن از کارشکنی رشید و ابریشم در عشقشان خبر داده و دو خواهر نمی توانند این ماجرا را قبول کنند. اما فروغ می گوید بهمن گفته استاد به کسی که خانه منیریه را خریده گفته شماره آن ها را به بهمن ندهند و بهمن هرچه تماس گرفته دختر صاحب خانه جواب داده و با هم آشنا شده اند و ازدواج کرده اند. پروین می گوید آن دختر الان در فروشگاه استاد مشغول به کار است. فروغ متعجب می شود. پروین هم از بدبختی های زندگی خودش و قهر عطا و سارینا می گوید و فروغ هم می گوید جانا هم به خانه نیامده است. بعد راجع به محبوبیت مهتاب در فروشگاه صحبت می کنند. 

کیانا به کافه یلدا می آید. یلدا می آید و با تظاهر به اینکه او و سینا یکدیگر را نمی شناسند، از آن ها سفارش می گیرد. کیانا می گوید گفته بودی سورپرایز برایم داری، با کاسکت قرار گذاشتی؟ سینا می گوید خیلی دوست داری او را ببینی؟ کیانا می گوید خیلی و باید زودتر هم او را ببیند. بعد کیانا کم کم شروع می کند تا حرف های جدی به سینا بزند و انگار می خواهد به او بگوید که او هم سینا را دوست دارد.

در صحنه دیگر تارا دوست یلدا و خودش آن دو را دید می زنند که استاد کثرتی با یک دسته گل وارد می شود و برای خوشامدگویی می روند. کثرتی می گوید برای اعلام آمادگی برای مصاحبه با مجله یلدا آمده است. ناگهان صاحب بوتیک که عاشق کیانا است سر میرسد و سینا را کتک می زند و کیانا با داد و فریاد با او دعوا می کند. سینا جلو می آید و با مرد درگیر می شود و او به سینا چاقو می زند. مرد فرار می کند و یلدا بالای سر سینا می آید.

 






برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.
اتهامات جنسی بازهم آقای بازیگر را بیکار کرد

مجازات کسانی که با هدف براندازی به میدان آمدند!

مهتاب ثروتی در به در و بی‌تاب، به دنبال راز قتل برادرش

کیهان این سریال را خلاف شرع، عرف و قانون می‌داند

زن خیانت کار با همدستی همسایه شوهرش را کشت!

پایان تلخ رابطه نامشروع زن با راننده مسافرکش

درخواست قصاص برای زن خیانتکار

چه فیلم‌هایی راهی اکران آنلاین شدند؟

تصویر بحث‌برانگیز از شبنم مددزاده در پارلمان اروپا

روزی که پارلمان اروپا به ساز «مجاهدین خلق» رقصید

افراد این عکس، استادِ خلوت کردن خیابان‌های ایران بودند

واکنش جالب علم‌الهدی به قطعی‌های گاز در مشهد

واکنش جالب علم الهدی به قطعی‌های گاز در مشهد

پزشکی که به خاطر نامزدی مجلس، برادرکشی کرد!

زندگی مایکل جکسون پرحاشیه مقابل دوربین

جنایت هولناک با الهام از سریال«خ.س»!

مرد متهم به قتل: زنم قلیان کشید، خودش آتش گرفت

درگیری دسته جمعی جوانهای مست، کشته داد

در درگیری دسته جمعی جوانهای مست، یک نفر کشته شد

رفیق‌کشیِ مرد جوان در اوج مستی

شکر کنید، امثال لاریجانی در مصدر کار نیستند!

سریال بی گناه قسمت ۲۱ چه می‌شود؟

افشاگری وکیل سابق طبری از مرخصی و اموال موکلش

جوابیه مولوی عبدالحمید به حملات جواد لاریجانی

۷ افشاگری جنجالی‌ شاهزاده هری در کتاب خاطراتش

تجهیزات خوفناکی که هنوز به جنگ‌ها پا نگذاشته‌اند

این روزها کدام هنرمندان پول تُپُل به جیب می‌زنند؟

قاتل مرد پولدار، در یک قدمی چوبه دار

روایت تلخ از دختری که به دلیل ناموسی کشته شد

اتهام حمایت‌ از ناآرامی‌ها به برادران کیایی

خواهر قره‌‌حسنلو لغو حکم اعدام برادرش را تایید کرد

مورد عجیب مرد متجاوزی که یک سال خواب بود

بازیگران زن سریال‌های ترکی در ایونت گوگل

در سریال بی‌گناه قسمت جدید هشتم ۸ چه فهمیدیم و در قسمت ۹ چه خواهد شد؟

سریال بی‌گناه قسمت ۶ و رفع دو سوء تفاهم