روایتی از قدیر، آسیه، امل و عمر می‌بینیم. چهار خواهر یک برادر که به هم بسیار وابسته‌اند اما طی اتفاقاتی پدر و مادر خود را از دست می‌دهند.
جز همدیگر پناهی ندارند. اما درهای یک دانشگاه به رویشان باز می‌شود. دانشگاهی که رئیس آن عاکف است. عاکف، کسی است که مسبب همه اتفاقات است.
این موضوع بهانه‌ای می‌شود تا فقر و غنا، مظلوم و ظالم در کنار هم قرار بگیرند. در این میان محافظت از خانواده از همه چیز مهم‌تر است.


برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.
   
سریال خواهران و برادرانم قسمت چهل و نه 49

سوزان که در هتل یک اتاق رزرو کرده است، عکس کارت آن را برای عاکف ارسال می کند تا به آنجا برود. عاکف هم جلسه را لغو کرده و از ارهان می خواهد او را به هتل برساند. دوروک به رستوران می رود و به آسیه می گوید آنجا استخدام شده و می خواهد کارش را شروع کند و آسیه متعجب می شود. 

سوزان به نباهات زنگ میزند و شماره اتاق هتل را به او می دهد و خودش سوار ماشینش می شود و به نباهات می گوید عاکف به آنجا خواهد آمد. نباهات عصبانی می شود و می گوید که او دروغ می گوید اما سوزان می گوید خودش می تواند به هتل برود و همه چیز را ببیند. عاکف به هتل رسیده و سوزان نیست که پیامی از او دریافت می کند و می گوید دیرتر می آید و منتظرش بماند تا برسد. 

در صحنه فیلمبرداری فیلم تبلیغاتی می بینیم که کارگردان از کار بازیگر مرد راضی نیست و از قدیر می خواهد که به جای او بازی کند. قدیر هم قبول می کند و به خوبی از پس آن صحنه بر می آید و تایید کارگردان را می گیرد. 

نباهات به هتل می رود و می بیند که در آن اتاق کسی نیست. متوجه می شویم که ارهان نباهات را دیده و سریع به عاکف خبر داده و او از انجا رفته است. نباهات با عاکف تماس می گیرد و او که در ماشین است می گوید در جلسه بوده و حالا هم سر ساختمان می رود. نباهات فکر می کند که سوزان به او دروغ گفته و او اشتباهی عاکف را قضاوت کرده است. 

اورهان و عمر با هم هستند که سوزان با عمر تماس می گیرد و می گوید به شرکت بیاید. عمر به شرکت می رود و میبیند که سوزان با وکیلش انجاست. سوزان می گوید شنگول پیش او آمده و در مورد شکایت حضانت حرف زده و گفته قرار است عمر پرونده شکایت را به جریان بیاندازد. سوزان یک قرارداد تنظیم کرده تا عمر آن را امضا کند و بگوید تقاضای ارث ندارد چون هر چه که سوزان داره متعلق به دخترش هاریکا است. عمر که حسابی شوکه و دلشکسته شده برگه را امضا می کند و می رود. بعد با اورهان تماس می گیرد و از کار شنگول شکایت می کند اورهان هم از این ماجرا متعجب می شود و با شنگول به خاطر این دخالت ها دعوا می کند. شنگول هم ناراحت می شود و چمدانش را جمع می کند و از خانه می رود. 

نباهات پیش سوزان می رود و به او می گوید که دروغ هایش را فهمیده و عاکف اصلا آنجا نبوده، سوزان که تعجب کرده پیغام های عاکف را به او نشان می دهد. نباهات عصبانی می شود و سوار ماشینش می شود بعد یک دفعه به سرش می زند که سوزان را زیر بگیرد و عمر که این صحنه را می بیند سوزان را از جلوی ماشین هل می دهد و نباهات با عمر تصادف می کند.






برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.